برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1357 100 1

restrain

/riˈstreɪn/ /rɪˈstreɪn/

معنی: جلوگیری کردن از، مهار کردن، نگه داشتن
معانی دیگر: بازداشتن، جلوگیری کردن، خویشتن داری کردن، خودداری کردن، جلو خود را گرفتن، کف نفس کردن، محدود کردن، لگام کردن، واپاد کردن، مرزیدن، بازداشت کردن، دستبند زدن، جسما محدود کردن، حبس کردن

بررسی کلمه restrain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: restrains, restraining, restrained
مشتقات: restrainable (adj.), restrained (adj.), restrainedly (adv.), restrainingly (adv.)
(1) تعریف: to hold back or keep in check.
مترادف: control, govern, hold, moderate
متضاد: impel, incite, release, spur
مشابه: bind, bridle, chasten, check, chill, circumscribe, confine, constrain, contain, curb, damp, dampen, dominate, inhibit, leash, limit, regulate, rein, repress, restrict, smother, stay, stifle, stop, subdue, suppress, swallow, temper, withhold

- When the dog saw the squirrel, I couldn't restrain him.
[ترجمه ترگمان] وقتی سگ سنجاب را دید نتوانستم جلوی او را بگیرم
[ترجمه گوگل] وقتی سگ سنجاب را دید، نمی توانستم او را مهار کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You need to restrain your anger when you talk to the neighbors.
[ترجمه ترگمان] وقتی با همسایه‌ها حرف می‌زنی باید خشم - ت رو مهار کنی
[ترجمه گوگل] وقتی با همسایگان صحبت می کنید، باید خشم خود را محدود کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If there are snacks available, it's hard to restrain myself from eating them.
[ترجمه ترگمان] ...

واژه restrain در جمله های نمونه

1. try to restrain your anger!
بکوش تا جلو خشم خود را بگیری‌!

2. he used to restrain his followers from acts of violence
او پیروان خود را از اعمال خشونت‌آمیز باز می‌داشت.

3. i could not restrain my laughter
نتوانستم از خنده خودداری کنم.

4. the parliament's job was to restrain the government
کار پارلمان این بود که دولت را مهار کند.

5. The government has taken measures to restrain inflation.
[ترجمه ترگمان]دولت اقداماتی را برای مهار تورم انجام داده‌است
[ترجمه گوگل]دولت اقداماتی را برای مهار تورم انجام داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Wally gripped my arm, partly to restrain me and partly to reassure me.
[ترجمه ترگمان]والی بازویم را محکم گرفت، تا حدی که مرا مهار کند و تا اندازه‌ای به من اطمینان بدهد
[ترجمه گوگل]ویلو دستم را گرفت، تا حدی برای من مانع و تا حدی مرا اطمینان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I had to restrain her from running out into the street.
[ترجمه ترگمان]مجبور شدم ...

مترادف restrain

جلوگیری کردن از (فعل)
check , repel , bridle , restrain
مهار کردن (فعل)
harness , restrain
نگه داشتن (فعل)
hold , prop , maintain , sustain , restrain , retain , preserve , impound , imprison

معنی restrain در دیکشنری تخصصی

restrain
[عمران و معماری] گیردار کردن - مقید کردن
[حقوق] منع کردن، محدود کردن، توقیف کردن، تحت فشار قرار دادن، جلوگیری کردن

معنی کلمه restrain به انگلیسی

restrain
• curb, hinder; arrest, take away one's liberty; repress, subdue
• to restrain someone means to stop them doing what they were going to do.
• to restrain something that is growing or increasing means to prevent it from getting too large.
• see also restrained.

restrain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MS. Salimi
جلوگیری کردن از
ممانعت کردن از
مانع شدن
تحت کنترل {خود} نگه‌داشتن
محدود کردن
محدود نگه‌داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی restrain
کلمه : restrain
املای فارسی : رسترین
اشتباه تایپی : قثسفقشهد
عکس restrain : در گوگل

آیا معنی restrain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )