برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

regulated


System.String[]

واژه regulated در جمله های نمونه

1. the room's temperature can be regulated
حرارت اتاق را می‌توان تنظیم کرد.

مترادف regulated

مرتب (صفت)
straight , trim , classified , put in order , arranged , ordered , regular , neat , tidy , orderly , methodic , shipshape , regulated , well-groomed

regulated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی حسینی نژاد
تنظیم شدن
شهریار مرزبان
قانونی
فاطمه صحرائیان
تحت نظارت
رئیس علی دلواری
(صفت می باشد و به معنی) کنترل شده
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
controlled by rules or laws
محدثه فرومدی
قانونمند، قاعده‌مند، نظام‌مند، بسامان، سامان‌یافته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی regulatedکلمه : regulated
املای فارسی : رگلاتد
اشتباه تایپی : قثلعمشفثی
عکس regulated : در گوگل

آیا معنی regulated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )