برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1321 100 1

report

/riˈpɔːrt/ /rɪˈpɔːt/

معنی: گزارش، خبر، شهرت، صدا، انتشار، اشعار، گزارش دادن
معانی دیگر: آگهداد، آگاهش، راپرت، شایعه، هو، آوازه، نام، صدا (به ویژه صدای شلیک)، گزارش شدن یا کردن یا دادن، آگهداد کردن یا دادن، (در رادیو و غیره) خبر خوانی کردن، اطلاع دادن، اعلام کردن، آگاهی دادن، آگاهیدن، آگاهاندن، خبردادن، شرح دادن، بیان کردن، شایع شدن یا کردن، هو پیچیدن، بازگو کردن، حاضر شدن یا بودن، (برای انجام وظیفه) خود را معرفی کردن، چغلی کردن، شکایت کردن از، پاسخگو بودن، تحت نظر کسی کار کردن

بررسی کلمه report

اسم ( noun )
(1) تعریف: a statement or account of something, usu. detailed.
مشابه: account, bulletin, pop, proceeding, statement, study

- I did a good deal of research on the subject and then wrote up my report.
[ترجمه ترگمان] من تحقیقات زیادی در مورد این موضوع انجام دادم و سپس گزارش خود را نوشتم
[ترجمه گوگل] من تحقیق خوبی در مورد موضوع انجام دادم و سپس گزارش خود را نوشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The report on India included some interesting statistics.
[ترجمه ترگمان] این گزارش در مورد هند شامل برخی آمار جالب بود
[ترجمه گوگل] گزارش هند شامل برخی آمار جالب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Did you hear the news report last night?
[ترجمه A.A] دیشب گزارش خبری را شنیدید؟|
[ترجمه ترگمان] دیشب گزارش خبری رو شنیدی؟
[ترجمه گوگل] آیا این خبر را در شب گذشته شنیدید؟
...

واژه report در جمله های نمونه

1. report card
کارت گزارش،کارنامه

2. a report is abroad that he has died
چنین شایع شده که مرده است.

3. a report on the latest developements
گزارشی درباره‌ی آخرین رویدادها

4. a report prepared at the direction of the president
گزارشی که به دستور رئیس تهیه شده است

5. a report was circulating that he was ill
هو پیچیده بود که بیمار است.

6. evil report followed her everywhere she went
هر کجا که می‌رفت بدنامی او را تعقیب می‌کرد.

7. news report
گزارش اخبار

8. only report what i said not what you think i said
فقط آنچه را که گفتم بازگو کن نه آنچه را که فکر می‌کنی گفتم.

9. the report is summarized below
گزارش در ذیل (ذیلا) خلاصه می‌شود.

10. the report was filed for future reference
گزارش برای مراجعه‌ی بعدی (پس‌گشت بعدی) بایگانی شد.

11. the report was nothing but a whitewash
آن گزارش چیزی جز ماستمالی نبود.

12. their report is not just confined to economic matters
گزارش آنها تنها به امور اقتصادی منحصر نیست.
...

مترادف report

گزارش (اسم)
account , report , story , reportage , hearing , bruit , inkling , action , wrap-up
خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
شهرت (اسم)
stand , attribute , report , reputation , fame , popularity , odor , glory , celebrity , renown , grapevine , esteem , notability
صدا (اسم)
report , bruit , vocal , throat , call , tone , noise , sound , vocation , roar , yell , voice , calling , phoneme , phone , tonicity , sonance , tingle
انتشار (اسم)
report , proclamation , publication , propagation , incidence , circulation , diffusion , dissemination , currency , issuance , dispersion , effluence
اشعار (اسم)
report , poetry
گزارش دادن (فعل)
report , relate

معنی عبارات مرتبط با report به فارسی

(آموزش) کارنامه، کارنامه
گهارش زایی، تولید گزارش
گزارش زا، مولد گزارش
برنامه گزارش
خود را حضورا نزد رئیس معرفی کنید
گزارش نویسی
گزارش نهایی
گزارش پیشرفت کار
حاضر جوابی، امادگی برای پاس  دادن

معنی report در دیکشنری تخصصی

report
[حسابداری] گزارش
[سینما] انتقال
[کامپیوتر] گزارش
[برق و الکترونیک] گزارش
[فوتبال] گزارش
[ریاضیات] گزارش کار، گزارش، گزارش دادن
[کامپیوتر] فایل گزارش
[حسابداری] شکل گزارشی
[کامپیوتر] تولید گزارش
[کامپیوتر] گزارش گیری ؛ گزارش زایی ؛ تولید گزارش ؛ ایجاد کننده گزارش ؛ گزارش ساز ؛ مولد گزارش
[حسابداری] گزارش سیستم کنترل داخلی
[کامپیوتر] تولید برنامه گزارش ؛ مولد برنامه گزارش ؛ زبان آر-پی-جی
[سینما] گزارش صحنه
[کامپیوتر] نویسنده گزارش
[عمران و معماری] گزارش تصادف
[کامپیوتر] گزارشی که شرایط غیر عادی را با توجه ویژه ای که نیاز دارد به مدیریت هشدار می دهد .
[برق و الکترونیک] AMVER-خدمات مربوط به نگهبانی ساحلی امریکا که موقعیت تمام کشتی ها و هواپیم ...

معنی کلمه report به انگلیسی

report
• detailed account of an occurrence or situation; rumor or story that is widely known; sound of a gunshot
• give an account, provide a detailed statement about an occurrence or situation; tell, inform; present oneself; collect information for a news story
• if a person, newspaper, or news programme reports something, they tell people you that it has happened or that it is thought to be true.
• if you report on an event or subject, you tell people what you have found out about it because it is your job or duty to do so.
• if you report someone to a person in authority, you tell the person in authority about something wrong that the other person has done.
• if you report to a person or place, you go to them and say that you are ready to start work.
• a report is a written or spoken account of something that has happened, for example in a newspaper.
• a report is also an official document that discusses a particular subject.
• a school report is a written account of how well or badly a pupil has done during the term that has just finished.
• see also reporting.
• if you report back to someone, you tell them about something that it was your job to find out about.
report card
• regular report of a students progress
• a report card is a written or spoken account of how well or badly someone is doing, especially an account that describes a child's progress at school; used in american english.
report for duty
• show up ready to work
report generator
• program which is used to produce tables and sums
report of a gun
• sound of a gunshot, noise created by gunfire
report progress
• inform about progress, give an account of advancement
r ...

report را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Kimia
شایعه ، اطلاع دادن ، خبردادن ، معرفی کردن خود ، گزارش دادن به ، صدای شلیک ، شهرت ، انتشار ، صدا ، گزارش دادن ، گزارش
sepide
(n)گزارش . خبر .اشعار
(v)خبردادن .گزارش دادن
Parastoo
a piece of writing about somethings that is happening کانون زبان ایران
T.h
A piece of writing about something that is happening
مجتبی خانی
اعلام کردن
اعلام
🌸🌹
A written statement about the work of a student
🌸🌹
A written statement about the work of a student
sorry it's for report card
A piece of writing about something that is happening
مهدی کائینی
[خبرنگاری] گزارش‌نگاری کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی report
کلمه : report
املای فارسی : گزارش
اشتباه تایپی : قثحخقف
عکس report : در گوگل

آیا معنی report مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )