انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1072 100 1

resort

تلفظ resort
تلفظ resort به آمریکایی/rəˈzɔːrt/ تلفظ resort به انگلیسی/rɪˈzɔːt/

معنی: پناه گاه، پاتوغ، میعادگاه، مفر، محل استراحت، مامن، مراجعه، ملجا، رفت و آمد مکرر، ملاقات مکرر، متوسل شدن، دوباره دسته بندی کردن، متشبث شدن به
معانی دیگر: (طبق عادت یا مرتبا به محلی) رفتن، آمد و شد کردن، تردد کردن، متوسل شدن به، دست به دامن (کسی) شدن، تفریحگاه، استراحتگاه، رامشگاه، پاتوق، دیدارگاه، گردآیندگاه، چاره، ناجی، مشگل گشا، گره گشا، توسل، توکل، دست یازی، رفت و امد مکرر، متشبک شدن به

بررسی کلمه resort

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: resorts, resorting, resorted
(1) تعریف: to go or turn to for help or remedy, often as one's last recourse.
مترادف: turn
مشابه: avail oneself of, look, repair

- He resorted to gambling in an attempt to get enough money to pay back his debt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در تلاش برای به دست آوردن پول کافی برای پرداخت دیون خود به قمار متوسل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به قمار در تلاش برای دریافت پول کافی برای پرداخت بدهی خود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Those shipwrecked passengers who resorted to drinking seawater became very ill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کسانی که به نوشیدن آب دریا متوسل شدند بسیار بیمار شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این مسافران که در معرض آلودگی به آب دریا قرار گرفتند بسیار بیمار شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to go to or attend frequently or by habit.
مشابه: betake, frequent, haunt, patronize, repair
اسم ( noun )
(1) تعریف: a place providing facilities for rest and relaxation to those on vacation.

(2) تعریف: appeal to someone or something, as for help; recourse.
مترادف: recourse

(3) تعریف: a person or thing that is approached for help.
مترادف: help, recourse
مشابه: refuge

واژه resort در جمله های نمونه

1. to resort to craft
ترجمه به نیرنگ متوسل شدن

2. to resort to force
ترجمه به زور متوسل شدن

3. to resort to law to settle a matter
ترجمه برای فیصله دادن به امری به قانون (یا دادگاه) متوسل شدن

4. a famous resort
ترجمه یک تفریحگاه معروف

5. a flaring resort hotel
ترجمه هتل توریستی پر زرق و برق

6. a year-round resort
ترجمه تفریحگاه که در تمام سال باز است.

7. to have resort only to god
ترجمه فقط به خدا توکل کردن

8. as a last resort
ترجمه به عنوان آخرین چاره

9. a place of general resort
ترجمه پاتوق همگانی

10. kish island became a resort place for the rich
ترجمه جزیره‌ی کیش تفریحگاه پولداران شد.

11. if entreaty fails i will resort to threats
ترجمه اگر تمنا اثر نکند به تهدید متوسل خواهم شد.

12. she knew no one to whom she could resort for help
ترجمه کسی را نمی‌شناخت که برای کمک دست به دامن او شود.

13. she wrongly thought that suicide was her only resort
ترجمه او به غلط فکر می‌کرد که خودکشی یگانه چاره‌ی اوست.

14. A month of holidays in the summer resort will certainly bring you around.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ماه تعطیلات تابستان قطعا شما را به اینجا خواهد آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک ماه تعطیلات در تابستان، مطمئنا شما را به اطراف می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. If negotiations fail we shall have to resort to strike action.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر مذاکرات با شکست مواجه شود، ما مجبور خواهیم بود برای حمله دست به اقدام بزنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر مذاکرات شکست بخورد، باید مجبور شویم به اقدامات اعتصابی بپردازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. She would never resort to the law courts to resolve her marital problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او هرگز به دادگاه‌های قانونی متوسل نخواهد شد تا مشکلات زناشویی اش را حل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هرگز به دادگاه قانون برای حل مشکلات زناشویی خود احتیاجی ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Rimini is a thriving holiday resort on the east coast of Italy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ریمینی یک اقامتگاه تفریحی در ساحل شرقی ایتالیا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ریمینی یک جزیره پرطرفدار پرطرفدار در سواحل شرقی ایتالیا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The resort offers endless possibilities for entertainment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تفریحگاه امکانات بی‌پایان برای سرگرمی ارائه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجتمع امکانات بی پایان برای سرگرمی ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The new resort area has boosted tourism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این منطقه تفریحی جدید باعث رونق گردشگری شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منطقه رفت و آمد مکرر گردشگری را افزایش داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Nudism, the council decided, was doing the resort more harm than good.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شورا تصمیم گرفت که این کار را بیش از خوب انجام دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شورا تصمیم گرفت که نودیزم را بیشتر از آسیب بدارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف resort

پناه گاه (اسم)
burrow , shelter , stronghold , sanctuary , asylum , harbor , refuge , awning , harborage , blindage , hovel , covert , howff , resort
پاتوغ (اسم)
joint , recourse , station , nest , haunt , flash house , port of call , hangout , howff , rendezvous , resort
میعادگاه (اسم)
tryst , howff , rendezvous , meeting place , resort , stamping ground
مفر (اسم)
loophole , refuge , resort
محل استراحت (اسم)
lounge , resort
مامن (اسم)
nook , resort
مراجعه (اسم)
reference , recourse , returning , resort , referral , remarrying a divorced woman
ملجا (اسم)
refuge , resort
رفت و آمد مکرر (اسم)
resort
ملاقات مکرر (اسم)
resort
متوسل شدن (فعل)
resort
دوباره دسته بندی کردن (فعل)
resort
متشبث شدن به (فعل)
resort

معنی عبارات مرتبط با resort به فارسی

به عنوان آخرین چاره

معنی resort در دیکشنری تخصصی

resort
[حقوق] مراجعه کردن، توسل جستن، مراجعه، توسل
[ریاضیات] در نظر گرفتن، متوسل شدن
[حقوق] آخرین مرجع رسیدگی قضایی

معنی کلمه resort به انگلیسی

resort
• popular vacation site, place of recreation; source of help, source of protection
• have recourse, utilize a source of help
• if you resort to methods that you disapprove of, you use them because you cannot see any other way of achieving what you want.
• if you do something as a last resort, you do it to solve a problem after trying all other ways of solving it.
• a resort is a place where many people spend their holidays.
resort to drastic action
• use severe methods, be forced to use serious measures
resort to violence
• use violence, turn to violence
diving resort
• vacation spot where people go to do undersea diving
health resort
• place providing healthy forms of recreation (exercise, massage, etc.)
holiday resort
• vacation resort, recreation center for those on vacation
last resort
• final escape; last plan, final resource
mount hermon ski resort
• only ski area in israel, ski resort located on the hermon mountain
sea resort
• summer resort, beach resort, place located near the sea for vacationers to spend a holiday
seaside resort
• vacation resort by the sea
summer resort
• small town where people go during the summer to vacation
tourist resort
• vacation spot, place equipped to accommodate tourists

resort را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زهرا فرحزادي ١٩:٤٩ - ١٣٩٧/٠١/١٤
محلي كه توريست ها در تعطيلات به آنجا ميروند
|

علي ١٦:١٣ - ١٣٩٧/٠٥/١٦
As a noun means:
A large hotel,usually a little more expensive that has many things for you to do.lt has many nice services available.
|

Ensiyeh ١٣:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
A place where a lot of people go for a holiday
|

مستند ١٦:٥٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٨
تفرجگاه
|

Khammar ٠٨:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٤
در گروهي قرار دادن
|

شوشتری ١٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٥
Claim
مراجعه به دادگاه
اقامه دعوی
|

Hadi ١٣:٢٦ - ١٣٩٧/١١/١٧
راه حل
|

احسان جهروتی ٠٣:١٢ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
وادار شدن به
|

😊 ٢٠:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٢٥
پيست
|

پیمان ١٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
رو آوردن به
|

Kian ٢٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٦
خانه بوم گردی
|

رسم آزادی ١٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
یعنی به خداتوکل کردن،چه بسا اسباب دیگری است که ماازآن
آگاهی نداریم...
سبب تام وتمامی که هرگزازمسببش تخلف نمی پذیردوحامل اراده خدای سبحان است آن تمامی ومجموع همه این سببها است.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی resort
کلمه : resort
املای فارسی : رسرت
اشتباه تایپی : قثسخقف
عکس resort : در گوگل


آیا معنی resort مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )