انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1071 100 1

reframe

تلفظ reframe
تلفظ reframe به آمریکایی تلفظ reframe به انگلیسی

بررسی کلمه reframe

فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: combined form of frame.

واژه reframe در جمله های نمونه

1. Clinton is boldly poaching many Republican issues, reframing them somewhat to sound slightly less dogmatic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلینتون با جسورانه در بسیاری از مسائل جمهوری خواهان است، از نو reframing را تا حدودی متعصبانه تر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلینتون به شدت از مسائل جمهوری خواهی سرزنش می کند، تا حدودی به برخی از آنها اشاره می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Each reframing represented a further refinement and enrichment of their appreciation for their new role.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر یک از reframing، پالایش و غنی‌سازی بیشتر را برای نقش جدید خود نشان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر یک از اصلاحیه ها، بهبود و غنی سازی بیشتر را برای نقش جدید خود به نمایش گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I like the way you reframe the issue in terms of attention.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من روشی را دوست دارم که شما این مساله را از نظر توجه تغییر می‌دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دوست دارم که شما را از لحاظ توجه تغییر دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. First we need to reframe the stories of our past, in which, after all, lie the origins of our present understanding of ourselves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول لازم است که داستان گذشته خود را تغییر دهیم، که در آن، به هر حال، ریشه درک فعلی خود از خودمان را بیان کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اولا ما باید داستان های گذشتهمان را اصلاح کنیم، که در آن، ریشه های درک کنونی ما از خودمان دروغ می گویند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. You gotta reframe the debate, use informal power.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید بحث را تغییر دهید، از قدرت غیر رسمی استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید بحث را رفع کنید، از قدرت غیر رسمی استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. In the process, some old, well-established concepts, are radically reframed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این فرآیند، برخی مفاهیم قدیمی و به خوبی شناخته‌شده هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این فرایند، برخی از مفاهیم قدیم و پایدار، به طور اساسی ریشه می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Often, just listening reduces these anxieties, and the anxieties can be reframed as normal responses to being pregnant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب، فقط گوش دادن به این نگرانی‌ها را کاهش می‌دهد و اضطراب را می توان به عنوان واکنش‌های نرمال برای حامله شدن تشخیص داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اغلب فقط گوش دادن این اضطراب ها را کاهش می دهد و اضطراب می تواند به عنوان پاسخ طبیعی به بارداری تغییر کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. "We think work is the opposite of happiness," Achor says. Instead, he suggests workers reframe the way they think about their jobs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Achor می‌گوید: \" ما فکر می‌کنیم که کار مخالف شادی است \" در عوض، او پیشنهاد می‌کند که کارگران طرز فکر کردن درباره شغل خود را تغییر دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Achor می گوید: 'ما فکر می کنیم کار کار خلاف شادی است ' در عوض، او پیشنهاد می کند که کارکنان اصلاح رفتار خود را در مورد کار خود دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This article and the ensuing discussion illustrates the need to reframe the debate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقاله و بحث پس از آن نیاز به تغییر دادن بحث را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقاله و بحث بعدی، نیاز به اصلاح بحث را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We have a dictionary definition of what it means to be a hero but I would like to reframe that.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یک تعریف فرهنگ از آنچه که می‌خواهد یک قهرمان باشد داریم اما می‌خواهم آن را تغییر دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک تعریف فرهنگی از آنچه که به معنای قهرمان شدن است، داریم اما من می خواهم آن را اصلاح کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Look for major breakthroughs in coming years that will transform our energy landscape and completely reframe the debate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به دنبال پیشرفت‌های مهم در ساله‌ای آتی بگردید که چشم‌انداز انرژی ما را متحول خواهد کرد و بحث را به طور کامل تغییر خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به دنبال پیشرفت های بزرگ در سال های آینده که چشم انداز انرژی ما را تغییر داده و به طور کامل بحث را رفع خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Many companies have resisted accommodating women's increasing desire to reframe their lives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از شرکت‌ها در برابر تمایل فزاینده زنان برای تغییر دادن زندگی خود مقاومت کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از شرکت ها در برابر افزایش تمایل زنان برای تغییر زندگی خود مقاومت کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Thus the results of our first experiment caused us to reframe our question.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین نتایج آزمایش اول ما باعث شد که ما سوال خود را تغییر دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین نتایج اولین آزمایش ما باعث شده است که ما پرسش خود را بازنویسی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه reframe به انگلیسی

reframe
• frame something again

reframe را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

افسانه ١٩:٠٨ - ١٣٩٦/٠٧/٠٥
شکل دهی مجدد
|

مهدی حسینی نژاد ١٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
دوباره بیان کردن
|

فیض ١١:٥٣ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
تغییر چارچوب
|

nazi ٠٩:١٥ - ١٣٩٧/١٢/١١
اصلاح کردن
|

ایمان حجتی ١١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
1- تغییر قاب عکس با و قاب گرفتن (عکس همان عکس است، فقط قابش عوض شده)
2- تغییر در طرز بیان عقاید و افکار، برنامه ها، نقشه ها.
نقشه و برنامه یا عقاید را جور دیگری بیان کردن (نقشه یا عقیده همان نقشه یا عقیده است، فقط طرز بیان و طرز ارائه اش عوض شده، جور دیگری بیان شده).
apparently you didn't understand my question. let me reframe it
ظاهرا متوجه سوالم نشدی، بذار سوالمو یه جور دیگه بپرسم (اصل سوال را تغییر نمیده فقط نحوه بیانش را تغییر میده و جور دیگه ای میپرسه )
|

کورش ١٧:٤٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
تنظیم مجدد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر



آیا معنی reframe مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )