انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 985 100 1

recap

تلفظ recap
تلفظ recap به آمریکایی/ˈriːˌkæp/ تلفظ recap به انگلیسی/ˌriːˈkæp/

معنی: تایر روکش شده، روکش کردن، روکش زدن
معانی دیگر: (تایر اتومبیل) دوباره روکش کردن (retread می گویند)، مخفف: recapitulate، روکش کردن لاستیک

بررسی کلمه recap

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: recaps, recapping, recapped
• : تعریف: to bond new tread onto (an old tire); retread.
اسم ( noun )
مشتقات: recappable (adj.)
• : تعریف: a tire that has had new tread added.
اسم ( noun )
• : تعریف: a brief rephrasing of an earlier report; summary.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: recaps, recapping, recapped
• : تعریف: to recapitulate by making a brief summary.
مشابه: recapitulate

واژه recap در جمله های نمونه

1. To recap briefly, an agreement negotiated to cut the budget deficit was rejected 10 days ago.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای خلاصه کردن خلاصه، یک توافقنامه برای کاهش کسری بودجه ۱۰ روز پیش رد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور خلاصه، یک توافق نامه برای کاهش کسری بودجه 10 روز پیش رد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Let me just recap what's been discussed so far.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بذار برات توضیح بدم که تا الان راجع به چی صحبت کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه دهید فقط به آنچه که تا کنون مورد بحث بوده است خلاصه شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Can you recap the points included in the regional conference proposal?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید نکات مورد نظر در پیشنهاد کنفرانس منطقه‌ای را بازگو کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید نقاطی که در پیشنهاد کنفرانس منطقه ای وجود دارد، خلاصه کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Could you give me a quick recap on what happened in the meeting?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میشه یه نگاهی به اتفاقی که توی جلسه افتاد برام بندازی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]می توانید خلاصه ای سریع از آنچه که در جلسه اتفاق افتاده است مراجعه کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Each report starts with a recap of how we did versus our projections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر گزارش با خلاصه‌ای از نحوه انجام ما در مقابل پیش‌بینی‌های ما آغاز می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر گزارش با خلاصه ای از نحوه عملکرد ما در مقابل پیش بینی های ما آغاز می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. To recap the method, direct taxes have a legal framework facilitating the assessment of the overall effective marginal tax rates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرداختن به این روش، مالیات‌های مستقیم یک چارچوب قانونی برای تسهیل ارزیابی نرخ کلی مالیات حاشیه‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بازنگری این روش، مالیات مستقیم دارای چارچوب قانونی است که تسهیل ارزیابی نرخ های مالیات کلی موثر را در اختیار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The recap: Stop briefly, extend your arm, hurry away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نکته: توقف کوتاهی، گسترش دادن بازوی خود، عجله کردن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خلاصه به طور خلاصه توقف، بازوی خود را گسترش دهید، عجله کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She then attempted a drowsy recap on the Royal Family but I shouldered my way out of there as soon as I could.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد سعی کردم دوباره به خانواده سلطنتی برسم، اما به محض این که توانستم راه خود را از آنجا بیرون کشیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس به خانواده سلطنتی رفت و آمد می کرد، اما به محض این که من می توانستم از آنجا خارج شوم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In another recap, Martha Stewart Living was judged the best performer in magazine circulation last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در چند مورد دیگر، مارتا استیوارت در سال گذشته بهترین نوازنده در گردش مجله را مورد قضاوت قرار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک بازپرداخت دیگر، مارتا استوارت زندگی به عنوان بهترین خواننده در سال گذشته در مجله محسوب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She paused to recap on the story so far.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مکث کرد تا داستان را تا آخر تکرار کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تا به حال داستان را متوقف کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. So, to recap: Bohemia likes cats, but isn't going all soppy on us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، جمع‌بندی کردن: بوهم دوست دارد گربه‌ها را دوست داشته باشد، اما در مورد ما soppy نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، برای احضار Bohemia گربه ها را دوست دارد، اما همه چیز را به ما نمی بخشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Recap of the movie to come.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمایش فیلم به پایان می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ضبط فیلم برای آمدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Using the portable computer to finish this Mud Recap.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با استفاده از کامپیوتر قابل‌حمل، این گل Mud را تمام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با استفاده از رایانه های قابل حمل برای به پایان رساندن این گود گیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Recap to go over something again, to explain it once more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوباره سعی کرد چیزی بگوید و یک‌بار دیگر توضیح دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بازنشستگی چیزی بنویسید تا آن را یک بار دیگر توضیح دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف recap

تایر روکش شده (اسم)
recap , retread
روکش کردن (فعل)
face , coat , plate , recap , encase , encrust , retread , revest
روکش زدن (فعل)
recap

معنی کلمه recap به انگلیسی

recap
• reclose with a cap, replace a cap; put new treads onto a tire; recapitulate, summarize, review with a short summary
• when you recap, you repeat the main points of an explanation, description, or argument. verb here but can also be used as a count noun. e.g. here is a recap of these suggestions.

recap را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی recap

فاطمه ٠٠:٠٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٢
معنی به صورت فعل
خلاصه کردن
مترادف
summarizing
|

فهیم ٠٦:٢٠ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨
مترادف با review
بازنگری
خلاصه
|

Nazanin Ehsani ٠٤:٠٩ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
جمع بندی (نکات مهم یک بحث)
|

سعید صفاری مقدم ١٩:١٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
تکرار یا مرور کردن مطالب اصلی یک موضوع بیان شده
یادآوری کردن مطالب
|

حمید ١١:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
تکرار مطلب
|

Niki ١١:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢
بازگو کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی recap



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسنا > حسنا
عبدالرضا > طالع
بیژن > pleiotropic
### > مونا
ثمانه > ثمانه
محراب > نزل
نینا > نینا
امیرحسین ال احمدی لردگان چشم برم > مال احمدی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی recap
کلمه : recap
املای فارسی : رکپ
اشتباه تایپی : قثزشح
عکس recap : در گوگل


آیا معنی recap مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )