برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

redundant

/rəˈdəndənt/ /rɪˈdʌndənt/

معنی: حشو، افزونه، دارای اطناب، فاضل، مفرط، زائد
معانی دیگر: (واژه یا وند) زاید، زیادی، حشوآمیز، زیاده، بیش از حد لزوم، مازاد بر احتیاج

بررسی کلمه redundant

صفت ( adjective )
مشتقات: redundantly (adv.)
(1) تعریف: unnecessarily repetitive.
مترادف: excessive, repetitious, superfluous
متضاد: concise
مشابه: circumlocutory, diffuse, excess, immoderate, inessential, long-winded, needless, overmuch, pleonastic, prolix, surplus, tautological, unnecessary, verbose, wordy

- To say that someone is "extremely ecstatic" seems redundant in that "ecstatic" already includes the idea of extremeness.
[ترجمه ترگمان] گفتن اینکه یک نفر \"شدیدا\" به وجد آمده \"در آن\" شیفتگی \"، که در حال حاضر شامل ایده of می‌باشد، زاید به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل] به نظر می رسد که کسی 'به شدت بی رحمانه' به نظر می رسد بیش از حد در آن 'عصبانی' در حال حاضر شامل ایده Extreme
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: excessive or superfluous.
مشابه: superfluous, verbose

- The report was cluttered with redundant detail.
[ترجمه ترگمان] گزارش با جزئیات اضافی به هم ریخته بود
[ترجمه گوگل] گزارش با جزئیات بیش از حد پر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (chiefly British) of an employ ...

واژه redundant در جمله های نمونه

1. in the sentence "he lives alone by himself" the phrase" by himself" is redundant
در جمله‌ی ((او تنها با خودش زندگی می‌کند)) عبارت ((با خودش)) زاید است.

2. Seventy factory workers were made redundant in the resulting cuts.
[ترجمه amin ehtemam] هفتاد کارگر کارخانه در نتیجه کاهش ها اخراج شدند .
|
[ترجمه ترگمان]هفتاد کارگر کارخانه در کاهش حاصل جمع شدند
[ترجمه گوگل]هفتاد کارگر کارخانه ای در برش های ناشی از کارشان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Seventy men at the factory were redundant because of falling demand for our products.
[ترجمه ترگمان]هفتاد نفر در این کارخانه بخاطر کاهش تقاضا برای محصولات ما، اضافی بودند
[ترجمه گوگل]هفتاد مرد در کارخانه به علت کاهش تقاضا برای محصولات ما از کار افتاده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I kind of redundant, will be redundant to become your excess.
[ترجمه ترگمان]من به نوعی اضافی، اضافی برای تبدیل شدن به ما ...

مترادف redundant

حشو (اسم)
redundancy , redundant , redundance
افزونه (صفت)
redundant
دارای اطناب (صفت)
redundant , wordy
فاضل (صفت)
accomplished , learned , scholarly , lettered , exceeding , redundant , separative
مفرط (صفت)
exceeding , redundant , excessive , exorbitant , extreme , inordinate
زائد (صفت)
useless , extra , redundant , surplus , further , intercalary , waste , superfluous , unneeded , supererogatory

معنی عبارات مرتبط با redundant به فارسی

رمزافزونه
سخن زائد یازیادی حشووزوائد

معنی redundant در دیکشنری تخصصی

redundant
[عمران و معماری] اضافی - زاید - غیر لازم - اضافه - زیادی
[برق و الکترونیک] اضافی ، افزونه
[زمین شناسی] افزونه ، اضافی ، زاید ، غیر لازم
[صنعت] افزونه ، زاید
[ریاضیات] اضافه، زیادی، مازاد، زائد، مازاد بر احتیاج، غیر ضروری
[آمار] زیادی
[عمران و معماری] عمل زاید - کنش غیر لازم
[ریاضیات] به طور جبری زائد
[عمران و معماری] تیر زاید
[زمین شناسی] تیر زائد
[کامپیوتر] تستیک مقدار دهدهی کدشده به باینری با یک بیت اضافی
[صنعت] محدودیت زائد
[عمران و معماری] قید اضافی
[زمین شناسی] قید اضافی ، گره اضافی
[ریاضیات] محدودیت اضافی، قید زائد
[ریاضیات] محدودیت های زائد
[برق و الکترونیک] رقم افزوده رقمی که در محاسبه واقعی لازم نیست اما مانع از بروز خطا در کامپیوتر دیجیتال می شود.
[ریاضیات] معادله ی فزونه
[عمران و معماری] نیروی زاید
[زمین شناسی] نیروی زائد
...

معنی کلمه redundant به انگلیسی

redundant
• abundant, plentiful; excessive, superfluous; unnecessarily repetitive; serving as a duplicate back-up system for use in the event of failure of the primary system; unemployed, laid-off
• if you are made redundant, you lose your job because it is no longer necessary or because your employer cannot afford to keep paying you.
• something that is redundant is no longer needed because it has been replaced by something else.
redundant array of inexpensive disks
• system which contains several hard disks and allows safe storage and fast retrieval of information, raid
redundant member
• component whose addition or deletion does not affect the outcome (mathematics)

redundant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

neda
نیروی مازاد را اخراج کردن
Bahar
اخراج نیروی اضافی
پری ناز
تعدیل نیرو
لیدا
without job
somayeh
out of work
امیر خان
تعدیل نیرو
حسن امامی
مازاد - مازاد بر نیاز
Yahya1818
۱-زاید، حشو،اضافه، غیر ضروری
۲-تعدیل شده، بیکار شده
Make sb redundant(معمولا به صورت مجهول این فعل به کار می رود):تعدیل کردن
۳-(سیستم یا دستگاه)دارای بخش های یدکی(که در صورت از کار افتادن قسمت های اصلی سیستم همچنان به کار خود بتواند ادامه دهد.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی redundant
کلمه : redundant
املای فارسی : ردوندنت
اشتباه تایپی : قثیعدیشدف
عکس redundant : در گوگل

آیا معنی redundant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )