برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1276 100 1

replacement

/rəˈpleɪsmənt/ /rɪˈpleɪsmənt/

معنی: تعویض، جایگزینی، جایگیزنی
معانی دیگر: پسگذاشت، سر جای اول گذاری، دوباره گذاری، جانشینی، (شخص یا چیز) زاپاس، یدک، عوض، علی البدل، سرباز احتیاط، جایگزن

بررسی کلمه replacement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of substituting or replacing.

- Replacement of the damaged items was costly.
[ترجمه ترگمان] تعویض قطعات آسیب‌دیده هزینه‌بر بود
[ترجمه گوگل] تعویض موارد آسیب دیده هزینه زیادی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person or thing that takes the position of another or takes over the function of another.
مترادف: substitute

- One of our teachers quit recently and we're looking for a replacement.
[ترجمه ترگمان] یکی از معلمان ما اخیرا استعفا داده و ما به دنبال جایگزینی هستیم
[ترجمه گوگل] یکی از معلمان ما اخیرا ترک کرده است و ما به دنبال یک جایگزین هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه replacement در جمله های نمونه

1. the replacement of obsolescent machinery
تعویض ماشین آلات قدیمی

2. the injured player's replacement
جانشین بازیکن مصدوم

3. the loss of blood during surgery and its replacement
از دست دادن خون طی جراحی و جایگزینی آن

4. The bike is in need of replacement.
[ترجمه ترگمان]موتور به تعویض نیاز دارد
[ترجمه گوگل]دوچرخه نیاز به جایگزینی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They had great difficulty in finding a replacement.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها مشکل بزرگی برای پیدا کردن یک جایگزین داشتند
[ترجمه گوگل]آنها در جستجوی جایگزینی دچار مشکل شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Complete replacement of the roof tiles would be very costly.
[ترجمه ترگمان]تعویض کامل کاشی‌های سقف بسیار پرهزینه خواهد بود
[ترجمه گوگل]جایگزینی کامل کاشی های سقف بسیار پر هزینه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف replacement

تعویض (اسم)
adjournment , substitute , replacement , exchange , substitution , switch , shift , turnover , quid pro quo , refill , substituend , substituent , switchover
جایگزینی (اسم)
replacement , substitution , displacement , embedment , supersedence
جایگیزنی (اسم)
replacement

معنی replacement در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] جابجایی ، جانشینی ، جانشین سازی
[صنعت] تعویض ، جایگزینی
[ریاضیات] جای گذاری
[معدن] جانشینی (سنگ شناسی)
[آمار] جایگذاری
[حسابداری] تعویض و بهسازی (نوسازی)
[حسابداری] ارزش جایگزینی
[ریاضیات] حسابداری ارزش جایگزینی
[حسابداری] اطلاعات بهای جایگزینی
[حسابداری] روش ارزش جایگزینی
[ریاضیات] روش ارزش جایگزینی، روش قیمت جایگزینی
[حسابداری] ارزشهای جایگزینی
[آب و خاک] جریان جایگزینی
[عمران و معماری] تعویض قطعه
[ریاضیات] مشی تعویض
[حسابداری] روش استهلاک دارائی بکار افتاده
[عمران و معماری] هزینه استه ...

معنی کلمه replacement به انگلیسی

replacement
• substitution, act of replacing one thing with another; person or thing that takes the place of another, substitute
• the replacement of someone or something happens when they are replaced by another person or thing.
• a replacement is a person or thing that takes the place of another.
replacement cost
• price for replacing one asset with another similar asset (accounting)

replacement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کاربر آبادیس
جایگزینی
جای گذاری
يار دلواري
I am a positive replacement
جایگزین مثبت هستم
آرین تیمورخانی
جانشینی .علی البدل
شبنم عظيمي
جانشين
You looked like you were in sahar place
بنظر خيلي دوست داشتي جاي سحرهم بودي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی replacement
کلمه : replacement
املای فارسی : رپلکمنت
اشتباه تایپی : قثحمشزثئثدف
عکس replacement : در گوگل

آیا معنی replacement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )