برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

resolute

/ˈrezəˌluːt/ /ˈrezəluːt/

معنی: ثابت، پا بر جا، ثابت قدم، مصمم
معانی دیگر: اراده کرده، با عزم راسخ، صاحب عزم، تصویب کردن

بررسی کلمه resolute

صفت ( adjective )
مشتقات: resolutely (adv.), resoluteness (n.)
• : تعریف: having or showing firmness, determination, or resolve.
مترادف: determined, firm, steady, unwavering
متضاد: irresolute, negligent, weak, wishy-washy
مشابه: adamant, assiduous, bent, decisive, emphatic, intent, persevering, purposeful, purposive, sedulous, staunch, steadfast, stout, strong, sturdy, unflinching

- They tried to convince him otherwise, but he was resolute in his decision.
[ترجمه آرمان بدیعی] آنها سعی کردند او را جور دیگر متقاعد کنند، اما او در تصمیمش مصمم بود.
|
[ترجمه ترگمان] سعی کردند او را متقاعد کنند، اما عزم جزم کرده بود
[ترجمه گوگل] آنها سعی کردند او را در غیر اینصورت متقاعد کنند، اما در تصمیم خود مصمم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه resolute در جمله های نمونه

1. a resolute man
یک مرد پراراده

2. they stood resolute against the enemy
با عزم راسخ جلوی دشمن ایستادند.

3. Voters perceive him as a decisive and resolute international leader.
[ترجمه ترگمان]رای دهندگان او را به عنوان یک رهبر بین‌المللی مصمم و مصمم تلقی می‌کنند
[ترجمه گوگل]رأی دهندگان او را به عنوان یک رهبر بین المللی تعیین کننده و قاطع درک می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Their resolute opposition to new working methods was difficult to overcome.
[ترجمه ترگمان]مخالفت سرسختانه آن‌ها با روش‌های نوین کاری دشوار بود
[ترجمه گوگل]مخالفت جدی آنها با روشهای جدید کار برای غلبه بر دشوار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her voice sounded calm and resolute.
[ترجمه ترگمان]صدایش آرام و مصمم بود
[ترجمه گوگل]صدای او آرام و محکم صدا می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She remained resolute in her belief that the situation would improve. ...

مترادف resolute

ثابت (صفت)
stable , permanent , firm , constant , lasting , true , loyal , fixed , pat , fiducial , immovable , hard and fast , changeless , invariable , inalterable , steady , resolute , indelible , staid , equable , immobile , incommutable , invariant , irremovable , thetic , thetical
پا بر جا (صفت)
stable , firm , confirmed , established , loyal , fixed , regular , resolute
ثابت قدم (صفت)
constant , consistent , steadfast , resolute , unflinching , staunch stanch , sure-footed
مصمم (صفت)
intent , determined , stalwart , resolute , unflinching , decided , resolved , having decided , having made up one's mind , manful

معنی کلمه resolute به انگلیسی

resolute
• resolved, determined; firm, steadfast
• someone who is resolute refuses to change their mind or to give up a course of action; a formal word.

resolute را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صطفی حسن آبادی
قاطعانه
Azad
صاحب اراده
مهرداد شریف
قاطع
راسخ
محکم
Resolute determination
اراده راسخ
Resolute opposition
مخالفت قاطع
Resolute leadership
رهبری قاطع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی resolute
کلمه : resolute
املای فارسی : رسلوت
اشتباه تایپی : قثسخمعفث
عکس resolute : در گوگل

آیا معنی resolute مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )