برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1181 100 1

remuneration

/rəˌmjuːnəˈreɪʃn̩/ /rɪˌmjuːnəˈreɪʃn̩/

معنی: اجر، پرداخت، پاداش، سزا
معانی دیگر: پاداش دهی، سزادهی، مزدپردازی

بررسی کلمه remuneration

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of paying, rewarding, or compensating.
مشابه: outlay

(2) تعریف: pay, reward, or compensation.
مشابه: earnings, hire, outlay, reward, stipend

- He works hard, but his job requires only low-level skill and he therefore receives little remuneration.
[ترجمه ترگمان] او سخت کار می‌کند، اما شغلش به مهارت سطح پایین نیاز دارد و بنابراین پاداش کمی دریافت می‌کند
[ترجمه گوگل] او به سختی کار می کند، اما کار او نیاز به مهارت کم دارد و به همین دلیل او حقوق کمی دریافت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه remuneration در جمله های نمونه

1. Generous remuneration packages are often attached to overseas postings.
[ترجمه ترگمان]بسته‌های پاداش سخاوتمندانه اغلب به پست‌های خارجی متصل می‌شوند
[ترجمه گوگل]بسته های پاداش گسترده اغلب به ارسال های خارج از کشور متصل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They demanded adequate remuneration for their work.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها خواستار غرامت کافی برای کارشان شدند
[ترجمه گوگل]آنها برای کار خود از حقوق کافی برخوردار بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He received a generous remuneration for his services.
[ترجمه ترگمان]او بابت خدمات خود پاداش سخاوتمندانه ای دریافت کرد
[ترجمه گوگل]او برای خدمات خود مبلغی عالی دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Remuneration planning remains an activity of growing importance for search firms such as Tyzack, as companies agglomerate and national compensation characteristics clash.
[ترجمه ترگمان]برنامه‌ریزی Remuneration به عنوان فعالیتی از اهمیت فزاینده برای شرکت‌های جستجو مانند Tyzack، به ع ...

مترادف remuneration

اجر (اسم)
award , reward , wage , remuneration , defrayal , punishment
پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
پاداش (اسم)
quittance , gratuity , testimonial , compensation , retaliation , retribution , meed , reward , remuneration , fee , comeuppance , guerdon
سزا (اسم)
requital , retribution , reward , remuneration , punishment

معنی کلمه remuneration به انگلیسی

remuneration
• payment, compensation, reimbursement
• remuneration is the payment that is made to someone for work they have done; a formal word.

remuneration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

روزبه
حق الزحمه
netpal
طرح تشویقی
مقداد سلمانپور
در حسابداری قراردادهای نفت و گاز اگر بازپرداخت هزینه های پیمانکار مد نظر باشد آنگاه از واژه reimburse به معنای جبران کردن استفاده میشود اما اگر مقصود پاداش دادن به پیمانکار جهت سود(سوای هزینه ها) مد نظر باشد آنگاه از واژه remunerate به معنای پاداش دادن استفاده میشود.
پاداش.
سود.
بهره.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی remuneration
کلمه : remuneration
املای فارسی : رمونرتین
اشتباه تایپی : قثئعدثقشفهخد
عکس remuneration : در گوگل

آیا معنی remuneration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )