انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1101 100 1

restore

تلفظ restore
تلفظ restore به آمریکایی/rəˈstɔːr/ تلفظ restore به انگلیسی/rɪˈstɔː/

معنی: ترمیم کردن، پس دادن، تعمیر کردن، اعاده دادن، بحال اول بر گرداندن، اعاده کردن، مسترد داشتن، باز دادن
معانی دیگر: (چیز گرفته شده را) باز گرداندن، پسداد کردن، مسترد کردن، در جای خود قرار دادن، در محل اولیه ی خود گذاشتن، دوباره گذاشتن، دوباره سالم کردن، (به تندرستی) برگرداندن، درمان کردن، (به وضع اولیه ی خود) بازگرداندن، مرمت کردن، (فیزیک - جسم ارتجاعی) به شکل اولیه ی خود برگشتن، پس جهش کردن

بررسی کلمه restore

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: restores, restoring, restored
مشتقات: restorable (adj.), restorer (n.)
(1) تعریف: to bring back into use or existence.
مترادف: re-establish
متضاد: annul, demolish
مشابه: condition, reconstitute, regenerate, reinstall, reinstate, reinstitute, replace, revive, right

- The new government took quick measures to restore order in the country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دولت جدید اقدامات سریعی برای بازگردانی نظم به این کشور انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت جدید اقدامات سریع برای بازگرداندن نظم در کشور انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The successful knee surgery seemed to restore her youth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به نظر می‌رسید که عمل جراحی موفقیت‌آمیز او را به دوران جوانی سوق می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جراحی موفقیت زانو به نظر می رسید جوانی او را دوباره بازیابی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to return (something) to a former, normal, or original condition.
مترادف: fix, recondition, repair
متضاد: demolish, deteriorate, ruin
مشابه: mend, rebuild, reconstruct, refit, refurbish, regenerate, rehabilitate, remake, remedy, remodel, renew, renovate, retrieve, return, right, spruce

- She buys antiques in poor condition and then restores them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او antiques را در شرایط ضعیف می‌خرد و سپس آن‌ها را باز می‌گرداند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او عتیقه فروشی را در وضعیت ضعیف خرید و سپس آنها را بازیابی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Several weeks of rest restored him to health.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از چند هفته استراحت، او را به حال خود بازگردانید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چند هفته استراحت او را به سلامتی بازگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make healthy, sound, or vigorous.
مترادف: heal, revive
متضاد: hurt
مشابه: brace, condition, cure, energize, recuperate, refresh, rehabilitate, reinvigorate, rejuvenate, remedy, resuscitate, revivify

- I find that the long walks in the mountain air restore me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متوجه می‌شوم که پیاده‌روی طولانی در هوای کوهستانی من را بهبود می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من متوجه می شوم که پیاده روی طولانی در هوا کوه من را برمی گرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to give back (that which has been lost, removed, or stolen).
مترادف: replace, return
متضاد: take
مشابه: reimburse, right

- Excellent reviews for this new film have restored the director's reputation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] reviews عالی برای این فیلم جدید شهرت کارگردان را احیا کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بررسی عالی برای این فیلم جدید شهرت مدیران را برطرف کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The king forgave the baron and restored his title.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پادشاه بارون را بخشید و عنوان خود را بخشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پادشاه از بارون راضی شد و عنوانش را بازیابی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The police restored the stolen property to its owner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس اموال مسروقه را به صاحب خود بازگردانده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس این صاحبخانه را به مالک خود بازگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to put back into a former rank or position.
مترادف: rehabilitate, reinstall, reinstate
مشابه: reestablish, reinstitute, replace, return

- The charges were dropped, and he was restored to captain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ، اتهامات از بین رفتند و او به فرمانده برگشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتهامات رد شد و به کاپیتان بازگردانده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه restore در جمله های نمونه

1. to restore an old painting
ترجمه نقاشی قدیمی را مرمت کردن

2. to restore law and order
ترجمه اعاده‌ی قانون و نظم عمومی

3. to restore order in a lawless society
ترجمه اعاده‌ی نظم و ترتیب در یک جامعه‌ی بی‌قانون

4. to restore the building to its former estate
ترجمه عمارت را به شکل سابقش برگرداندن

5. to restore the factory to profitability
ترجمه کارخانه را دوباره سودآور کردن

6. Not tears can restore the lost, not everyone is worth your pay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشک نه می‌تواند باخت را احیا کند، و نه همه ارزش پرداخت شما را دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اشک های نه می توانند از بین برود، نه همه، ارزش پرداخت خود را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The United Nations has used/exerted/exercised its authority to restore peace in the area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان ملل از اختیارات خود برای بازگردانی صلح به این منطقه استفاده کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سازمان ملل متحد توانایی خود را برای بازگرداندن صلح در منطقه مورد استفاده / اعمال نفوذ قرار داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The military regime has promised to restore democracy soon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رژیم نظامی قول داده‌است که به زودی دموکراسی را احیا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رژیم نظامی وعده داده است که به زودی به دموکراسی بازگردد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Rescue teams worked desperately to restore utilities in the area shattered by the hurricane.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تیم‌های نجات نومیدانه تلاش کردند تا برنامه‌های رفاهی را در منطقه خنثی کنند که در اثر طوفان خرد شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تیم های نجات به شدت برای بهبود آب و برق در منطقه ویران شده توسط طوفان تلاش کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The inhabitants have voted overwhelmingly to restore the city's original name of Chemnitz.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساکنان این شهر به طور قاطع به بازسازی نام اصلی شهر of رای داده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساکنان برای بازگرداندن نام اصلی شهر چمنیتس به شدت رای داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I am confident that we can restore peace, stability and respect for the rule of law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من مطمئن هستم که ما می‌توانیم صلح، ثبات و احترام را به حاکمیت قانون بازگردانیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من مطمئن هستم که می توانیم صلح، ثبات و احترام به حاکمیت قانون را بازگردانیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The army has recently been brought in to restore order.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش به تازگی برای بازگردانی نظم آورده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش به تازگی برای بازگرداندن نظم به راه انداخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The government promises to restore the economy to full strength.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت وعده داد که اقتصاد را به قدرت کامل بازگرداند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت وعده داده است تا اقتصاد را به قدرت کامل بازگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A fall in unemployment will help to restore consumer confidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاهش بیکاری به بازیابی اعتماد مصرف کنندگان کمک خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سقوط بیکاری به بازگرداندن اعتماد مصرف کننده کمک خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The army was called in to restore order .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش را احضار کردند تا نظم را برقرار سازند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش برای احیای نظم احضار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This cream claims to restore your skin to its youthful condition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کرم ادعا می‌کند که پوست شما را به شرایط جوانی باز می‌گرداند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کرم ادعا می کند که پوست شما را به شرایط جوانی خود بازگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف restore

ترمیم کردن (فعل)
amend , reform , rehabilitate , restore
پس دادن (فعل)
restore , return , excrete , restitute , give back , refund , repay
تعمیر کردن (فعل)
service , fix , repair , remodel , remedy , restore , patch , tinker , vamp , mend , refit , remake , renovate , refashion , rehash
اعاده دادن (فعل)
restore , revert , remand
بحال اول بر گرداندن (فعل)
restore , restitute
اعاده کردن (فعل)
restore , restitute
مسترد داشتن (فعل)
restore
باز دادن (فعل)
restore

معنی restore در دیکشنری تخصصی

restore
[کامپیوتر] ذخیره ی مجدد- برگرداندن یک پنجره به اندازه ی قبلی خود ، پس از حداقل یا حداکثر ساختن آن . برای ذخیره ی مجدد یک پنجره ، گزینه ی " restore" را در منوی کنترل آن انتخاب کنید ، برای دیدن این منو ، روی کادر control menu دکمه ی ماوس را فشار دهید ( اگر ابعاد پنجره حداکثر شده است ) ، و یا روی تصویر کوچک شده ی پنجره ، دکمه را فشار دهید. در ویندوز 95 ، دکمه ی restor در سمت راست دکمه ی minimize روی خط عنوان یک پنجره ی بزرگ شده است. نگاه کنید به maximize ; minimize ; windows . - فرمان RESTORE
[نساجی] به حالت اول برگرداندن - تعمیر کردن - اصلاح کردن - نو کردن - تقویت

معنی کلمه restore به انگلیسی

restore
• return, bring back; return to a previous condition; reconstruct, rebuild
• to restore something means to cause it to exist again or to start being active again.
• to restore someone or something to a previous state or condition means to cause them to return to that state or condition.
• when someone restores something such as an old building, painting, or piece of furniture, they repair and clean it, so that it returns to its original condition.
• if you restore something that was lost or stolen to someone, you return it to them; a formal use.
restore a king
• return a king to the throne, give a king back his power
restore button
• button found in the upper right-hand corner of an application window which can be pressed to restore the window to its original size (computers)
restore order
• bring back order, put back in order
restore the cease fire
• restart the cease fire, renew the stoppage of fire

restore را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Aida ١٥:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٢
ترمیم کردن
|

Ehsann.al ٢١:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/١٤
بازسازی کردن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
احياء كردن
|

نشاط پاک نژاد ٢٠:٢٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
Return my love for me and give your smile to my lips
This is not good this equilibrate days
عشق را براي من بازگردان و لبخندت رابه لبانم هديه كن
اين روزا حال و احوالم خوب نيست
|

Matin_dic ١٠:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٥
1/برگرداندن
Oh God ! Restore us to yourself
پروردگارا! مارا پیش خود برگردان
2/باز گرداندن
To restore a removed picture
باز گرداندن عکس حذف شده
(بیشتر توی گوشی ها یا کامپیوتر استفاده میشه)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی restore
کلمه : restore
املای فارسی : ریستور
اشتباه تایپی : قثسفخقث
عکس restore : در گوگل


آیا معنی restore مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )