برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1315 100 1

refinement

/rəˈfaɪnmənt/ /rɪˈfaɪnmənt/

معنی: تصفیه، تهذیب، پالایش، تزکیه، پالودگی
معانی دیگر: (رفتار و سخن و سبک) پیراستگی، پاکی، فرهیختگی، اصلاح، بهسازی، بهسامانی

بررسی کلمه refinement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of refining or condition of being refined.
مترادف: clarification, purification
مشابه: cultivation, culture

(2) تعریف: fineness of breeding, taste, or feelings.
مترادف: breeding, cultivation, delicacy, fineness, gentility, polish, sensibility
متضاد: vulgarity
مشابه: culture, taste

(3) تعریف: an improvement, usu. in the details of something.
مترادف: advance, amendment, improvement

- We are making refinements in the manufacturing process.
[ترجمه ترگمان] ما در فرآیند تولید اصلاحاتی انجام می‌دهیم
[ترجمه گوگل] ما در حال پیشرفت در فرآیند تولید هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه refinement در جمله های نمونه

1. All programs have bugs and need endless refinement.
[ترجمه ترگمان]همه برنامه‌ها حشرات دارند و به پالایش بی‌پایان نیاز دارند
[ترجمه گوگل]همه برنامه ها دارای اشکالات هستند و نیاز به پالایش بی پایان دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The word 'lady' has connotations of refinement and excessive femininity that some women find offensive.
[ترجمه ترگمان]کلمه خانم با ظرافت و excessive زنانه است که بعضی از زنان نسبت به زنان توهین می‌کنند
[ترجمه گوگل]کلمه 'بانوی' دارای نقاط ضعف و شفافیت زنانه است که برخی از زنان توهین آمیز را در بر می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This particular model has a further refinement.
[ترجمه ترگمان]این مدل خاص دارای پالایش بیشتری است
[ترجمه گوگل]این مدل خاص دارای پالایش بیشتری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A greater refinement of the categorization is possible.
[ترجمه ترگمان]پالایش بیشتر طبقه‌بندی ممکن است
[ترجمه گوگل]پالایش بیشتری از طبقه بندی ممکن است
...

مترادف refinement

تصفیه (اسم)
purgation , administration , settlement , arrangement , purification , filtration , refinement , cleaning , catharsis , clean-up
تهذیب (اسم)
improvement , refinement , cultivation , edification , reformation
پالایش (اسم)
purgation , purge , purification , filtration , refinement
تزکیه (اسم)
refinement
پالودگی (اسم)
refinement

معنی عبارات مرتبط با refinement به فارسی

پالایش گام به گام

معنی refinement در دیکشنری تخصصی

[سینما] پالایش
[برق و الکترونیک] تصفیه ، پالایش ، ظرافت
[ریاضیات] تظریف، ریزه سازی
[آمار] تظریف
[ریاضیات] تظریف پوشش
[ریاضیات] تظریف زنجیر نرمال در گروه
[ریاضیات] تظریف افراز
[ریاضیات] تظریف مشترک
[زمین شناسی] پالایش مختصات عکسی
[ریاضیات] تظریف ستاره ای

معنی کلمه refinement به انگلیسی

refinement
• purification, filtration, distillation; act of making civilized, cultivation, improvement of manners or style
• refinements are small alterations that you make to something in order to improve it.
• refinement is politeness and good manners; a formal use.

refinement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف صابری
اصلاح

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی refinement
کلمه : refinement
املای فارسی : رفینمنت
اشتباه تایپی : قثبهدثئثدف
عکس refinement : در گوگل

آیا معنی refinement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )