برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1350 100 1

reflective

/rəˈflektɪv/ /rɪˈflektɪv/

معنی: فکری، صیقلی، بازتابنده، منعکس سازنده، بازتابی انعکاسی، وابسته بطرز تفکر
معانی دیگر: بازتابگر، بازرخشگر، منعکس کننده یا شونده، بازتابشی، بازرخششی، پستافتی

بررسی کلمه reflective

صفت ( adjective )
مشتقات: reflectively (adv.), reflectiveness (n.), reflectivity (n.)
(1) تعریف: created by or resulting from reflection.

- a reflective image
[ترجمه ترگمان] تصویر بازتابنده (بازتابنده)
[ترجمه گوگل] یک تصویر بازتابنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characterized by or tending to meditation, esp. in contrast to abrupt action; thoughtful.
مترادف: contemplative, thoughtful
مشابه: absorbed, abstracted, deliberative, intent, meditative, musing, pensive

- She was a reflective person and took her time making decisions.
[ترجمه ترگمان] او متفکر بود و زمان تصمیم‌گیری او را می‌گرفت
[ترجمه گوگل] او یک فرد بازتابنده بود و تصمیم گرفت تصمیم بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه reflective در جمله های نمونه

1. I walked on in a reflective mood to the car.
[ترجمه ترگمان]با حالتی متفکرانه به طرف اتومبیل رفتم
[ترجمه گوگل]من در یک ماشین منعکس کننده به ماشین رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Stick reflective tape on your school bag.
[ترجمه سیما] یک نوار شبنما روی کیف مدرسه خود بچسبانید.
|
[ترجمه ترگمان]یک نوار بازتابنده در کیف مدرسه خود ذکر کنید
[ترجمه گوگل]نوار بازتابنده در کیسه مدرسه خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. On dark nights children should wear reflective clothing.
[ترجمه ترگمان]در شب‌های تاریک، کودکان باید لباس‌های انعکاسی بپوشند
[ترجمه گوگل]در شب های تاریک، کودکان باید لباس بازتابنده ای داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Avoid pans with a shiny, reflective base as the heat will be reflect ...

مترادف reflective

فکری (صفت)
rational , intellectual , mental , cerebral , meditative , spiritual , reflective
صیقلی (صفت)
slight , shiny , sleek , glossy , smooth , reflective , levigated
بازتابنده (صفت)
reflective
منعکس سازنده (صفت)
reflective
بازتابی انعکاسی (صفت)
reflective
وابسته بطرز تفکر (صفت)
reflective

معنی reflective در دیکشنری تخصصی

[سینما] نور بازتاب
[برق و الکترونیک] انعکاسی
[ریاضیات] انعکاسی
[عمران و معماری] عایق انعکاسی
[برق و الکترونیک] توان انعکاسی
[برق و الکترونیک] تلوزیون پروژکتری انعکاسی
[برق و الکترونیک] سطح انعکاسی

معنی کلمه reflective به انگلیسی

reflective
• sending back mirror images; returning energy from the surface; pertaining to reflection; meditative, contemplative, thoughtful
• if you are reflective, you are thinking deeply about something.

reflective را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد علی کریمی
توام با تفکر
farzane
واکنش بازتابی (در مقابل کنش قصدمند- روان شناسی)
میلاد علی پور
نمایان گز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reflective
کلمه : reflective
املای فارسی : رفلکتیو
اشتباه تایپی : قثبمثزفهرث
عکس reflective : در گوگل

آیا معنی reflective مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )