انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 896 100 1

بررسی کلمه relative

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who is related to others through blood or marriage.
مترادف: kin
مشابه: relation

- Only his aunt, his cousin, and a few other relatives attended the funeral.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقط عمه‌اش، cousin و چند خویشاوند دیگر در مراسم تدفین حضور داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تنها عمه، پسر عموی خود و چندین بستگان دیگر در مراسم خاکسپاری شرکت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: something that is dependent on something else for its specific form or meaning. (Cf. absolute.)
مترادف: condition, contingency
متضاد: absolute

(3) تعریف: in grammar, a relative pronoun, adjective, or adverb.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: in relation; relating.
مترادف: comparative
مشابه: compared, correlative, qualified

(2) تعریف: meaningful only in relation to something else. (Cf. absolute.)
مترادف: contingent, dependent, provisory
متضاد: absolute
مشابه: comparative, conditional

- Some people argue that moral standards are relative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برخی افراد معتقدند که استانداردهای اخلاقی نسبی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برخی معتقدند که استانداردهای اخلاقی نسبی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- How large an object appears is relative to how far away one is while viewing it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این که یک شی چقدر بزرگ به نظر می‌رسد نسبت به این که یک شی چقدر دور است به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به نظر می رسد که چقدر بزرگ به نظر می رسد نسبت به چقدر دور است در حالی که آن را مشاهده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in grammar, denoting or pertaining to a dependent clause or a word that introduces it, as in "She feared anyone whom she didn't understand," in which "whom" is a relative pronoun and "whom she didn't understand" is a relative clause.

واژه relative در جمله های نمونه

1. relative comfort
ترجمه راحتی نسبی

2. relative humidity
ترجمه (هواشناسی) رطوبت نسبی

3. relative to
ترجمه 1- مربوط به،وابسته به،درباره‌ی 2- به نسبت

4. a relative pronoun like "which"
ترجمه ضمیر موصولی مانند "which"

5. documents relative to his death
ترجمه مدارک وابسته به مرگ او

6. income relative to expenditure
ترجمه درآمد نسبت به هزینه

7. the relative affluence of the american people
ترجمه رفاه نسبی مردم امریکا

8. the relative disunity of the west encouraged the communists
ترجمه چند دستگی نسبی غرب به کمونیست‌ها قوت قلب می‌داد.

9. the relative position of two objects
ترجمه موقعیت نسبی دو چیز

10. the relative weight of various emotions
ترجمه اهمیت نسبی احساسات مختلف

11. a close relative
ترجمه فامیل نزدیک

12. a distant relative
ترجمه خویشاوند دور

13. he is my blood relative
ترجمه او خویشاوند هم‌خون (نسبی) من است.

14. their disputation over the relative merits of modern art and ancient art
ترجمه جستار آنان درباره‌ی محسنات نسبی هنر امروزی و هنر باستانی

15. a cousin is a collateral relative
ترجمه پسر عمو خویشاوند جنبی است.

16. his estates devolved on a distant relative
ترجمه املاک او به خویشاوند دور دستی رسید.

17. Small town banks have to assess the relative riskiness of their loans.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بانک‌های کوچک شهر باید وام‌های نسبی وام‌های خود را ارزیابی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بانک های شهر کوچک باید خطر نسبی وام های خود را ارزیابی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Motion is absolute while stagnation is relative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حرکت در زمانی که رکود نسبی است، مطلق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حرکت مطلق است در حالی که رکود نسبی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The relative status of the speakers affects what language is used.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وضعیت نسبی سخنرانان بر زبان مورد استفاده قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وضعیت نسبی سخنرانان بر چه زبان استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Caring for a sick relative is a task that brings both pleasure and pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراقبت از بستگان بیمار وظیفه‌ای است که هم لذت و هم درد را به ارمغان می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراقبت از یک فرد مریض، کاری است که هر دو لذت و درد را به ارمغان می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Success is a relative term. It brings so many relatives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موفقیت یک واژه نسبی است این موضوع بسیاری از اقوام را باخود می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موفقیت یک اصطلاح نسبی است بسیاری از بستگان را به ارمغان می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The succession passed to the nearest surviving relative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جانشینی به نزدیک‌ترین خویشاوند زنده منتقل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جانشینی به نزدیکترین نسل دیگر منتقل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The relative frequency of this illness in the area is of concern to all doctors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فراوانی نسبی این بیماری در این ناحیه مربوط به همه پزشکان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فراوانی نسبی این بیماری در منطقه، نگران تمام پزشکان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The children are being cared for by a relative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه‌ها توسط یک خویشاوند مورد توجه قرار می‌گیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها به وسیله یک نسل از آنها مراقبت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. This British author has chosen to live in relative anonymity on a Pacific island.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نویسنده انگلیسی تصمیم گرفته‌است که به طور نسبی در جزیره اقیانوس آرام زندگی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نویسنده بریتانیایی در ناحیه جزیره اقیانوس آرام در ناشناسی نسبی زندگی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف relative

نزدیک (اسم)
relative , hail-fellow
خویشاوند (اسم)
relative , relation , kindred , kinswoman , kinsman , kin , kinfolk
خودی (اسم)
relative , kinsman
خودی (صفت)
relative
وابسته به نسبت یا خویشی (صفت)
relative , relational
نزدیک (صفت)
near , nigh , close , nearby , hand-to-hand , adjacent , adjoining , neighbor , contiguous , vicinal , accessible , relative , proximate , forthcoming , upcoming
وابسته (صفت)
relative , subordinate , associate , adjective , relevant , affiliate , dependent , related , interdependent , attached , attendant , akin , federate , appurtenant , germane
مربوط (صفت)
relative , relevant , dependent , related , attached , connected , pertaining , linked , pertinent , depending , coherent
نسبی (صفت)
relative , comparative , respective , self-relative
فامیلی (صفت)
relative , familial

معنی عبارات مرتبط با relative به فارسی

نشانی نسبی
نشانی دهی نسبی
صفت موصولی
برنامه نویس نسبی
خطای نسبی
(هواشناسی) رطوبت نسبی، رطوبت نسبی
محظور شرعی برای عروسی
قانون ـ فقه : خویشاوند سببى
ترتیب نسبی، قرار دادن
(موسیقی) ماژور نسبی
(موسیقی) مینور نسبی
ضمیر موصول
لفظ نسبی
1- مربوط به، وابسته به، درباره ی 2- به نسبت
نسبی، نسبت بخود

معنی relative در دیکشنری تخصصی

relative
[برق و الکترونیک] نسبی
[مهندسی گاز] نسبی
[نساجی] نسبی
[ریاضیات] نسبی، وابسته، بسته، محلی، رابطه، مربوط
[آمار] نسبی
[زمین شناسی] فراوانی نسبی - تعداد افراد یک تاکسون در قیاس با افراد تاکسون های دیگر در مساحت یا حجم ویژه. - نیز ببینید: فراوانی، فراوانی مطلق.
[عمران و معماری] شتاب نسبی
[کامپیوتر] آدرس نسبی ؛ نشانی نسبی - آدرس نسبی - 1- ( در حافظه ی کامپیوتر ) آدرسی از حافظه که نسبت به محل دیگری محاسبه می شود. برای تبدیل آدرس نسبی به آدرس مطلق ( صحیح ) ، لازم است آدرس نقطه ای که آدرس نسبی از آن نقطه محاسبه می شود، اضافه نمود. مقایسه کنید با offset. 2- در یک برنامه ی صفحه گسترده ، آدرس نسبی ، آدرسی سلولی است که مکان یک سلول را نسبت به سلول دیگر نشان می دهد . اگر این فرمول به محل دیگری کپی شود ، آدرس تغییر خواهد کرد. در برنامه ی Lotus 1-2-3 ، آدرس سلولی به صورت آدرس نسبی تلقی می شود ، مگر آنکه دارای علامت دلار باشد . نگاه کنید به adsolute address. مثلاً اگر فرمول D7 *2 در سلول E9 وارد شود، D7 به طور واقعی ، یعنی « سلولی که یک ستون به چپ و دو سطر به بالاست » . اگر این فرمول در سلول H15 قرار گیرد، فرمول تبدیل به 2*G13 می شود، زیرا G13 سلولی است که یک ستون به چپ و دو سطر بالای سلول H15 است.
[برق و الکترونیک] نشانی نسبی تخصیص مکانی از حافظه در روال یا زیر روال کامپیوتری . نشانیهای نسبی با اضافه شدن آدرس مرجع ، مانند نشانی که در اولین لغت روال ذخیره می شود .به ادرسهای مطلق تبدیل می شود .
[کامپیوتر] نشان دهی نسبی ؛ درس دهی رابطه ای
[پلیمر] جذب نسبی
[زمین شناسی] سن نسبی - * سن زمین شناسی یک زیستمند، سنگ، عارضه زمین شناختی یا رخداد کهن را گویند که بطور نسبی با سایر زیستمندان، سنگها، عوارض یا رخدادهایی، به جز با سال بیان می شود. - * سن لایه های رسوبی نسبت به هم مثلا در صورت بکر بودن وضعیت لایه هال ، لایه بالایی جوانتر از لایه پایینی است - مقایسه شود با: سن مطلق.
[سینما] دهانه اسمی / دهانه نسبی - روزنه نسبی
[آمار] واریانس مجانبی نسبی
[برق و الکترونیک] جهت نسبی جهتی که در آن سر وسیله نقلیه به عنوان خط مرجع عمل می کند .
[آمار] بخت شرط بندی نسبی

معنی کلمه relative به انگلیسی

relative
• family member, kinsman
• proportionate, comparative; connected, associated; only gaining significance through a relationship to something else
• you use relative to indicate that the accuracy of your description of something is based on a comparison with other things.
• you also use relative when you are referring to a comparison of the size or nature of two things.
• if you say that something is relative, you mean that it needs to be considered and judged in relation to other things.
• relative to something means in comparison with it; a formal use.
• your relatives are the members of your family.
relative cell reference
• access to a cell in an electronic spreadsheet according to its location relative to the current cell
relative clause
• dependent clause, clause that modifies a word in the main clause (grammar)
• in grammar, a relative clause is a subordinate clause relating to a noun group, which is introduced by a relative pronoun such as `who', or by a relative conjunction such as `where'.
relative conjunction
• in grammar, a relative conjunction is a conjunction such as `when' or `where' that is being used to introduce a relative clause.
relative humidity
• relation between the amount of vapor in a unit of air and the maximum amount the air can absorb
relative justice
• justice trial according to the standards of humanity
relative price
• price of an item in comparison to the price of a similar item (economics)
relative pronoun
• word that introduces subordinate clauses or noun clauses (grammar)
• in grammar, a relative pronoun is a pronoun such as `who' that is used to introduce a relative clause.
relative to
• concerning
relative voidness
• cancellation of legal validity of an action so that only those who are found in the voided area are eligible to appeal
blood relative
• blood relation, person related by birth
distant relative
• family member who is not closely related
remote relative
• distant relative, person who is not closely related

relative را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی relative

amin ١٠:١٧ - ١٣٩٦/٠٥/٢٦
فامیل
|

جواد ١٦:١٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٩
وابستگان
|

دلارام ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
قوم وخویش
|

محمدرحمتی ٢٢:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
منسوب
|

tinabailari ١٩:١٧ - ١٣٩٧/١١/٠٩
خویشاوندان
|

Majid ٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/١١/١٠
افراد نزدیک مثل عمه و خاله و ...
|

ebitaheri@gmail.com ١٨:٣٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
آشنا
|

پیشنهاد شما درباره معنی relative



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی relative
کلمه : relative
املای فارسی : رلتیو
اشتباه تایپی : قثمشفهرث
عکس relative : در گوگل


آیا معنی relative مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )