برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1157 100 1

reinvent

واژه reinvent در جمله های نمونه

1. to reinvent the wheel
چرخ را دوباره اختراع کردن،کار عبث کردن،دوباره کاری کردن

2. They have tried to reinvent their retail stores.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تلاش کرده‌اند که فروشگاه‌های خرده‌فروشی خود را دوباره اختراع کنند
[ترجمه گوگل]آنها سعی کرده اند فروشگاه های خرده فروشی خود را بازتولید کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was determined to reinvent himself as a poet and writer.
[ترجمه ترگمان]مصمم بود که خود را به عنوان یک شاعر و نویسنده از نو بسازد
[ترجمه گوگل]او مصمم بود که خود را به عنوان شاعر و نویسنده معرفی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I will try my best to reinvent my own life.
[ترجمه ترگمان]بهترین کار را می‌کنم تا زندگی خودم را دوباره اختراع کنم
[ترجمه گوگل]من بهترین را برای زنده ماندن دوباره خودم تلاش خواهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He's one of those sportsmen who reinvent themselves as TV presenters.
[ترجمه ترگمان]او یکی ...

معنی کلمه reinvent به انگلیسی

reinvent
• re-create, invent again, devise again, contrive again

reinvent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس
باز ابداع
a.r
:(reinvent (oneself
to take up a different career or a different way of life
علی اکبر منصوری
بازسازی، دوباره از نو ساختن!
You need to reinvent yourself
تو باید خودت رو از نو بسازی!
Reinvent oneself
تغییر سبک زندگی یک نفر!
As a teenager, I was always trying to reinvent myself to be cooler or more mysterious
بعنوان یک نوجوان، همیشه سعی میکردم زندگیمو تغییر بدم تا باحال تر و مرموزتر بشم!
morteza
بهبود بخشیدن
محدثه فرومدی
بازاکتشاف
امیرعباس
"ایجاد تعییر در فرم و هدف در راستای بهبود است"= "بهسازی"
اعظم نوری
باز آفرینی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی reinvent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )