انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 987 100 1

rendezvous

تلفظ rendezvous
تلفظ rendezvous به آمریکایی/ˈrɑːndɪˌvuː/ تلفظ rendezvous به انگلیسی/ˈrɒndɪvuːz/

معنی: پاتوغ، میعادگاه، امدگاه، وعدهگاه، قرار ملاقات گذاشتن
معانی دیگر: پاتوق، دیدارگاه، میعاد، (قشون یا کشتی ها و غیره) محل گردهمایی، محل ملاقات، قرار ملاقات، (طبق قرار) ملاقات کردن، دیدار کردن، (قشون و ناوگان و غیره) در یک جا گرد آمدن یا گردآوردن

بررسی کلمه rendezvous

اسم ( noun )
حالات: rendezvous
(1) تعریف: a meeting that has been arranged beforehand.
مشابه: tryst

(2) تعریف: the place selected for such a meeting.

(3) تعریف: a popular place for people to meet and socialize.

- a rendezvous for unemployed actors
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میعادگاه برای بازیگران بی‌کار،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک دیدار برای بازیگران بیکار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rendezvous, rendezvousing, rendezvoused
• : تعریف: to meet at a prearranged time or place.

- We'll rendezvous at ten o'clock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ساعت ده ملاقات خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ساعت ده ساعت ملاقات خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to bring together at a specific place or time.

واژه rendezvous در جمله های نمونه

1. our rendezvous lasted two hours
ترجمه دیدار ما دوساعت طول کشید.

2. they rendezvous secretly every night
ترجمه آنها هر شب محرمانه یکدیگر را می‌بینند.

3. you rendezvous and then avoid (me) . . .
ترجمه دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی . . .

4. i have a rendezvous with him tonight
ترجمه امشب با او قرار (ملاقات) دارم.

5. it was decided to rendezvous the two fleets at a secret place
ترجمه قرار بر این شد که دو ناوگان در یک محل سری به هم ملحق شوند.

6. i met them at the rendezvous agreed upon the night before
ترجمه در محلی که شب پیش آن توافق کرده بودیم با آنها ملاقات کردم.

7. I have a rendezvous with Peter at a restaurant on the harbour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من قرار ملاقات با پیتر تو یه رستوران توی لنگرگاه دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با پیتر در یک رستوران در بندر ملاقات دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This cafe is a rendezvous for writers and artists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کافه a برای نویسندگان و هنرمندان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کافی نت برای نویسندگان و هنرمندان مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We have a rendezvous for next week, don't we?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یه قرار ملاقات برای هفته دیگه داریم، مگه نه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما برای هفته آینده ملاقات داریم، آیا ما نیستیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We'll rendezvous at the railway station tomorrow afternoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فردا بعد از ظهر در ایستگاه راه‌آهن ملاقات خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعدازظهر فردا در ایستگاه راهآهن میمانیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The plan was to rendezvous with him on Sunday afternoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه این بود که روز یکشنبه با او ملاقات کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برنامه در یکشنبه بعدازظهر یکشنبه با او ملاقات کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The undercover agents went to the rendezvous knowing that it might be a trap.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماموران مخفی به محل ملاقات رفتند تا بدانند که این یک تله است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عوامل مخفی به تعقیب رفتند، دانستن این که ممکن است یک تله باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This restaurant is a popular rendezvous for local artists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این رستوران میعادگاه عمومی برای هنرمندان محلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این رستوران یک رویکرد محبوب برای هنرمندان محلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We'll rendezvous with James in Nicosia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با جیمز در Nicosia ملاقات خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما با جیمز در نیکوزیا ملاقات خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The lovers met at a secret rendezvous in the park.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشاق در یک قرار ملاقات پنهانی در پارک با هم ملاقات کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عاشقان در یک محل مخفی در پارک ملاقات کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف rendezvous

پاتوغ (اسم)
joint , recourse , station , nest , haunt , flash house , port of call , hangout , howff , rendezvous , resort
میعادگاه (اسم)
tryst , howff , rendezvous , meeting place , resort , stamping ground
امدگاه (اسم)
rendezvous
وعدهگاه (اسم)
rendezvous
قرار ملاقات گذاشتن (فعل)
tryst , rendezvous

معنی کلمه rendezvous به انگلیسی

rendezvous
• agreement to meet at a particular time and place, appointment; meeting, encounter; meeting place
• meet at a particular time and place
• a rendezvous is a meeting, often a secret one, that you have arranged with someone for a particular time and place.
• a rendezvous is also a place where you have arranged to meet someone.

rendezvous را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی rendezvous

امین ١٨:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/١٠
وعدگاه، پاتوق، محل قرار
|

فرزاد ک پ ٢١:٤٩ - ١٣٩٨/٠١/٠١
اسم و فعل:
a meeting at an agreed time and place.یک جلسه یا ملاقات در زمان و مکان مورد توافق.
"Edward turned up late for their rendezvous""ادوارد برای قرار ملاقات دیر کرد

a meeting place.محل ملاقات
"you'd be welcome to use this place as a rendezvous""شما می توانید از این مکان به عنوان یک قرار ملاقات استفاده کنید"

a bar, restaurant, or similar establishment that is used as a popular meeting place.یک آبجو فروشی، رستوران، و یا جایی مثل موسسه که به عنوان یک محل ملاقات متداول استفاده می شود.
"a lively West End restaurant rendezvous" محل ملاقات رستوران پر جنب و جوش West End"

meet at an agreed time and place.ملاقات در زمان و مکان مورد توافق.
"I rendezvoused with Bea as planned" من با ... قرار ملاقات گذاشتم.
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/١٤
دیدار ، قرار
|

پیشنهاد شما درباره معنی rendezvous



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rendezvous
کلمه : rendezvous
املای فارسی : رندزووس
اشتباه تایپی : قثدیثظرخعس
عکس rendezvous : در گوگل


آیا معنی rendezvous مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )