انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 889 100 1

reservation

تلفظ reservation
تلفظ reservation به آمریکایی/ˌrezərˈveɪʃn̩/ تلفظ reservation به انگلیسی/ˌrezəˈveɪʃn̩/

معنی: ذخیره، شرط، قید، احتیاط، ملاحظه، استثناء، کتمان، تقیه، قطعه زمین اختصاصی
معانی دیگر: نگهداری، حفظ، نگهداشت، خودداری (از ابراز)، پرده پوشی، دودلی، تردید، زمینی که برای کار بخصوصی تخصیص داده شده است، قرارگاه، کوچگاه، محدوده، کوچ نشین، ناحیه ی حفاظت شده، داشتگاه، (هتل و هواپیما و رستوران و غیره) نگهداری جا، تعیین جا از پیش، پیشگرفت، پیشگزین، رزرو کردن، (قرارداد و غیره) قید، بند، سامه، نهش، رزرو کردن صندلی یا اتاق در مهمانخانه وغیره، قطعه زمین اختصاصی برای سر  پوستان یامدرسه و غیره

بررسی کلمه reservation

اسم ( noun )
(1) تعریف: an exception, limitation, or qualification, or the act of limiting or qualifying one's acceptance, belief, or the like.
مترادف: doubt, qualm, second thought
مشابه: suspicion

- I have reservations about taking this job since I'll be required to travel a lot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من در مورد گرفتن این شغل تردید دارم، چون باید خیلی سفر کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من در مورد گرفتن این شغل از من بخاطر اینکه من نیاز به سفر زیادی دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I agree to the terms of the contract with one reservation: the work must be completed within a year.
ترجمه کاربر [ترجمه macanii] من با رزرو این قرداد موافقم با این شرایط که باید این کار ظرف یک سال تکمیل شود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من با شرایط قرارداد با یک شرط موافق هستم: این کار باید ظرف یک سال تکمیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من با شرایط قرارداد با یک رزرو موافقم که این کار باید ظرف یک سال تکمیل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act of setting aside or withholding.

- The reservation of this part of the woods as a park was a fortunate thing for the townspeople.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جای پارک کردن این قسمت از جنگل جای پارک برای مردم شهر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رزرو این بخشی از جنگل به عنوان یک پارک یک شهر خوش شانس بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (often pl.) arrangements made in advance, usu. to secure travel, overnight lodging, or a table in a restaurant.
مترادف: booking, prearrangement

- I made reservations for our flights and our hotel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رزرو هتل و هتل را رزرو کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای رزروهای ما و هتل ما رزرو کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Does the restaurant take reservations?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا رستوران‌ها رزرو می‌کنند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا رستوران رزرو می کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an area of land set aside by the U.S. Government for the use of American Indians.

- Ten thousand members of the tribe live on the reservation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ده هزار تن از اعضای قبیله روی میز رزرو زندگی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ده تن از اعضای قبیله در این رزرو زندگی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه reservation در جمله های نمونه

1. the reservation of a room in a hotel
ترجمه پیشگرفت (رزرو) اتاق در هتل

2. the reservation of the rights and powers by each state
ترجمه نگهداری حقوق و اختیارات توسط هر یک از ایالات

3. a military reservation
ترجمه قرارگاه نظامی

4. an animal reservation
ترجمه ناحیه‌ی حفاظت شده‌ی حیوانات

5. an indian reservation
ترجمه کوچ‌نشین سرخپوستان

6. to answer without reservation
ترجمه بدون پرده‌پوشی پاسخ دادن

7. you must confirm your reservation forty-eight hours before your flight
ترجمه باید چهل و هشت ساعت قبل از پرواز پیش گزین (رزرواسیون) خود را تایید کنید.

8. make (or cancel) a reservation
ترجمه پیشگرفت کردن (یا باطل کردن)،از قبل جا ذخیره کردن (یا ذخیره‌ی جا را باطل کردن)

9. the confirmation of a hotel reservation
ترجمه تایید پیش گزینی (رزرو کردن) جا در هتل

10. you can enter only if you have made a reservation
ترجمه فقط اگر از قبل جا گرفته باشید می‌توانید وارد شوید.

11. What time can we make a reservation?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه ساعتی می تونیم رزرو کنیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه مدت می توانیم رزرو کنیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I'd like to make a reservation for eight people at six o'clock tonight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دوست دارم ساعت شش شب برای هشت نفر جا رزرو کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من امشب شش ساعته برای هشت نفر رزرو می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I made a reservation for tonight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واسه امشب رزرو کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای امشب رزرو کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Please make a reservation for golf.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا برای بازی گلف رزرو کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا برای گلف رزرو کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Computerized reservation systems help airline profits in several ways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم‌های رزرو Computerized به چندین طریق به سود خطوط هوایی کمک می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم های رزرو کامپیوتری به چندین روش کمک به شرکت های هواپیمایی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Can I make a reservation?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میتونم رزرو کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانم رزرو کنم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They contemplate trouble in obtaining hotel reservation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها در گرفتن رزرو هتل به مشکل فکر می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در رسیدن به رزرو هتل دچار مشکل می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف reservation

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
قید (اسم)
qualification , trouble , assurance , stipulation , bond , provision , shackle , clog , fetter , tie , constraint , reservation , rocker , hamper , bridle , manacle , care for , encumbrance , modality , proviso
احتیاط (اسم)
reserve , nicety , vigilance , reservation , caution , guard , precaution , prudence , discretion , forethought , circumspection
ملاحظه (اسم)
remark , consideration , regard , reservation , caution , prudence , observation , chariness , tact
استثناء (اسم)
exception , reservation , exclusion
کتمان (اسم)
reservation
تقیه (اسم)
reservation
قطعه زمین اختصاصی (اسم)
reservation

معنی عبارات مرتبط با reservation به فارسی

اختصاص حقی بخود
(انگلیس) چمن یا نواره ی وسط جاده
پیشگرفت کردن (یا باطل کردن)، از قبل جا ذخیره کردن (یا ذخیره ی جا را باطل کردن)
کتمان فکری، شرط ذهنی، خودداری از ذکر مطلبی باداشتن توجه ذهنی نسبت به ان
بدون هیچ قید وشرط، بدون استثنا، مطلقا

معنی reservation در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ایراد
[برق و الکترونیک] رزرو کردن
[حقوق] استثناء، شرط، قید تحدید تعهد، حفظ حق، قید احتیاط، تردید، حقی که واهب یا واگذار کننده به موجب شرطی در سند انتقال برای خود ایجاد و حفظ می کند
[حقوق] جلوگیری از حمل ونقل کالا با کشتیهای خارجی در آبهای ساحلی یک کشور، جلوگیری از سوار یا پیاده کردن مسافر یا بارگیری یا تخلیه بار توسط هواپیماهای بیگانه در فرودگاه های یک کشور
[برق و الکترونیک] پروتکل رزرو سازی
[برق و الکترونیک] درخواست رزرو

معنی کلمه reservation به انگلیسی

reservation
• park, land set aside for a specific use; doubt, misgiving; act of ordering in advance (hotel room, airline ticket, etc.); tract of land set aside for native americans
• if you have reservations about something, you are not sure that it is entirely good or right.
• if you make a reservation, you arrange for something such as a table in a restaurant or a room in a hotel to be kept for you.
expressed his reservation
• made his misgivings known, voiced his objections
with reservation
• with an expression of doubt, with opposition

reservation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی reservation

K.H ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩
رزرو
|

nasim ١٩:٤٩ - ١٣٩٧/٠٨/٠٤
رزرو کردن
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٣٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
جا نگهداری ، جا گیری ، جا کنارگذاری
|

پیشنهاد شما درباره معنی reservation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reservation
کلمه : reservation
املای فارسی : رزرواسیون
اشتباه تایپی : قثسثقرشفهخد
عکس reservation : در گوگل


آیا معنی reservation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )