انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 983 100 1

repetition

تلفظ repetition
تلفظ repetition به آمریکایی/ˌrepəˈtɪʃn̩/ تلفظ repetition به انگلیسی/ˌrepɪˈtɪʃn̩/

معنی: تجدید، تکرار، باز گویی، باز گو، اعاده، باز انجام
معانی دیگر: بسکرد، چندبارگی، دمادمی، دمگیری، پدیساری، عمل تکرار شده

بررسی کلمه repetition

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of repeating.
مشابه: practice, repeat

(2) تعریف: an act that is repeated.
مشابه: repeat

(3) تعریف: a statement or utterance that is repeated.
مشابه: echo

واژه repetition در جمله های نمونه

1. The repetition of new words in this book will help you to learn them.
ترجمه تکرار کلمات جدید در این کتاب به شما کمک خواهد کرد تا آنها را یاد بگیرید

2. Any repetition of such unruly behavior will be punished.
ترجمه هر گونه تکرار چنین رفتار سرکشانه ای، مجازات خواهد داشت

3. After a repetition of his costly mistake, Jerry was fired from his job.
ترجمه جری بعد از تکرار اشتباه زیان بارش، از کارش اخراج شد

4. by means of repetition
ترجمه از طریق تکرار

5. the dying soldier's repetition of the word "mother" saddened me
ترجمه تکرار واژه‌ی ((مادر)) توسط سرباز در حال مرگ مرا متاثر کرد.

6. habits are formed through repetition
ترجمه عادات از طریق تکرار شکل می‌گیرد.

7. we receive ideas by dint of repetition
ترجمه به زور تکرار اندیشه‌ها را فرا می‌گیریم.

8. we memorized the list by dint of repetition
ترجمه ما فهرست را به زور تکرار از بر کردیم.

9. . . . night and day there was exercise and repetition
ترجمه (سعدی) . . . شب و روز تمرین و تکرار بود.

10. . . . night and day there was practice and repetition
ترجمه . . . شب و روز تمرین و تکرار بود

11. Repetition is the mother of success.
ترجمه کاربر [ترجمه Sarina] تقلید از مادر، موفقیت است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تکرار مادر موفقیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکرار مادر موفقیت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. These are words which cannot be staled by repetition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این‌ها کلماتی هستند که تکرار آن‌ها را نمی‌توان تکرار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کلمات هستند که نمی توانند توسط تکرار خالی شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The job involved the constant repetition of the same movements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار تکرار مداوم حرکات یک‌سان را شامل می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کار شامل تکرار ثابت جنبش های مشابه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I want no repetition of your bad behavior.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نمی‌خواهم تکرار رفتار زشت شما را تکرار کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تکرار رفتار بد شما را نمیخواهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We do not want to see a repetition of last year's tragic events.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌خواهیم شاهد تکرار حوادث غم‌انگیز سال گذشته باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی خواهیم تکرار رویدادهای غم انگیز سال گذشته را ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The constant repetition of violence has blunted the human response to it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تکرار مداوم خشونت، پاسخ انسانی به آن را تضعیف کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکرار دائمی خشونت، واکنش انسان به آن را خنثی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He has a repetition of a previous talk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تکرار سخنرانی قبلی را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تکرار یک سخنرانی قبلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She said I should avoid repetition of words in my essay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او گفت که باید از تکرار کلمات در مقاله خود اجتناب کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گفت من باید از تکرار واژه ها در مقاله ام جلوگیری کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Children used to learn by repetition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه‌ها با تکرار یاد می‌گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها با تکرار یاد گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. His books are full of repetition and useless information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتاب‌های او پر از تکرار و اطلاعات بی‌فایده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتاب های او پر از تکرار و اطلاعات بی فایده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. In her work we find the constant repetition of the same themes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در کار او تکرار مداوم همان موضوعات را می‌یابیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در کار او تکرار ثابت موضوعات مشابه را پیدا می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف repetition

تجدید (اسم)
resumption , restoration , anabiosis , renewal , revival , repeat , recrudescence , repetition , instauration
تکرار (اسم)
practice , rehearsal , replication , reiteration , frequency , frequence , renewal , repeat , duplication , repetition , iteration , frequentation , iterance , tautology , recapitulation , reduplication , reuse
باز گویی (اسم)
repetition , iteration , iterance , restatement
باز گو (اسم)
repeat , repetition , iteration
اعاده (اسم)
recourse , restoration , restitution , return , rebound , recession , repetition
باز انجام (اسم)
repeat , repetition

معنی عبارات مرتبط با repetition به فارسی

دستوالعمل تکرار
باز گوئی یاتکرارسخن
تکرار کاری
تکرار تپش

معنی repetition در دیکشنری تخصصی

repetition
[عمران و معماری] تکرار
[برق و الکترونیک] تکرار
[صنایع غذایی] تکرار
[ریاضیات] تکرار
[برق و الکترونیک] فرکانس تکرار
[کامپیوتر] دستورالعمل تکرار
[برق و الکترونیک] پریود تکرار
[پلیمر] سرعت تکرار
[برق و الکترونیک] سرعت تکرار ؛ سرعت برگشت ؛ بسامد تکرار سرعت تکرار سیگنالهای تولید ارسال شده.
[ریاضیات] ترکیب با تکرار
[آمار] ترکیب با تکرار
[ریاضیات] ترکیب بدون تکرار
[ریاضیات] منظومه ی با تکرار، جایگشت با تکرار
[سینما] تکرار ریتمیک - تکرار ریتمیک

معنی کلمه repetition به انگلیسی

repetition
• act of repeating, reiteration, act of redoing something
• if there is a repetition of something that has happened before, it happens again.

repetition را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی repetition

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٣٠ - ١٣٩٦/١٠/١٢
واگويي، تجديد، تسلسل
|

پیشنهاد شما درباره معنی repetition



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی repetition
کلمه : repetition
املای فارسی : رپتیتین
اشتباه تایپی : قثحثفهفهخد
عکس repetition : در گوگل


آیا معنی repetition مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )