برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1325 100 1

resonance

/ˈrezənəns/ /ˈrezənəns/

معنی: تشدید، طنین، پیچش صدا، ایجاد طنین
معانی دیگر: بازآوایی، تلالا، آواپیچی، خنید، خنیدن، (هنر و ادبیات) مایه، زیرساخت، (آواشناسی) بازخوانی، بازپژواک، (فیزیک - شیمی ) رزونانس، ستهمش، بسامد افزایی

بررسی کلمه resonance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality or condition of resounding or echoing.
مترادف: sonority, vibrance
مشابه: booming, echo, humming, orotundity, reverberation, richness, ring, roundness, vibration

(2) تعریف: the prolongation of sound vibration by reflection or reverberation.
مشابه: echo, reecho, reverberation, ring

(3) تعریف: the amplification of vocal sounds with the throat or the chest or nasal cavities.

(4) تعریف: in physics, the producing of a frequency vibration in response to an external stimulus of that frequency.

(5) تعریف: ability to make a strong or lasting effect, esp. because of an emotional association.

- The candidate's ideas had resonance with the voters.
[ترجمه ترگمان] ایده‌های نامزدها با رای دهندگان طنین داشت
[ترجمه گوگل] ایده های نامزدی با رای دهندگان تازگی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه resonance در جمله های نمونه

1. resonance chamber
محفظه‌ی بازپژواک

2. the resonance of mostafa banan's voice
طنین صدای مصطفی بنان

3. the melancholy resonance of this poem
زیرساخت غم‌انگیز این شعر

4. Her voice had a strange and thrilling resonance.
[ترجمه ترگمان]صدایش یک صدا عجیب و هیجان‌انگیز داشت
[ترجمه گوگل]صدای او یک رزونانس عجیب و غریب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Playing the piano sets up resonance in those glass ornaments.
[ترجمه ترگمان]پیانو زدن باعث می‌شود که پیانو در آن زیورآلات شیشه‌ای تشدید شود
[ترجمه گوگل]پخش پیانو در این زیور آلات شیشه ای تشدید می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His voice had lost its resonance; it was tense and strained.
[ترجمه ترگمان]صدایش طنین خود را از دست داده بود
[ترجمه گوگل]صدای او رزونانس خود را از دست داده بود؛ تنش و تنش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف resonance

تشدید (اسم)
amplification , augmentation , accent , resonance , intensification , exacerbation , strengthening , exasperation , contravention
طنین (اسم)
resonance , clamor , ring , noise , echo , ting , chirm , reverberation
پیچش صدا (اسم)
resonance
ایجاد طنین (اسم)
resonance

معنی عبارات مرتبط با resonance به فارسی

(فیزیک) بازآوایی مغناطیس اتمی

معنی resonance در دیکشنری تخصصی

resonance
[شیمی] رزونانس ، تشدید ، بسامد افزایی
[سینما] تشدید
[عمران و معماری] تشدید - همگامی - همگام شدن - همنوایی
[برق و الکترونیک] تشدید 1. شرایطی که به هنگام حنثی شدن راکتانس سلفی مدار با راکتانس خازنی آن پیش می آید . 2. شرایط موجود در جسمی که بسامد ارتعاش اعمال شده به آن برابر با بسامد طبیعی جسم است . جسم در بسامد تشدید خود آسانتر ارتعاش می ند . آن را تشدید سرعت نیز می نامند . - تشدید ، هم نوایی
[نساجی] رزونانس - تشدید
[ریاضیات] تشدید
[پلیمر] تشدید
[برق و الکترونیک] پل تشدید پل AC چهار بازویی که اندوکتانس ، ظرفیت یا بسامد زا اندازه می گیرد . سلف و خازنی ، که می توانند سری یا موازی باشد. تنظیم میشوند تا در بسامد منبع ، پیش از متعادل شدن پل تشدید کنند .
[برق و الکترونیک] محفظه تشدید ، اتاقک تشدید
[برق و الکترونیک] مدار تشدید
[برق و الکترونیک] بالا بردن جریان تشدید توانایی مدار تشدید موازی در به گردش در آوردن جریانی در پیچک و خازن خود که چند برابر بیشتر از جریان تغذیه شده به مدار است .
[برق و الکترونیک] منحنی تشدید ، مشخصه تشدید منحنی پاسخ دامنه - بسامدی که پاسخ جریان یا ولتاژ مدار تنظیم شده را در بسامدهای نزدیک به بسامد تشدید نشان می دهد .
[برق و الکترونیک] اثر تشدید
...

معنی کلمه resonance به انگلیسی

resonance
• act of producing an echo, prolongation of sound through reverberation
• if something has a resonance for someone, it has a special meaning or is particularly important to them, for example because they agree with it, or because it is similar in some way to something else.
• resonance is the quality that a sound has of being deep, clear, and echoing.
• a resonance is the sound which is produced in one object when it vibrates at the same rate as the sound waves from another object.
nuclear magnetic resonance
• non-radiation-based imaging technique in which a substance or body part is subjected to a magnetic field, nmr

resonance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
آهنگ افزایی
بابک محقق
تداعی
احسان سنگین آبادی
مهندسی عمران- تشدید
رسول
درون مایه
منیره پورصالحی
the quality in a sound of being deep, full, and reverberating
سعیده
همدردی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی resonance
کلمه : resonance
املای فارسی : رزونانس
اشتباه تایپی : قثسخدشدزث
عکس resonance : در گوگل

آیا معنی resonance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )