برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

reap

/ˈriːp/ /riːp/

معنی: بدست اوردن، جمع اوری کردن، درو کردن
معانی دیگر: درویدن، خسودن، (محصول) برداشت کردن، (مجازی) به دست آوردن، بریدن و جمع کردن، با داس بریدن

بررسی کلمه reap

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reaps, reaping, reaped
(1) تعریف: to gather (standing grain) by cutting.
مشابه: crop, cut, gather, glean, harvest, scythe

(2) تعریف: to obtain (a benefit) as a result of something.
مترادف: benefit from, profit from
مشابه: acquire, derive, gain, harvest, obtain, procure, profit, realize, secure, win

- She reaped the profits of her foresight.
[ترجمه ترگمان] او سود foresight را از او گرفت
[ترجمه گوگل] او سود پیش بینی خود را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to bring in a crop of grain; harvest.
مشابه: cut, glean, harvest

- He was reaping in the wheat field.
[ترجمه ترگمان] در مزرعه گندم درو می‌کرد
[ترجمه گوگل] او در مزرعه گندم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه reap در جمله های نمونه

1. sow the wind and reap the whirlwind
(باد کاشتن و گردباد درو کردن) تاوان اعمال بد خود را دادن

2. at the end, each will reap what he has sown
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.

3. as you sow, so shall you reap
هرچه بکاری همان سبز می‌شود،هرکه نان از عمل خویش خورد

4. Sow the wind and reap the whirlwind.
[ترجمه ترگمان]باد می‌وزید و گردباد را درو می‌کرد
[ترجمه گوگل]باد را بچرخان و گردباد را بچرخان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. One ploughs, another sow; who will reap no one knows.
[ترجمه ترگمان]یک گاو آهن، یک ماده خوک دیگر؛ کسی که هیچ‌کس نمی‌داند
[ترجمه گوگل]یک بلوس، گاو دیگری؛ کسی که دروغ می گوید هیچ کس نمی داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. As a man sows, so he shall reap.
[ترجمه ترگمان]مثل کاری که انسان انجام می‌دهد، پس باید درو کند
[ترجمه گوگل]به عنوان یک مرد سبز می شود، پس او می خواهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف reap

بدست اوردن (فعل)
win , attain , get , gain , receive , have , acquire , earn , procure , obtain , reap , enter , catch
جمع اوری کردن (فعل)
levy , collect , mass , muster , reap , rake , cull
درو کردن (فعل)
reap , scythe

معنی کلمه reap به انگلیسی

reap
• harvest crops with a sickle, gather a harvest; earn, win, gain
• when people reap a crop such as corn, they cut and gather it.
• if you reap a benefit or a reward, you obtain something useful because of a helpful situation or because of preparations that you have made.
reap as one has sown
• receive the results that one has caused, accept the consequences of one's own actions
reap as one sows
• accept the consequences of one's actions, accept the situation that one creates
reap the whirlwind
• have very troublesome problems or suffer serious consequences due to one's actions done in the past

reap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاضله
کسب کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reap
کلمه : reap
املای فارسی : ریپ
اشتباه تایپی : قثشح
عکس reap : در گوگل

آیا معنی reap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )