انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 890 100 1

بررسی کلمه regulation

اسم ( noun )
(1) تعریف: a principle, rule, or law designed to regulate behavior or conduct.
مترادف: law, principle, rule
مشابه: restriction

- Fire department regulations require public buildings to be equipped with sprinklers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مقررات اداره آتش‌نشانی به ساختمان‌های عمومی نیاز دارد تا به سیستم‌های اسپرینکلر مجهز باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مقررات آتش نشانی نیازمند ساختن ساختمان های عمومی با آبپاش ها است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The school regulations prohibit students from wearing shirts with offensive language.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مقررات مدرسه دانش آموزان را از پوشیدن پیراهن‌های با زبان تهاجمی منع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مقررات مدرسه دانش آموزان را از پوشیدن پیراهن با زبان توهین آمیز ممنوع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act or process of regulating.
مترادف: regimentation
مشابه: control

- Is the government's regulation of these industries helping to improve the environment?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا مقررات دولت این صنایع به بهبود محیط‌زیست کمک می‌کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا تنظیمات دولت این صنایع به بهبود محیط کمک می کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
• : تعریف: conforming to a rule or order.
مترادف: prescribed, regular, standard
مشابه: fixed, uniform

- She wore the regulation uniform of an army nurse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لباس رسمی یک پرستار نظامی پوشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک لباس مقتضی از یک پرستار ارتشی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه regulation در جمله های نمونه

1. a regulation cap for nurses
ترجمه کلاه مقرر شده برای پرستاران

2. the regulation components of a thanksgiving dinner
ترجمه مخلفات معمولی شام عید شکرگزاری

3. the regulation of prices
ترجمه نظارت برقیمت‌ها

4. The regulation was perfunctorily carried out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقررات منع شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقررات به طور کامل انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They are calling for tighter regulation of the industry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها خواستار مقررات محکم‌تر در این صنعت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها خواستار تنظیم دقیقتر صنعت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It is a regulation of the football club that dogs are not allowed inside.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقررات باشگاه فوتبال است که سگ‌ها اجازه ورود به آن را ندارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقررات مربوط به باشگاه فوتبال است که سگها در داخل مجاز نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The regulation allows of no variation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقررات هیچ تغییری را مجاز نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقررات اجازه هیچ تغییری را نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Infringement of this regulation would automatically rule you out of the championship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنظیم این مقررات به طور خودکار شما را از رقابت‌ها خارج خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقض این قانون به طور خودکار شما را از قهرمانی خارج خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. There's absolutely no regulation of cigarettes to make sure that they don't include poisonous substances.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مطلقا هیچ آیین‌نامه برای سیگار وجود ندارد تا مطمئن شود که مواد سمی شامل نمی‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ قاعده ای در رابطه با سیگار وجود ندارد تا اطمینان حاصل شود که مواد سمی را شامل نمی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She was wearing the regulation uniform of tunic, hat and tie.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباس رسمی نیم‌تنه و کلاه و کراوات به تن داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پوشیدنی از لباس پوشیدن لباس، کلاه و کراوات بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There is a regulation that large trucks must not use this road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقرراتی وجود دارند که کامیون‌های بزرگ نباید از این جاده استفاده کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقرراتی وجود دارد که کامیون های بزرگ نباید از این جاده استفاده کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The bus driver violated the traffic regulation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راننده اتوبوس مقررات ترافیکی را نقض کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده اتوبوس قوانین ترافیک را نقض کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The regulation operates in favour of married couples.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقررات به نفع زوج‌های متاهل عمل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون به نفع زوج های متاهل عمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The regulation has no application to this particular case.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقررات هیچ کاربردی برای این مورد خاص ندارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقررات برای این مورد خاص کاربردی ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Theatre, cinema and broadcasting are all subject to regulation by local authorities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تئاتر، سینما و پخش همگی مشمول مقررات مقامات محلی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تئاتر، سینما و پخش همه تحت نظارت مقامات محلی قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The girls were all wearing regulation shoes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه دخترها یک جفت کفش رسمی پوشیده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دختران همه پوشیدنی ها بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف regulation

تنظیم (اسم)
adjustment , arrangement , regulation , alignment , alinement , set-out
تعدیل (اسم)
adjustment , settlement , regulation , modification , balancing , damping
دستور (اسم)
brief , formula , direction , order , rule , regulation , behest , program , permission , injunction , say-so
ایین نامه (اسم)
regulation , bylaw
قانون (اسم)
edict , rule , regulation , code , law , legislation , statute
قاعده (اسم)
formula , principle , rule , frame , regulation , norm , theorem , law , production rule
مقرره (اسم)
regulation , requirement

معنی regulation در دیکشنری تخصصی

regulation
[برق و الکترونیک] تثبیت ، تنظیم - رگوله سازی 1. توانایی منبع تغذیه در نگهداشتن ولتاژ خروجی بین حدود معین ، با وجود تغییرات در ورودی خط توان و بار خروجی . 2. فرایند ثابت نگهداشتن کمیتی مانند سرعت ، دما ، ولتاژ یا موقیعت در سیستم . این کار با روشهایی ، معمولاً الکترونیکی ، انجام می شود که به طور خودکار خطا را با پسخورد دادن به سیستم تصحیح می کنند . رگوله سازی بر اساس فدیبک است ولی کنترل چنین نیست . 3. میتوان آن را با تعیین تغییر در ولتاژ خروجی که بین شرایط بی باری و بار کامل در ترانسفورماتور ، مولد یا منبع تغذیه ایجاد می شود ، بر حسب درصد کوانتیده کرد . این تغییر را می توان بر ولتاژ بار کامل نامی تقسیم و حاصل را در 100 ضرب کرد تا رگوله سازی به صورت درصد به دست آید .
[صنعت] آیین نامه
[حقوق] مقررات، قواعد، آیین نامه
[نساجی] مرتب - تنظیم - منظم
[ریاضیات] دستور، قاعده، تنظیم، تعدیل
[آب و خاک] تنظیم
[نفت] تنظیم به وسیله ی شیر سماوری
[برق و الکترونیک] کنترل خودکار ، رگوله سازی خودکار نوعی کنترل که در آن عملیات رگوله سازی و قطع و وصل در پاسخ به شرایط از پیش معین به صورت خودکارانجام می شود .
[برق و الکترونیک] تنظیم دامنه ی حامل تغییر دامنه ی موج حامل در فرستنده ی دامنه - مدوله شده در شرایطی که مدوله کننده ی به صورت متقارن اعمال شود .
[زمین شناسی] تنظیم متقابل
[آب و خاک] تنظیم تبخیری گرما
[برق و الکترونیک] تنظیم ذاتی نوعی تنظیم سیستمی که بعد از هر گونه آشفتگی بدون نیاز به عنصر جبران ساز ،؛ سیستم را به حالت تعادل بر می گرداند .
[برق و الکترونیک] تنظیم خط بیشترین تغییر ولتاژ یا جریان خروجی یک منبع تغذیه ی تنظیم شده برای تغییر معینی از ولتاژ خط ( ای سی) مثلاً از 210 تا 230 ولت . تنظیم خط بر حسب در صد خروجی با ترتیب قرمز ، آبی و سبز تغییر می کند .
[برق و الکترونیک] تثبیت بار - تنظیم بار حد اکثر تغییر ولتاژ یا جریان خروجی یک منبع تغذیه ی تنظیم شده به ازای تغییرات مشخص بار . تنظیم بار برحسب در صد خروجی یا قدر مطلق تغییر بیان می شود .
[زمین شناسی] تنظیم جریان مرکب
[عمران و معماری] تنظیم طبیعی
[معدن] تنظیم منفی (تهویه)

معنی کلمه regulation به انگلیسی

regulation
• according to the rules
• rule, statute, law; act of controlling, management, direction; state of being controlled, state of being managed
• regulations are rules made by a government or other authority. count noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. he had the short regulation haircut of a policeman.
• regulation is the controlling of an activity or process, usually by means of rules.
regulation of legal effect
• secondary legislation that is placed on the public and changes the current legal condition
intricate regulation
• complex rule, complicated regulation
price stability regulation
• law which maintains steady prices
self regulation
• independently regulated, independently controlled

regulation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی regulation

لاله گرمنجانی ٠٢:٤٩ - ١٣٩٦/١٠/١٨
ضابطه
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:١٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
اندازه‌گذاری ، اندازه‌دهی ، اندازه‌سازی

قانون‌گذاری ، قانونمندسازی
|

pap ١١:٥٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
an official rule یعنی آیین نامه یا قانون مثل building/health/traffic/ regulation
|

مهدی عبدی ١١:٠٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
مقررات
|

پیشنهاد شما درباره معنی regulation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی regulation
کلمه : regulation
املای فارسی : رگولتین
اشتباه تایپی : قثلعمشفهخد
عکس regulation : در گوگل


آیا معنی regulation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )