انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1092 100 1

resource

تلفظ resource
تلفظ resource به آمریکایی/ˈriː.sɔːrs/ تلفظ resource به انگلیسی/ˈriː.sɔːrs/

معنی: ابتکار، کاردانی
معانی دیگر: (جمع) منابع، اندوختگان، ذخایر، اندوخته ها، (طبیعی) دارایی، ثروت، گنجگان، سرمایه، چاره، راه حل، ملجا، تدبیر، چاره یابی (resourcefulness هم می گویند)، وسیله، منبع، ممر، مایه

بررسی کلمه resource

اسم ( noun )
مشتقات: resourceless (adj.), resourcelessness (n.)
(1) تعریف: a source of aid, support, or other reinforcement.
مترادف: reference, storehouse, support
مشابه: recourse

- The library is a good resource for information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کتابخانه یک منبع خوب برای اطلاعات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کتابخانه منبع خوبی برای اطلاعات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (pl.) a nation's wealth and assets, both monetary and nonmonetary.

- Forests are one of Canada's greatest natural resources.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] جنگل ها یکی از بزرگترین منابع طبیعی کانادا هستند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جنگل‌ها یکی از بزرگ‌ترین منابع طبیعی کانادا هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جنگل یکی از بزرگترین منابع طبیعی کانادا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (usu. pl.) available money, property, or other assets.
مترادف: assets, means, property, wherewithal

- My parents did not have the resources to pay for my college education.
ترجمه کاربر [ترجمه سید محمد حسین میر جلیلی] والدین من توان مالی برای پرداخت هزینه تحصیلات دانشگاه من را نداشتند .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] والدین من منابع لازم برای تحصیلات دانشگاهی من را نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] والدین من منابع برای پرداخت هزینه تحصیلات دانشگاهی من نداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (often pl.) personal talents and capabilities.
مترادف: ability, capability

- She has the resources to succeed in difficult jobs.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] او توانایی برای موفق شدن در مشاغل سخت را دارد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او منابعی برای موفقیت در مشاغل دشوار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او منابع برای موفقیت در مشاغل دشوار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه resource در جمله های نمونه

1. what resource is left us?
ترجمه چه چاره‌ای برای ما باقی مانده است‌؟ (چه خاکی بر سر کنیم‌؟)

2. her usual resource was lying
ترجمه راه حل معمولی او دروغگویی بود.

3. oil is a valuable resource
ترجمه نفت سرمایه‌ی گرانبهایی است.

4. she was left alone and without resource
ترجمه او را تنها و درمانده رها کرده بودند.

5. Action is the last resource of those who know not how to dream.
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] حرکت آخرین راه حل کسانی است که نمی دانند چگونه رویا پردازی کنند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقدام آخرین منبع کسانی است که نمی‌دانند چگونه خواب ببینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکشن آخرین منبع از کسانی است که نمی دانند که چگونه رویای
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. All pollution is simply an unused resource.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام آلودگی به سادگی یک منبع استفاده‌نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام آلودگی به سادگی یک منبع استفاده نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Older people are an untapped resource in the employment market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افراد سالمند منبعی دست‌نخورده در بازار کار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد مسنتر از منابع ناامن در بازار کار هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The country's greatest resource is the dedication of its workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بزرگ‌ترین منابع کشور وقف کارگران این کشور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بزرگترین منبع این کشور تعهد کارگران آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The library is an enormous resource for historians of medieval France.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتابخانه یک منبع بسیار بزرگ برای تاریخ‌نویسان فرانسه قرون‌وسطی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتابخانه منبع مهمی برای مورخان قرون وسطایی فرانسه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Your resource pack includes addresses of leading manufacturers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروه منبع شما شامل نشانی از تولید کنندگان پیشرو است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسته منابع شما شامل آدرس های تولید کنندگان پیشرو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Venice is haemorrhaging the very resource which could save it: its own people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان](ونیز)همان منبعی را که می‌تواند آن را نجات دهد، از دست می‌دهد: مردم خودش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ونیز منابع زیادی را در اختیار دارد که می تواند مردم خود را نجات دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Is there any resource that we have left untapped?
ترجمه کاربر [ترجمه Diana] آیا منبع دیگری هم وجود دارد که ما از آن استفاده نکرده باشیم؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا هیچ منبعی وجود دارد که بکر باقی نمانده باشد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا منابع وجود دارد که ما استفاده نشده است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Water is becoming an increasingly precious resource.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آب در حال تبدیل شدن به یک منبع با ارزش فزاینده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آب در حال تبدیل شدن به یک منبع به طور فزاینده ارزشمند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A country's principal resource is its brainpower.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت ذهنی یک کشور ذهنی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منبع اصلی کشور قدرت مغزی آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Every available resource went towards the war effort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر منبع دردسترس به تلاش جنگ می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر منبع موجود به سمت تلاش جنگی رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The database could be used as a teaching resource in colleges.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پایگاه‌داده می‌تواند به عنوان یک منبع آموزشی در دانشگاه‌ها به کار رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پایگاه داده می تواند به عنوان یک منبع آموزشی در کالج ها مورد استفاده قرار گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. When necessary, instinct is the most reliable resource you can fall back on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در صورت لزوم، غریزه the منبعی است که می‌توانید به آن تکیه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در صورت لزوم، غریزه ترین منابع قابل اطمینان است که می توانید به آن بازگردید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Given the resource implications involved, the plan will have to be scaled down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با توجه به مفاهیم مربوط به منابع موجود، برنامه باید کاهش یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با توجه به مفاهیم منابع، برنامه باید کاهش یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف resource

ابتکار (اسم)
shift , imagination , invention , contraption , improvisation , shebang , lash-up , industry , authorship , novation , initiative , originality , knack , gumption , resource
کاردانی (اسم)
skill , policy , tact , know-how , resource

معنی عبارات مرتبط با resource به فارسی

تخصیص منابع
بازستانی منابع
منبع سیستم، وسیله سیستم

معنی resource در دیکشنری تخصصی

resource
[کامپیوتر] منبع- قسمت قابل اصلاح یک برنامه در مک اینتاش یا تحت میکروسافت ویندوز یا OS/2 که خود را از دستورالعمل های برنامه جدا می کند. منابع شامل فهرست ، تصاویر و فونت هاست. - وسیله ؛ منبع
[صنعت] منبع ، وسیله
[ریاضیات] منبع، امکان، دارایی
[کامپیوتر] اختصاص منبع ؛ تخصیص منابع
[صنعت] تخصیص منبع
[ریاضیات] تخصیص منابع، تخصیص منبع
[صنعت] ساختار شکست منابع - نمایش ترسیمی سلسله مراتبی منابع از طریق نوعی که در پروژه مورد استفاده قرار می گیرند.
[کامپیوتر] فایل منبع
[عمران و معماری] ضریب اصلاح منبع
[ریاضیات] ضریب اصلاح منبع
[زمین شناسی] اطلاعات گردآوری شده از منابع طبیعی
[کامپیوتر] نشت منبع - نگاه کنید به leak .
[کامپیوتر] زمان بندی فعالیت ها با زمان شناور به منظور بهینه سازی بهره گیری از منابع
[صنعت] تسطیح منابع ، همتراز کردن میزان استفاده از منابع در طول زمان حیات یک پروژه به منظور کمینه کردن میزان کمبود و بیکاری منابع.
[ریاضیات] تسطیح منابع
[کامپیوتر] مدیریت منبع
[ریاضیات] نرخ بهره وری منبع
[کامپیوتر] اشتراک منبع ؛اشتراک گذاشتن منبع ؛ اشتراک در منابع
[زمین شناسی] ذخایرذغال برای بر آورد درجه ، کیفیت و کمیت به وسیله آنالیز نمونه ها و اندازه گیریها و طرحهای زمین شناسی قابل توجیه ارزیابی و محاسبه می شود
[زمین شناسی] ذخایر زغال حدسی میزان تخمینی حدسی ذخیره زغال که از روی مشخصات زمین شناسی توده بدون گرفتن نمونه و حفاری و عملیات اکتشافی دقیق محاسبه شده باشد
[ریاضیات] منابع کلیدی
[زمین شناسی] منابع معدنی
[معدن] منبع معدنی (زمین شناسی اقتصادی)
[عمران و معماری] منبع طبیعی آب
[کامپیوتر] منطق اشتراکی
[زمین شناسی] توان آب نیرویی ویژه ، توان پتانسیل مربوط به یک کیلومتر مسیر رودخانه
[کامپیوتر] منبع سیستم .
[عمران و معماری] منبع آب

معنی کلمه resource به انگلیسی

resource
• resourcefulness, ability to deal effectively with various situations
• source of help; supply, stock; means of accomplishing a goal, expedient; resort
• the resources of a country, organization, or person are the things they have and can use.
resource allocation
• allotment of computer resources (memory, computer time, etc.) to the different processes by the operating system
resource reservation setup protocol
• protocol that is currently under development and will enable internet users to reserve internet channels for high-bandwidth broadcasts and transmissions, rsvp (internet)
shared resource
• resource which may be accessed simultaneously by several programs or several network users

resource را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زندی ٠١:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
مواد اولیه
|

YALDA ٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
منبع -منابع
|

داود ١٤:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤
منابع
در حوزه مدریت
مثل
Human resource information syestem
سیستم اطلاعات منابع انسانی
|

Nasi ١٧:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٧
منابع اولیه
|

*----* ٢٢:٣٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
•�منابع طبیعی و ذخایر معدنی�•
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی resource
کلمه : resource
املای فارسی : ریسورس
اشتباه تایپی : قثسخعقزث
عکس resource : در گوگل


آیا معنی resource مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )