برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1327 100 1

recap

/ˈriːˌkæp/ /ˌriːˈkæp/

معنی: تایر روکش شده، روکش کردن، روکش زدن
معانی دیگر: (تایر اتومبیل) دوباره روکش کردن (retread می گویند)، مخفف: recapitulate، روکش کردن لاستیک

بررسی کلمه recap

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: recaps, recapping, recapped
• : تعریف: to bond new tread onto (an old tire); retread.
اسم ( noun )
مشتقات: recappable (adj.)
• : تعریف: a tire that has had new tread added.
اسم ( noun )
• : تعریف: a brief rephrasing of an earlier report; summary.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: recaps, recapping, recapped
• : تعریف: to recapitulate by making a brief summary.
مشابه: recapitulate

واژه recap در جمله های نمونه

1. To recap briefly, an agreement negotiated to cut the budget deficit was rejected 10 days ago.
[ترجمه ترگمان]برای خلاصه کردن خلاصه، یک توافقنامه برای کاهش کسری بودجه ۱۰ روز پیش رد شد
[ترجمه گوگل]به طور خلاصه، یک توافق نامه برای کاهش کسری بودجه 10 روز پیش رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Let me just recap what's been discussed so far.
[ترجمه ترگمان]بذار برات توضیح بدم که تا الان راجع به چی صحبت کردیم
[ترجمه گوگل]اجازه دهید فقط به آنچه که تا کنون مورد بحث بوده است خلاصه شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Can you recap the points included in the regional conference proposal?
[ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید نکات مورد نظر در پیشنهاد کنفرانس منطقه‌ای را بازگو کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید نقاطی که در پیشنهاد کنفرانس منطقه ای وجود دارد، خلاصه کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Could you give me a quick recap on what happened in the meeting?
[ترجمه ترگمان]میشه یه نگاهی به اتفاقی که توی جلسه افتاد برام بندازی؟
[ترجمه گوگل]می تو ...

مترادف recap

تایر روکش شده (اسم)
recap , retread
روکش کردن (فعل)
face , coat , plate , recap , encase , encrust , retread , revest
روکش زدن (فعل)
recap

معنی کلمه recap به انگلیسی

recap
• reclose with a cap, replace a cap; put new treads onto a tire; recapitulate, summarize, review with a short summary
• when you recap, you repeat the main points of an explanation, description, or argument. verb here but can also be used as a count noun. e.g. here is a recap of these suggestions.

recap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
معنی به صورت فعل
خلاصه کردن
مترادف
summarizing
فهیم
مترادف با review
بازنگری
خلاصه
Nazanin Ehsani
جمع بندی (نکات مهم یک بحث)
سعید صفاری مقدم
تکرار یا مرور کردن مطالب اصلی یک موضوع بیان شده
یادآوری کردن مطالب
حمید
تکرار مطلب
Niki
بازگو کردن
احمد درفشدار
مرور/ يادآوري نکات برجسته مطالبي که پيشتر گفته شده
فاطمه
Repeat main point of sth that have been mentioned so far

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی recap
کلمه : recap
املای فارسی : رکپ
اشتباه تایپی : قثزشح
عکس recap : در گوگل

آیا معنی recap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )