برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1330 100 1

resort

/rəˈzɔːrt/ /rɪˈzɔːt/

معنی: پناه گاه، پاتوغ، میعادگاه، مفر، محل استراحت، مامن، مراجعه، ملجا، رفت و آمد مکرر، ملاقات مکرر، متوسل شدن، دوباره دسته بندی کردن، متشبث شدن به
معانی دیگر: (طبق عادت یا مرتبا به محلی) رفتن، آمد و شد کردن، تردد کردن، متوسل شدن به، دست به دامن (کسی) شدن، تفریحگاه، استراحتگاه، رامشگاه، پاتوق، دیدارگاه، گردآیندگاه، چاره، ناجی، مشگل گشا، گره گشا، توسل، توکل، دست یازی، رفت و امد مکرر، متشبک شدن به

بررسی کلمه resort

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: resorts, resorting, resorted
(1) تعریف: to go or turn to for help or remedy, often as one's last recourse.
مترادف: turn
مشابه: avail oneself of, look, repair

- He resorted to gambling in an attempt to get enough money to pay back his debt.
[ترجمه ترگمان] او در تلاش برای به دست آوردن پول کافی برای پرداخت دیون خود به قمار متوسل شد
[ترجمه گوگل] او به قمار در تلاش برای دریافت پول کافی برای پرداخت بدهی خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Those shipwrecked passengers who resorted to drinking seawater became very ill.
[ترجمه ترگمان] کسانی که به نوشیدن آب دریا متوسل شدند بسیار بیمار شدند
[ترجمه گوگل] این مسافران که در معرض آلودگی به آب دریا قرار گرفتند بسیار بیمار شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to go to or attend frequently or by habit.
مشابه: betake, frequent, haunt, patronize, repair
اسم ( noun )
(1) تعریف: a place providing facilities for rest and relaxation to those on vacation.

...

واژه resort در جمله های نمونه

1. to resort to craft
به نیرنگ متوسل شدن

2. to resort to force
به زور متوسل شدن

3. to resort to law to settle a matter
برای فیصله دادن به امری به قانون (یا دادگاه) متوسل شدن

4. a famous resort
یک تفریحگاه معروف

5. a flaring resort hotel
هتل توریستی پر زرق و برق

6. a year-round resort
تفریحگاه که در تمام سال باز است.

7. to have resort only to god
فقط به خدا توکل کردن

8. as a last resort
به عنوان آخرین چاره

9. a place of general resort
پاتوق همگانی

10. kish island became a resort place for the rich
جزیره‌ی کیش تفریحگاه پولداران شد.

11. if entreaty fails i will resort to threats
اگر تمنا اثر نکند به تهدید متوسل خواهم شد.

12. she knew no one to whom she could resort for help
کسی را نمی‌شناخت که برای کمک دست به دامن او شود.

13. she wrongly thought that suicide was her only resort
او به غلط فکر می‌کرد که خودکشی یگانه چاره‌ ...

مترادف resort

پناه گاه (اسم)
burrow , shelter , stronghold , sanctuary , asylum , harbor , refuge , awning , harborage , blindage , hovel , covert , howff , resort
پاتوغ (اسم)
joint , recourse , station , nest , haunt , flash house , port of call , hangout , howff , rendezvous , resort
میعادگاه (اسم)
tryst , howff , rendezvous , meeting place , resort , stamping ground
مفر (اسم)
loophole , refuge , resort
محل استراحت (اسم)
lounge , resort
مامن (اسم)
nook , resort
مراجعه (اسم)
reference , recourse , returning , resort , referral , remarrying a divorced woman
ملجا (اسم)
refuge , resort
رفت و آمد مکرر (اسم)
resort
ملاقات مکرر (اسم)
resort
متوسل شدن (فعل)
resort
دوباره دسته بندی کردن (فعل)
resort
متشبث شدن به (فعل)
resort

معنی عبارات مرتبط با resort به فارسی

به عنوان آخرین چاره

معنی resort در دیکشنری تخصصی

resort
[حقوق] مراجعه کردن، توسل جستن، مراجعه، توسل
[ریاضیات] در نظر گرفتن، متوسل شدن
[حقوق] آخرین مرجع رسیدگی قضایی

معنی کلمه resort به انگلیسی

resort
• popular vacation site, place of recreation; source of help, source of protection
• have recourse, utilize a source of help
• if you resort to methods that you disapprove of, you use them because you cannot see any other way of achieving what you want.
• if you do something as a last resort, you do it to solve a problem after trying all other ways of solving it.
• a resort is a place where many people spend their holidays.
resort to drastic action
• use severe methods, be forced to use serious measures
resort to violence
• use violence, turn to violence
diving resort
• vacation spot where people go to do undersea diving
health resort
• place providing healthy forms of recreation (exercise, massage, etc.)
holiday resort
• vacation resort, recreation center for those on vacation
last resort
• final escape; last plan, final resource
mount hermon ski resort
• only ski area in israel, ski resort located on the hermon mountain
sea resort
• summer resort, beach resort, place located near the sea for vacationers to spend a holiday
seaside resort
• vacation resort by the sea
summer resort
• small town where people go during the summer to vacation
tourist resort
• vacation spot, place equipped to accommodate tourists

resort را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا فرحزادي
محلي كه توريست ها در تعطيلات به آنجا ميروند
علي
As a noun means:
A large hotel,usually a little more expensive that has many things for you to do.lt has many nice services available.
Ensiyeh
A place where a lot of people go for a holiday
مستند
تفرجگاه
Khammar
در گروهي قرار دادن
شوشتری
Claim
مراجعه به دادگاه
اقامه دعوی
Hadi
راه حل
احسان جهروتی
وادار شدن به
😊
پيست
پیمان
رو آوردن به
Kian
خانه بوم گردی
رسم آزادی
یعنی به خداتوکل کردن،چه بسا اسباب دیگری است که ماازآن
آگاهی نداریم...
سبب تام وتمامی که هرگزازمسببش تخلف نمی پذیردوحامل اراده خدای سبحان است آن تمامی ومجموع همه این سببها است.
Fatemeh nasiri
a place where many people go for rest, sport, or another stated purpose
Younes
پیست=slope
سید وحید طباطباییان
دستاویز قرار دادن
Mahshid
متوسل شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی resort
کلمه : resort
املای فارسی : رسرت
اشتباه تایپی : قثسخقف
عکس resort : در گوگل

آیا معنی resort مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )