برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1349 100 1

represent

/ˌreprəˈzent/ /ˌriːprɪˈzent/

معنی: نمایش دادن، نشان دادن، وانمود کردن، بیان کردن، نمایندگی کردن، نمایاندن، نماینده بودن
معانی دیگر: (در شعر یا نمایش و غیره) نشان دادن، مجسم کردن، تجسم کردن، تنمند کردن، (به صورت تحریف شده) شرح دادن، جلوه دادن، جازدن، ارائه دادن، ابراز کردن، اظهار کردن، نمایشگر بودن، نشانه(ی چیزی) بودن، نماد بودن، علامت بودن، نشان بودن، حاکی بودن، مظهر چیزی بودن، پیامد (چیزی) بودن، نتیجه بودن، ثمره بودن، (از سوی کسی) نماینده بودن یا شدن، به نمایندگی رفتن یا حضور یافتن، به جای کسی رفتن، وکیل بودن (در پارلمان)، به منزله ی چیزی بودن، به جای چیزی بودن، فهماندن

بررسی کلمه represent

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: represents, representing, represented
مشتقات: representable (adj.), representability (n.)
(1) تعریف: to denote or serve as a symbol for.
مترادف: denote, depict, designate, mean, signify, stand for, symbolize
مشابه: betoken, emblem, express, personify, typify

- A skull and crossbones represents danger.
[ترجمه محمد امین] یک جمجمه و دو استخوان متقاطع نمایش "خطر" است
|
[ترجمه ترگمان] جمجمه و استخوان دو استخوان خطر را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل] جمجمه و ستون فقرات خطر را نشان می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The letter "t" represents the first sound in the word "top."
[ترجمه ترگمان] این نامه \"اولین صدا در کلمه\" بالا \" است
[ترجمه گوگل] حرف 't' اولین صدا را در کلمه 'top' نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to serve as an agent for.
...

واژه represent در جمله های نمونه

1. why do you represent the matter in this way?
چرا قضیه را اینگونه وصف می‌کنی‌؟

2. I can only represent it to you by metaphors.
[ترجمه ترگمان]من فقط میتونم این رو با استعاره به شما نشون بدم
[ترجمه گوگل]من فقط می توانم به وسیله استعاره ها آن را به شما نشان دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Women now represent almost 50% of the workforce.
[ترجمه ترگمان]امروزه زنان تقریبا ۵۰ % نیروی کار را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل]زنان اکنون تقریبا 50٪ نیروی کار را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They purport to represent the wishes of the majority of parents at the school.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها ادعا می‌کنند که خواسته‌های اکثریت والدین در مدرسه را نشان می‌دهند
[ترجمه گوگل]آنها قصد دارند اکثریت والدین را در مدرسه نشان دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The legend of king arthur represent the apotheosis of chivalry.
[ترجمه ترگمان]افسانه پادشاه آرتور مظه ...

مترادف represent

نمایش دادن (فعل)
perform , execute , act , display , represent , exhibit , depict , expose , depicture , enact
نشان دادن (فعل)
introduce , point , display , represent , run , illustrate , show , index , demonstrate , evince , exert , register , indicate
وانمود کردن (فعل)
represent , assume , sham , look , affect , feign , pretend , fake , seem , feint , simulate , put on , dissemble , lead on , personate
بیان کردن (فعل)
give , express , tell , represent , say , frame , impart , bubble
نمایندگی کردن (فعل)
represent , depute , deputize
نمایاندن (فعل)
display , represent , show
نماینده بودن (فعل)
represent

معنی represent در دیکشنری تخصصی

represent
[حقوق] نمایندگی داشتن، ارائه دادن، اعلام کردن، ادعا کردن، اظهار داشتن
[ریاضیات] نشان دادن، نمایش دادن، معرف، عبارت است از

معنی کلمه represent به انگلیسی

represent
• act as an agent on behalf of a person or organization; symbolize, stand for; depict, portray
• if someone represents you, they act on your behalf, for example in a court of law or in parliament.
• if someone represents a group of people, they are considered to be a typical member of that group.
• if a group of people is well represented at a particular place, there are a lot of them present or a lot of examples of their work.
• if you say that an action or event represents something, you mean that it is that thing; a formal use.
• if you represent something in a particular way, you describe it in that way.
• if a sign or symbol represents something, it is accepted as meaning that thing.

represent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویانساج
نمایندگی
زهرا
نشان دادن ،نمایش دادن ،نماینده بودن
مریم.م
نمایندگی.نمایان
a.r
سخنرانی کردن برای
to act as a spokesperson for
to speak and act for by delegated authority
هومن
نماد، نشانه
میلاد علی پور
وکالتِ موکل را قبول کردن
ramin
بیان کردن
کاربر آبادیس
نشان دادن، نمایش دادن
محسن
نمایانگر چیزی بودن
هوشیار چناری
معرفی کردن، ارائه کردن
SAJAD
تشکیل دادن
محدثه فرومدی
be represented by = با ... جلوه یافتن
محدثه فرومدی
حکایت از چیزی داشتن، نمود چیزی بودن، جلوه داشتن، جلوه‌گر شدن
میلاد علی پور
اداره کردن
گلی افجه
اظهار کردن
مهناز
گنجاندن
مهناز
در نظر گرفتن
میثم علیزاده
ارائه کردن( دادن)
Reyhaneh
نشان دادن
rezvane
بازنمایی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی represent
کلمه : represent
املای فارسی : رپرزنت
اشتباه تایپی : قثحقثسثدف
عکس represent : در گوگل

آیا معنی represent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )