برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1226 100 1

reverse

/rɪˈvɜːrs/ /rɪˈvɜːs/

معنی: پشت، بدبختی، شکست، معکوس، وارونه، معکوس کننده، واژگون کردن، برگشتن، نقض کردن، بر گرداندن، پشت و رو کردن، وارونه کردن
معانی دیگر: پشت به رو، عقب به جلو، بالا پایین، واژگونه، مقلوب، باژگون، برعکس، عکس، نقطه ی مقابل، معکوس کردن یا شدن، وارون کردن یا شدن، پشت و رو کردن یا شدن، واژگونه کردن، مقلوب کردن، برعکس کردن، برگاشتن، طرف مقابل، (سکه) خط، (اتومبیل و غیره - دنده) عقب، لغو کردن، حکم یا رای مخالف دادن، تغییر عقیده دادن، بدبیاری، عدم موفقیت، ناکامی، پس پسکی رفتن، به قهقرا رفتن، عقب عقب رفتن، از عقب رفتن، رجوع شود به: reversal، خلاف، ضد، پاد، (کاملا) عوض کردن یا شدن، تغییر دادن، تغییر یافتن، دگرگون کردن یا شدن

بررسی کلمه reverse

صفت ( adjective )
(1) تعریف: opposite in direction, position, movement, or the like.
مترادف: antithetic, backward, converse, counter, inverse
مشابه: opposite, polar, topsy-turvy, upside-down

- Sales were way up last year, but we are now seeing a reverse trend in the housing market.
[ترجمه ترگمان] فروش سال گذشته در حال افزایش بود، اما اکنون شاهد یک روند معکوس در بازار مسکن هستیم
[ترجمه گوگل] فروش سال گذشته بالا رفت، اما اکنون شاهد روند معکوس در بازار مسکن هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The students were called to the stage in reverse alphabetical order.
[ترجمه ترگمان] دانش آموزان به ترتیب الفبایی به روی صحنه فراخوانده شدند
[ترجمه گوگل] دانش آموزان به ترتیب الفبایی معکوس به صحنه دعوت شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: causing backward motion.
متضاد: forward
مشابه: backward

- I put the car in reverse gear and backed slowly out of the drive.
[ترجمه ترگمان] ماشین را در دنده عقب گذاشتم و به آرامی از ماشین پیاده شدم
[ترجمه گوگل] من ماشین ...

واژه reverse در جمله های نمونه

1. reverse gear
دنده عقب

2. reverse order
ترتیب وارونه

3. reverse gear
دنده عقب

4. reverse the charge
پول تلفن را به حساب گیرنده گذاشتن (آمریکا: call collect هم می‌گویند)

5. the reverse of a leaf
پشت برگ

6. the reverse of good luck
نقطه‌ی مقابل خوش‌بیاری

7. the reverse side of a coin
پشت یک سکه

8. to reverse the flow of a river
جریان رودخانه را معکوس کردن

9. to reverse the turning of the wheels
چرخش چرخ‌ها را وارونه کردن

10. in reverse
به عقب،وارونه،وارون،معکوس

11. to put the gear in reverse
دنده عقب گرفتن

12. to read the alphabet in reverse
الفبا را از آخر به اول خواندن (وارونه خواندن)

13. she was hoping for a sunny day but the fact was just the reverse
او به امید یک روز آفتابی بود ولی واقعیت درست عکس آن بود.

14. The reverse side of the coin has a picture of a flower. ...

مترادف reverse

پشت (اسم)
back , rear , support , continuation , sequel , backbone , backside , reverse , dorsum , back part , generation , flesh side , wrong side
بدبختی (اسم)
calamity , adversity , misery , misfortune , disaster , mishap , reverse , misadventure , mischance , ill-being , wrack
شکست (اسم)
fracture , deflection , break , washout , failure , reverse , defeat , setback , losing , breakage , defeasance , defeature , refraction , flunk , fizzle , plumper , unsuccess
معکوس (صفت)
contrary , opposite , reverse , reverberate , inverse , inverted , turned upside down , echoic , reflected , repercussive
وارونه (صفت)
opposite , converse , reverse , inverse , topsy-turvy , upside-down , head over heels , resupinate
معکوس کننده (صفت)
reverse
واژگون کردن (فعل)
upset , reverse , overturn , topple
برگشتن (فعل)
sheer , hark back , change , bend , regurgitate , return , reverse , backslide , rebound , come back , remount , blench , put about , revert , resile , topple , recrudesce
نقض کردن (فعل)
break , breach , gainsay , reverse , violate , quash , contravene , disaffirm , infract
بر گرداندن (فعل)
evoke , upset , turn , avert , regurgitate , refract , return , replicate , reverse , rebut , blench , reflect , distort , convert , vomit , translate , evert , repay
پشت و رو کردن (فعل)
turn , reverse , evert
وارونه کردن (فعل)
turn , cant , reverse , turn out , keel , convert , turn over

معنی عبارات مرتبط با reverse به فارسی

پیشقدر معکوس
تبعیض نژادی معکوس (یعنی بر علیه سفید پوستان)، برترشماری وارون
(این کار: به دست آوردن محصول رقیب و واگشایی و تقلید آن و تولید کالای مشابه) مهندسی وارون
دنده عقب
گذرندگی وارون، اسمز معکوس
پول تلفن را به حساب گیرنده گذاشتن (آمریکا: call collect هم می گویند)
به عقب، وارونه، معکوس

معنی reverse در دیکشنری تخصصی

reverse
[سینما] حرکت معکوس
[کامپیوتر] معکوس ، وارون - جایگزینی سفید با سیاه و سیاه با سفید . بلوک معکوس شده از تایپ ممکن است یک عنصر طراحی نمایشی باشد. با این حال ، خوانایی هم می تواند یک عامل باشد .خواندن یک بلوک بزرگ از متن معکوس شده مشکل است . شکل حروف با سرکشیهای مویی به خوبی معکوس نمی شوند. هنگام معکوس کردن متن در زمینه های رنگی دقت داشته باشید که بین حروف و زمینه ی متن وضوح کافی وجود داشته باشد.
[برق و الکترونیک] معکوس
[زمین شناسی] معکوس، واژگون - تعلق داشتن به طرف قاعده ای یک کلونی بریوزوآن پوششی یا با رشد آزاد.
[نساجی] پشت - معکوس - وارونه - پشت و رو کردن - پارچه ضخیم و کم تراکم فرانسوی که یکطرف آن پرز داده شده است
[ریاضیات] بر عکس کردن، وارونه، معکوس کردن، معکوس، عوض کردن، وارون کردن، واژگون کردن، پشت و رو کردن، وارون، منعکس
[زمین شناسی] چین جریانی معکوس - چینی که در آن، جریان تغییر شکل، ستیغ های تاقدیسی را ضخیم و گودال های ناودیسی را نازک کرده است و در مقابل الگوی عادی یک چین جریانی قرار می گیرد.
[حقوق] نقض یا لغو کردن (حکم یا تصمیم)
[سینما] حرکت برعکس - رویداد معکوس
[سینما] نمایش معکوس - عکس جهت - زاویه برگشت - زاویه دید متقابل - زاویه مخالف - زاویه معکوس - زوایای قرینه / زوایای متقابل - نمای عکس جهت - عکس میدان
[سینما] سیستم زاویه دید متقابل
[عمران و معماری] طاق معکوس - قوس معکوس
...

معنی کلمه reverse به انگلیسی

reverse
• opposite, contrary; back side, rear; setback, misfortune, defeat; gear or mechanism that drives movement in a direction opposite to the normal direction; area printed with a light design on a dark background (printing)
• overturn, flip; invert, transpose; cause to move backward; cause to move in the opposite direction; revoke, cancel, annul; change, alter
• having the back side exposed to view; opposite, contrary; moving or behaving in a manner opposite to the norm
• to reverse a process, decision, or policy means to change it to its opposite.
• if you reverse the order of a set of things, you arrange them in the opposite order, so that the first thing comes last.
• if you reverse the positions or functions of two things, you change them so that each thing has the position or function that the other one had.
• when a car reverses or when you reverse it, you drive it backwards.
• if your car is in reverse, you have changed gear so that you can drive it backwards.
• reverse means opposite to what has just been described.
• the reverse is the opposite of what has just been mentioned.
• if you reverse the charges when you make a telephone call, the person you are calling pays for the call.
reverse address resolution protocol
• protocol that enables translation of a physical internet address to an ip address (used mainly by computers that lack hard disks in order to determine their individual ip addresses), rarp
reverse discrimination
• discrimination against members of a majority group as a result of policies that give preference to minorities (such as affirmative action, etc.)
reverse engineering
• disassembly of a device or program in order to discover how it operates
reverse gear
• condition where ...

reverse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی
(ماشین )با دنده عقب راندن_معکوس رفتن
Mr.kheirkhah
دنده عقب رفتن
محمد علیزاده
برعکس کردن
علی
برخلاف
کاربر آبادیس
برعکس کردن
علیرضا
It seems like the speed of their operationمعکوس
reza.s.m
go backward in a car
Mortazavi
لغو کردن,نقض کردن
Matin
وارونه کردن، معکوس کردن
tinabailari
you shouldn't reserve when you are driving in freeways
نباید دنده عقب بری وقتی تو آزاد راه ها رانندگی میکنی
🎐🎐

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reverse
کلمه : reverse
املای فارسی : رورس
اشتباه تایپی : قثرثقسث
عکس reverse : در گوگل

آیا معنی reverse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )