برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

relentless

/rəˈlentləs/ /rɪˈlentləs/

معنی: بی رحم
معانی دیگر: پیگیر، سرسخت، بی امان، بی وقفه، بی گذشت، دل سنگ، سنگدل، خشن

بررسی کلمه relentless

صفت ( adjective )
مشتقات: relentlessly (adv.), relentlessness (n.)
(1) تعریف: without mercy or compassion; unyielding or stern.
مترادف: harsh, inexorable, inflexible, merciless, pitiless, remorseless, rigid, severe, unrelenting
مشابه: cruel, rigorous, ruthless, stern, stiff, strict, uncompromising, unyielding

- The relentless army stormed through the towns and villages.
[ترجمه ترگمان] ارتش بیرحم از شهرها و دهکده‌ها هجوم برد
[ترجمه گوگل] ارتش بی رحمانه از طریق شهرها و روستاها حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The tyrant was relentless in his persecutions of innocent people.
[ترجمه ترگمان] ستمگر در persecutions افراد بی‌گناه، بی رحما نه بی‌رحمی می‌کرد
[ترجمه گوگل] استبداد در آزار و اذیت مردم بی گناه بی رحم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: without stopping or slackening; persistent or unremitting.
مترادف: dogged, persistent, unmitigated, unremitting
مشابه: constant, inexorable, persevering, stubborn, unceasing, unrelenting, unrelieved

- The rain was relentless for the entire holiday.
...

واژه relentless در جمله های نمونه

1. the relentless storm lasted nine days
توفان بی امان نه روز ادامه داشت.

2. Sadly, despite the crazy antics and the relentless wisecracking, there's very little plot to carry this film.
[ترجمه ترگمان]متاسفانه با وجود این حرکات عجیب و دیوانه‌وار دیوانه‌وار، طرحی بسیار کمی برای اجرای این فیلم وجود دارد
[ترجمه گوگل]متاسفانه، علی رغم عواطف دیوانه و عصبانیت بی رحم، طرح کوچکی برای انجام این فیلم وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A relentless campaigner, he was a thorn in the government's side for a number of years.
[ترجمه ترگمان]او یک مبارز سرسخت بود و چند سال در کنار دولت بود
[ترجمه گوگل]یک مبارز بی رحمانه، او چندین سال در کنار دولت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is easy to feel trampled by the relentless march of technology.
[ترجمه ترگمان]به راحتی می توان احساس کرد که در حرکت بی وقفه تکنولوژی زیر پا له شده‌است
[ترجمه گوگل]آسان به نظر رسیده توسط راهپیمایی بی رحمانه فن آوری آسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف relentless

بی رحم (صفت)
brute , brutal , atrocious , cruel , merciless , relentless , bloodthirsty , pitiless , butcherly , dispiteous , uncharitable , unrelenting , unmerciful , stony-hearted , truculent

معنی کلمه relentless به انگلیسی

relentless
• severe, harsh, unrelenting; inexorable; never-ceasing; that does not relent; unyielding
• something that is relentless never stops or never becomes less intense; a literary word.
• someone who is relentless is determined to do something and refuses to give up; a literary word.

relentless را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sarina.m
بی عاطفه - خشک و رسمی
Yazdan
پی در پی
فاطیما قادری
طاقت فرسا (در ورزش)
سعید صفاری مقدم
با شدت هرچه تمام، با تمام قدرت، بی وقفه، بی تامل، بیرحمانه
شاهین آقایی
مدام ، پیاپی
Yegane
بااراده
سرسخت
باپشتکار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی relentless
کلمه : relentless
املای فارسی : رلنتلس
اشتباه تایپی : قثمثدفمثسس
عکس relentless : در گوگل

آیا معنی relentless مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )