انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 987 100 1

resonance

تلفظ resonance
تلفظ resonance به آمریکایی/ˈrezənəns/ تلفظ resonance به انگلیسی/ˈrezənəns/

معنی: تشدید، طنین، پیچش صدا، ایجاد طنین
معانی دیگر: بازآوایی، تلالا، آواپیچی، خنید، خنیدن، (هنر و ادبیات) مایه، زیرساخت، (آواشناسی) بازخوانی، بازپژواک، (فیزیک - شیمی ) رزونانس، ستهمش، بسامد افزایی

بررسی کلمه resonance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality or condition of resounding or echoing.
مترادف: sonority, vibrance
مشابه: booming, echo, humming, orotundity, reverberation, richness, ring, roundness, vibration

(2) تعریف: the prolongation of sound vibration by reflection or reverberation.
مشابه: echo, reecho, reverberation, ring

(3) تعریف: the amplification of vocal sounds with the throat or the chest or nasal cavities.

(4) تعریف: in physics, the producing of a frequency vibration in response to an external stimulus of that frequency.

(5) تعریف: ability to make a strong or lasting effect, esp. because of an emotional association.

- The candidate's ideas had resonance with the voters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ایده‌های نامزدها با رای دهندگان طنین داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایده های نامزدی با رای دهندگان تازگی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه resonance در جمله های نمونه

1. resonance chamber
ترجمه محفظه‌ی بازپژواک

2. the resonance of mostafa banan's voice
ترجمه طنین صدای مصطفی بنان

3. the melancholy resonance of this poem
ترجمه زیرساخت غم‌انگیز این شعر

4. Her voice had a strange and thrilling resonance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدایش یک صدا عجیب و هیجان‌انگیز داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صدای او یک رزونانس عجیب و غریب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Playing the piano sets up resonance in those glass ornaments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیانو زدن باعث می‌شود که پیانو در آن زیورآلات شیشه‌ای تشدید شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پخش پیانو در این زیور آلات شیشه ای تشدید می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His voice had lost its resonance; it was tense and strained.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدایش طنین خود را از دست داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صدای او رزونانس خود را از دست داده بود؛ تنش و تنش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. His words will have resonance for many musicians.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلمات او برای بسیاری از نوازندگان طنین خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلمات او برای بسیاری از نوازندگان تازگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Subject Index. % % % Description: Magnetic resonance has long demonstrated its tremendous versatility in many areas of science.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ضمیمه موضوع % % توصیف: رزونانس مغناطیسی از دیرباز تنوع شگرف خود را در بسیاری از حوزه‌های علم به اثبات رسانده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فهرست موضوع ٪٪٪ توصیف رزونانس مغناطیسی طولانی مدت در بسیاری از زمینه های علمی، تطبیق پذیری فوق العاده ای را نشان داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The movie had a special emotional resonance for me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فیلم یه آهنگ احساسی خاص برای من داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم برای من رضایت خاصی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. But the powerful resonance of a marine mammal exhaling through its blowhole again reaches my ears.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما طنین قوی یک پستاندار دریایی از طریق blowhole باز می‌شود و دوباره به گوش من می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما رزونانس قدرتمند پستاندار دریایی که از طریق حفره آن نفوذ می کند دوباره به گوش من می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Similar conclusions can be drawn from nuclear magnetic-spin resonance studies - work which also requires verification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتیجه‌گیری‌های مشابه را می توان از مطالعات رزونانس چرخشی - اسپین مواد هسته‌ای، که نیازمند تایید است، به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتایج مشابهی را می توان از مطالعات رزونانس مغناطیسی هسته ای - کار کرد که همچنین نیاز به تایید دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Cyclotron resonance in human body cells Sabberton, Southampton, p8 - 1990.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تشدید مغناطیسی در سلول‌های بدن انسان، Southampton، Southampton، بین سال‌های ۱۹۹۰
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رزونانس سیکلوترون در سلول های بدن انسان Sabberton، Southampton، p8 - 1990
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It had a certain peaty resonance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]a peaty بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک رزونانس مختلط خاص داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. And, of course, gave a whole new resonance to the phrase room service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و البته، یک تشدید کاملا جدید به عبارت خدمت اتاق داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و، البته، به خدمات اتاق گفتار کاملا جدیدی داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. This might be attributed to cyclotron resonance induced in human body cells by weak electromagnetic fields.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ممکن است به تشدید cyclotron ناشی از سلول‌های بدن انسان توسط میدان‌های الکترومغناطیسی ضعیف نسبت داده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ممکن است به رزونانس سیکلووترون ناشی از سلول های بدن انسان توسط میدان های الکترومغناطیسی ضعیف منجر شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف resonance

تشدید (اسم)
amplification , augmentation , accent , resonance , intensification , exacerbation , strengthening , exasperation , contravention
طنین (اسم)
resonance , clamor , ring , noise , echo , ting , chirm , reverberation
پیچش صدا (اسم)
resonance
ایجاد طنین (اسم)
resonance

معنی عبارات مرتبط با resonance به فارسی

(فیزیک) بازآوایی مغناطیس اتمی

معنی resonance در دیکشنری تخصصی

resonance
[شیمی] رزونانس ، تشدید ، بسامد افزایی
[سینما] تشدید
[عمران و معماری] تشدید - همگامی - همگام شدن - همنوایی
[برق و الکترونیک] تشدید 1. شرایطی که به هنگام حنثی شدن راکتانس سلفی مدار با راکتانس خازنی آن پیش می آید . 2. شرایط موجود در جسمی که بسامد ارتعاش اعمال شده به آن برابر با بسامد طبیعی جسم است . جسم در بسامد تشدید خود آسانتر ارتعاش می ند . آن را تشدید سرعت نیز می نامند . - تشدید ، هم نوایی
[نساجی] رزونانس - تشدید
[ریاضیات] تشدید
[پلیمر] تشدید
[برق و الکترونیک] پل تشدید پل AC چهار بازویی که اندوکتانس ، ظرفیت یا بسامد زا اندازه می گیرد . سلف و خازنی ، که می توانند سری یا موازی باشد. تنظیم میشوند تا در بسامد منبع ، پیش از متعادل شدن پل تشدید کنند .
[برق و الکترونیک] محفظه تشدید ، اتاقک تشدید
[برق و الکترونیک] مدار تشدید
[برق و الکترونیک] بالا بردن جریان تشدید توانایی مدار تشدید موازی در به گردش در آوردن جریانی در پیچک و خازن خود که چند برابر بیشتر از جریان تغذیه شده به مدار است .
[برق و الکترونیک] منحنی تشدید ، مشخصه تشدید منحنی پاسخ دامنه - بسامدی که پاسخ جریان یا ولتاژ مدار تنظیم شده را در بسامدهای نزدیک به بسامد تشدید نشان می دهد .
[برق و الکترونیک] اثر تشدید
[شیمی] انرژی رزونانسی
[برق و الکترونیک] بسامد تشدید 1. بسامدی که در آن راکتانس خودالقایی یک مدار تشدید معین برابر با راکتانس خازنی آن می شود ، که نتیجه تشدید به وجود می آید . 2. بسامدی که بلور گکوارتز ، دیافراگم بلندگو یا جسم دیگر در آن به آسانی ارتعاش می کند .
[شیمی] شکل رزونانسی
[برق و الکترونیک] فرکانس تشدید
[ریاضیات] فرکانس تشدید
[برق و الکترونیک] تشدید کاواکی 1. بسامد تشدید مشدد کاواک 2. بسامد تشدید طبیعی دیوارک بلندگو ، که در گستره شنیداری به صورت تقویت نامطلوب صداها روی این بسامد بروز می کند.
[برق و الکترونیک] تشدید مخروطی بسامدی که در آن دیافراگم یا مخروط یک بلندگو به راحتی نوسان می کند. برای به حداقل رساندن اثر تشدید مخروطی باید با طراحی دقیق و با قرار دادن بلندگو در محفظه مناسب مانع از ایجاد خروجی آکوستیکی قوی در بسامد تشدید شد.
[برق و الکترونیک] تشدید سیکلوترونی روشی برای شتابدهی الکترونها بر اساس اصول فیزیکی سیکلوترونها ، نظیر آنچه در پیرایش الکتریکی فضاپیماها استفاده می شود. در این روش الکترونهای پلاسما توسط میدانهای متعامد الکتریکی و مغناطیسی به دام می افتند. با چرخش مارپیچی الکترونها در اطراف خطوط نیروی مغناطیسی ، آنها مرتباً انرژی از میدان الکتریکی دریافت میکنند تا اینکه در سرعتهای بالا توانایی بر خورد با سایر ذرات و پراکنده شدشن را پیدا می کنند . تنها جهت فرار الکترونها از تله از طریق نازل خروج ( اگزوز ) است که در نتیجه فشار لازم برای پیشرانش را فراهم می کنند.
[شیمی] رزونانس پارامغناطیسی الکترون
[شیمی] رزونانس اسپین الکترون
[برق و الکترونیک] تشدید اسپینی الکترون بر هم کنش میدانهای الکتریکی و مغناطیسی با اسپین الکترون در حول محور خود .
[برق و الکترونیک] تشدید فرومغناطیسی نوعی وضعیت تشدید که هنگامی روی می دهد که تراوایی ظاهری یک ماده مغناطیسی در بسامدهای ریزموج به حداکثر خود برسد . تشدید در حضور یک میدان مغناطیسی عرضی ثابت و در زمانی رخ می دهد که بسامد ریزموج با بسامد حرکت تقدیمی الکترونهای مداری ماده مغناطیسی برابر شود . بسامد تشدید به شدت میدان عرضی بستگی دارد. - تشدید فرو مغناطیسی
[برق و الکترونیک] فرکانس تشدید
[برق و الکترونیک] تشدید جهش
[شیمی] تشدید مغناطیسی هسته ، رزونانس مغناطیسی هسته
[کامپیوتر] تشدید مغناطیسی

معنی کلمه resonance به انگلیسی

resonance
• act of producing an echo, prolongation of sound through reverberation
• if something has a resonance for someone, it has a special meaning or is particularly important to them, for example because they agree with it, or because it is similar in some way to something else.
• resonance is the quality that a sound has of being deep, clear, and echoing.
• a resonance is the sound which is produced in one object when it vibrates at the same rate as the sound waves from another object.
nuclear magnetic resonance
• non-radiation-based imaging technique in which a substance or body part is subjected to a magnetic field, nmr

resonance را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی resonance

ebitaheri@gmail.com ١٦:٢١ - ١٣٩٦/٠٨/١٧
آهنگ افزایی
|

بابک محقق ١٦:٥٣ - ١٣٩٦/٠٨/٢٦
تداعی
|

احسان سنگین آبادی ١١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٤/٠٥
مهندسی عمران- تشدید
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
همخواني
|

پیشنهاد شما درباره معنی resonance



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی resonance
کلمه : resonance
املای فارسی : رزونانس
اشتباه تایپی : قثسخدشدزث
عکس resonance : در گوگل


آیا معنی resonance مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )