برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1281 100 1

restraining


System.String[]

واژه restraining در جمله های نمونه

1. a law for restraining the power of banks to raise interest rates
قانونی برای محدود کردن قدرت بانک‌ها در بالا بردن نرخ بهره

مترادف restraining

ضابط (صفت)
restraining , retentive

معنی عبارات مرتبط با restraining به فارسی

منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار

معنی کلمه restraining به انگلیسی

restraining order
• (law) court order instructing a person not to do something (such as make contact with another person, prohibiting or restraining access or proximity with another person, enter or come close to the family home, take a child from the country etc.); temporary court order prohibiting a particular act until a decision is determined with regard to its legality

restraining را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه موسوی
مانا
پایدار
محمدحسین
نگه دارنده
Angel
بازدارنده
لیلا دلبری
رام کننده (حیوانات)،مهارکننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی restrainingکلمه : restraining
املای فارسی : رستراینینگ
اشتباه تایپی : قثسفقشهدهدل
عکس restraining : در گوگل

آیا معنی restraining مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )