برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

record

/rəˈkɔːrd/ /rɪˈkɔːd/

معنی: تاریخچه، یادداشت، سابقه، بایگانی، مدرک، ضبط، نوشته، ثبت، پیشینه، صورت جلسه، صفحه گرامافون، رکورد، صورت مذاکرات، حد نصاب مسابقه، نام نیک، ضبط شدن، نگاشتن، بایگانی کردن، ثبت کردن، ضبط کردن
معانی دیگر: یادداشت کردن، آگاشتن، سیاهه برداشتن، (با عقربه و غیره) نشان دادن، حاکی بودن، شرح دادن، نگارش، سند، برگه، دفتر، پرونده، پیشینه گاه، (گرامافون) صفحه (disk هم می گویند)، (ورزش و غیره) رکورد، حساب برد و باخت، امتیاز، حد نصاب، فرداد، بی سابقه، بی پیشینه، بیتا، فردادی، - ترین، پیش آمار، آمار، (کامپیوتر) رکورد، رکوردبندی کردن

بررسی کلمه record

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: records, recording, recorded
(1) تعریف: to put in writing or some other form as evidence.
مترادف: note, take, write up
مشابه: catalogue, chronicle, delineate, document, enter, inscribe, log, post, put down, register, tally

(2) تعریف: to copy (sounds or images) for mechanical or electronic reproduction.
مترادف: tape
مشابه: transcribe, videotape

(3) تعریف: to cause (a vote, property deed, opinion, or the like) to be formally set down.
مشابه: lodge, put down, register
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to make a record or a recording.
اسم ( noun )
عبارات: go on record, off the record
(1) تعریف: the condition of being recorded.

(2) تعریف: a narrative account or other collection of information.
مترادف: history
مشابه: account, album, archives, commentary, dossier, journal, log, proceeding, statement

- the historical record
[ترجمه ترگمان] سابقه تاریخی
[ترجمه گوگل] سابقه تاریخی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه record در جمله های نمونه

1. record buyers can choose from several labels
خریداران صفحه می‌توانند چندین مارک گوناگون را انتخاب کنند.

2. record each instance of the use of this word
موارد کاربرد این واژه را یادداشت کنید.

3. a record of births and deaths
آمار موالید و متوفیات (زاد و مرگ)

4. a record of the country's imports
آماری از واردات کشور

5. a record snow
برف بی‌سابقه

6. a record snow is smothering the valley
یک برف بی‌سابقه دره را پوشانده است.

7. at record levels
به مقدار بی سابقه

8. his record is impeccable
سابقه‌ی او بی‌عیب و نقص است.

9. histories record how babylon fell
تواریخ چگونگی سقوط بابل را شرح می‌دهند.

10. newspapers record that inflation has increased
روزنامه‌ها می‌نویسند که تورم افزایش یافته است.

11. the record is full of scratches
(گرامافون) صفحه پر از خط افتادگی است.

12. this record doesn't play well
این صفحه صدای خوبی ندارد.

13. to record a voice
...

مترادف record

تاریخچه (اسم)
annals , history , record , chronicle , case history , memoir , vita
یادداشت (اسم)
note , reminiscence , record , memoir , annotation , notation , memo , memorandum , minute , chit
سابقه (اسم)
antecedent , limit , service , heretofore , past , reputation , fame , history , record , precedent , background , prescription , foretime , backward , limitation , repute , standing
بایگانی (اسم)
record , archive , archives , filing
مدرک (اسم)
proof , document , evidence , lead , testimony , witness , record , clue , voucher , muniment
ضبط (اسم)
record , requisition , file , storage , confiscation , sequestration , recording , managing
نوشته (اسم)
record , deposition , writing , opus , inscription , epigraph , manuscript , writ , scrip , paperwork
ثبت (اسم)
entry , record , notation , roll , recording , inscription , registration , write-in
پیشینه (اسم)
past , history , record
صورت جلسه (اسم)
record , minutes
صفحه گرامافون (اسم)
record , recording , platter
رکورد (اسم)
record
صورت مذاکرات (اسم)
record
حد نصاب مسابقه (اسم)
record
نام نیک (صفت)
record
ضبط شدن (فعل)
record
نگاشتن (فعل)
record , pen , register , map
بایگانی کردن (فعل)
record , file
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket
ضبط کردن (فعل)
trace , attach , manage , record , confiscate , seize , file , place on file , tape

معنی عبارات مرتبط با record به فارسی

کنده یی کردن مدارک
رکورد شکن، فرداد شکن، بی سابقه
(گرامافون) صفحه عوض کن
شمار مدارک
قالب مدرک
شکاف بین مدارک
نوک ضبط
دارنده ی رکورد، دارنده ی فرداد
نگهداری سوابق
طرح بندی مدرک
درازای مدرک
مدیریت مدارک
پیشینه یا سابقه خدمت
اداره بایگانی کل
گرامافون
بهترین نر  هائی که تاکنون یادداشت یا ثبت شده
congressional re ...

معنی record در دیکشنری تخصصی

record
[حسابداری] ثبت کردن
[سینما] دکمه ضبط - صفحه
[کامپیوتر] ثبت کردن، مدرک ،سابقه، ضبط کردن،رکورد - رکورد ، ثبت کردن - مجموعه ای از اطلاعات مرتبط ( پیوسته ) . مثلاً یک شرکت ممکن است اطلاعات مربوط به هر کارمندی را در رکوردی جداگانه ذخیره کند. هر رکورد دارای چندین فیلد است ؛ یک فیلد برای نام ، یک فیلد برای شماره شناسنامه و ... نمونه ای از یک رکورد در پاسکال در اینجا شرح داده می شود. فرض کنید اطلاعات هر مشتری فروشگاهی ، در یک رکورد سه فیلدی ذخیره می شود : نام ، نشانی ، و تراز حساب . رکورد مشتری را این چنین بسازید : TYPE customer = RECORD name: STRING ; address: STRING ; class : INTEGER; balance: REAL ; END سپس می توانیم آرایه ی clist را ایجاد کنیم . این آرایه ، آرایه ای از اطلاعات هر مشتری است: VAR clist ARRAY[1... number ]OF customer; حالا عبارت clist [7]. name به نام مشتری هفتم اشاره می کند و clist [8] . addressبه نشانی مشتری هشتن اشاره می کند، و ...
[برق و الکترونیک] ضبط کردن - ضبط کردن رکورد صفحه 1. نگهداری برای تولید یا مراجعه در آینده 2. گروهی از عناوین یا میدانهای اطالاعاتی ک به عنوان یک واحد در نظر گرفته می شوند . 3. دیسک فشرده .
[مهندسی گاز] ثبت ، یادداشت ، ضبط
[زمین شناسی] نگاشت، ثبت، رد پا، سابقه - الف) نگاشت یا سابقه زمین شناسی - ب) نگاشت چینه شناسی - ج) نگاشت لرزه ای
[صنعت] ثبت، ضبط ، سابقه، رکورد - یک رکورد شامل اطلاعاتی در مورد یک موجودیت خاص در یک جدول است
[حقوق] ثبت کردن، ضبط کردن، وارد دفتر کردن، ثبت، سابقه، پیشینه، پرونده، مدارک
[نساجی] ضبط کردن - ثبت کردن
[ریاضیات] گزارش، مدرک، رکورد، سابقه، پرونده، حفظ و نگهداری، ثبت اطلاعات، ضبط کردن، سند
[سینما] ضبط کردن
[کامپیوتر] دسته کردن رکوردها ،بلاکه کردن رکوردها
[برق و الکترونیک] صفحه عوض کن ...

معنی کلمه record به انگلیسی

record
• list; evidence; best result ever attained (i.e. world record); list of events or actions; list of previous criminal activity; phonograph; report; line in a database or spreadsheet that contains a complete set of information (computers)
• inscribe, write down, register; inscribe onto a storage medium (such as a disk, tape, video, etc.)
• comprising the best result ever attained
• if you keep a record of something, you keep a written account of it or store information about it in a computer.
• if you record something, you write it down, film it, or put it into a computer so that it can be referred to later.
• a record is a round, flat piece of black plastic on which sound, especially music, is stored.
• a record is also the music or other sounds that are on a record when you listen to it.
• when music or speech is recorded, it is put onto a tape or a record, so that it can be heard again later.
• a record is also the time, distance, or number of victories that is the best that has been achieved in a particular sport or other activity.
• you use record to say that something is higher, lower, or better than has ever been achieved before.
• your record is all the facts that are known about your achievements or character.
• see also recording, track record, off-the-record.
• if you set or put the record straight, you show that something which has been regarded as true is in fact not true.
• you use on record to say that something is, for example, the best, worst, or largest thing of its kind that has been noticed or recorded in writing.
• if you are on record as saying something, you have said it publicly or officially and people will remember it.
record a speech
• tape a speech, record an address on a recording device (video, cassette, etc.)
record book
• book containing lists of the b ...

record را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
the things that somebody has done which give an idea of what they are like
Reza
ارائه کردن
فواد بهشتی
(موسیقی و آلبوم و کنسرت و غیره) اجرا کردن، ارائه کردن
حدیث
ثبت و ضبط (کردن) - بایگانی (کردن) - سابقه - رکورد
فرزانه ابراهیم پور
(متون پزشکی) سابقه
آزاده
record amount مقدار بی سابقه
Ana hita
به فارسی یعنی یادداشت کردن وبهانگلیسی یعنی write notes or make pictures of things that happend so you can remember later
نصرالهی
سند (آرشیو)
سند آرشیوی
Amihasan
ضبط کردن
حاج اکبر
گزارش،نمودار،سند،نگاشت،آمار
نیما
(...) -نگار مثل آب نگار ،(.....)نما
حاج امام
نمودار
Yasha.d81
ثبت کردن
مبینا
Keep record of something:write something down to help you remember it
امیدرضا معروضی
نوشتبرگه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی record
کلمه : record
املای فارسی : رکورد
اشتباه تایپی : قثزخقی
عکس record : در گوگل

آیا معنی record مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )