انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 894 100 1

ridge

تلفظ ridge
تلفظ ridge به آمریکایی/ˈrɪdʒ/ تلفظ ridge به انگلیسی/rɪdʒ/

معنی: مرز، نوک، لبه، بر امدگی، سلسله، سلسله کوه، خط الراس، مرز بندی کردن، شیار دار کردن
معانی دیگر: (کوه و غیره) ستیغ، پرندک، ناوک، پلوان، شخ، تیزه، تیغه ی کوه، (موج و غیره) کوهان، ستیغ دار کردن، دارای نواره های برجسته کردن، شیاربندی کردن، (زمین کشاورزی) مرزبندی کردن، شیار شیار کردن، (در اصل) ستون فقرات یا پشت حیوان (به ویژه ستور)، خاک میان دو شیار، پشته، (پارچه وغیره) نواره ی برجسته، (نقش کبریتی) هر یک از خط ها یا برجستگی ها، (نقشه های هواشناسی) ناحیه ی دارای فشار بارومتری زیاد، خرپشته

بررسی کلمه ridge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a long, narrow, raised section, area, or edge, such as the top of a sloping roof or the crest of a hill.
مترادف: crest
مشابه: divide

(2) تعریف: any narrow raised strip, as on cloth or in a plowed field.
مترادف: corrugation

(3) تعریف: a range or chain of hills or mountains.
مترادف: range
مشابه: divide, spine
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ridges, ridging, ridged
• : تعریف: to shape into or provide with a ridge or ridges.
مترادف: corrugate, crimp
مشابه: crinkle, welt, wrinkle
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: ridgelike (adj.)
• : تعریف: to form a ridge or ridges.
مترادف: corrugate
مشابه: crinkle, wrinkle

واژه ridge در جمله های نمونه

1. ridge timber
ترجمه الوار پل‌سازی

2. the ridge of a wave
ترجمه کوهان موج

3. the ridge of the roof
ترجمه خط الراس تاق (شیروانی)

4. a sharp ridge
ترجمه ستیغ تیز (کوه)

5. that high ridge tends to exclude the breeze
ترجمه آن تپه‌ی بلند جلو نسیم را می‌گیرد.

6. we walked along the mountain ridge
ترجمه در راستای ستیغ کوه پیاده روی کردیم.

7. to plant beans, one must first ridge the land
ترجمه برای کشت لوبیا اول باید زمین را شیار شیار کرد.

8. We finally reached the crest of the ridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بالاخره به ستیغ تپه رسیدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما بالاخره به پایین ترین رشته رسیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We stood on the windswept ridge and looked down at the valley below.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سمت دره سرازیر شدیم و به دره پایین نگاه کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما بر روی ریل بادزن ایستاده بودیم و در پایین دره پایین نگاه کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. As they breasted the ridge, they saw the valley and lake before them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همچنان که از صخره بالا می‌رفتند، پیش از آن‌ها دره و دریاچه را دیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی که آنها گودال را سینه زدند، دره و دریاچه را قبل از آنها دیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. We took the high pass over the ridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از بالای صخره عبور کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما بالا رفتیم بالای رگه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A ridge of high pressure is building up strongly over the Atlantic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک صخره از فشار بالا به شدت بر روی اقیانوس اطلس در حال افزایش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک رگه فشار بالا به شدت بر روی اقیانوس اطلس شکل می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The ground inclined steeply towards the ridge in the distance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمین با شیبی تند به طرف ستیغ تپه می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمین به آرامی به سمت ریل در فاصله قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A shot cracked across the ridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تیری در بالای صخره به صدا در آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گلوله ای که در اطراف رگه شکسته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Even among seasoned mountaineers Pinnacle Ridge is considered quite a tough proposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی در میان کوه نشینان فصلی Pinnacle ریج، یک پیشنهاد سخت در نظر گرفته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی در میان کوهنوردان فصلی Pinnacle Ridge گمانه زنی بسیار دشواری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The weather map shows a ridge of high pressure coming in from the Atlantic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقشه هواشناسی یک صخره از فشار بالای ناشی از اقیانوس اطلس را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقشه آب و هوایی نشان می دهد رگه ای از فشار بالا در آینده از اقیانوس اطلس
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Larks were rising in spirals from the ridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرنده‌ها به صورت مارپیچ از صخره بالا می‌رفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مارمولکها در مارپیچی ها از رشته پریدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف ridge

مرز (اسم)
border , bound , abutment , abuttals , edge , brink , boundary , frontier , mark , precinct , balk , rubicon , bourn , bourne , outskirt , ridge , purlieus , rand , selvage , selvedge
نوک (اسم)
end , bill , point , top , head , tip , peak , summit , horn , apex , beak , vertex , barb , ascender , neb , knap , jag , fastigium , ridge , nib
لبه (اسم)
border , edge , margin , point , mouthpiece , track , fringe , verge , lip , hem , rim , edging , ledge , margent , brim , marge , ridge , spike , rand , selvage , selvedge , welt
بر امدگی (اسم)
eminence , nook , projection , excrescence , mound , bulge , protuberance , protuberancy , granulation , bump , overhang , knob , knop , nub , stigma , promontory , ledge , burr , tumor , convexity , ganglion , node , nodule , knurl , eminency , turgescence , excrescency , ridge , gibbosity , outgrowth , knur , verruca , whaleback
سلسله (اسم)
concatenation , run , string , flight , dynasty , genealogy , chain , suite , system , series , rank , nexus , gradation , catena , succession , ridge
سلسله کوه (اسم)
ghaut , ridge
خط الراس (اسم)
ridge
مرز بندی کردن (فعل)
ridge
شیار دار کردن (فعل)
groove , indenture , channel , rib , rut , fuller , furrow , gutter , ridge

معنی عبارات مرتبط با ridge به فارسی

تیره پشت، ستون فقرات پشت، استواری، استحکام
کش بالای شیروانی
کش بالای شیروانی، کش دیرک افقی چادر
کش بالای شیروانی
درازتپه یا خرپشته ی راستای کرانه (که توسط امواج ایجاد می شود)

معنی ridge در دیکشنری تخصصی

ridge
[عمران و معماری] خرپشته - خط الراس - پیشانی شیروانی - تیرفراز - خرپشته شیروانی - پاشنه آبریز - تیزه شیروانی
[دندانپزشکی] برآمدگی، مرز، نوعی برجستگی در دندانها که از همرسی دو دامنه ) شیب یا slope ) در یک خط بهمدیگر تشکیل می شود. زائده آلوئولری که پس از خارج کردن دندانها باقی مانده و بر روی آن پروتز قرار خواهد گرفت.
[برق و الکترونیک] پشته ، مرز
[ریاضیات] راندن
[کوه نوردی] یال
[خاک شناسی] پشته زنی
[آب و خاک] ستیغ، پشته
[زمین شناسی] برآمدگی، مرز، لبه، خط الراس، خرپشته، نوک، مرزبندیکردن، شیار دار کردن
[عمران و معماری] نهر در امتداد خط الراس
[عمران و معماری] لچکی تخته نوک
[خاک شناسی] کشت پشته ای
[آب و خاک] کشت پشته ای،پشته کاری
[زمین شناسی] فشار تیغه ای - مکانیسمی که ممکن است در حرکت صفحه شرکت کند. که آن در برگیرنده لغزش سنگ کره اقیانوسی به زیر پشته اقیانوسی تحت کشش جاذبه می باشد.
[آمار] رگرسیون ستیغی
[خاک شناسی] شخم جوی وپشته ای
[برق و الکترونیک] موجبر تیغه ای موجبر گرد یا مستطیلی ، دارای یک یا چند تیغه داخلی طولی که با کم کردن بسامد قطع ، پهنای باند ارسال را افزایش می دهند.
[آب و خاک] پشته برخانید
[عمران و معماری] سربند - کلاهک یال
[آب و خاک] برجستگی تراز
[عمران و معماری] پرچین
[نفت] بالا رانده ی گسل
[عمران و معماری] پشته آب زیر زمینی
[زمین شناسی] پشته آب زیر زمینی
[دندانپزشکی] ریج مایل، ریجی که فقط در مولرهای بالا ( آسیاهای بزرگ بالا) مشاهده می شود و از کاسپ دیستو باکال به مزیو لینگوال کشیده شده است.
[زمین شناسی] پشته های اقیانوسی رشته کوه های ولکانیکی وسیع زیر دریا، جاییکه پوسته اقیانوسی جدید در امتداد کافت های خطی در پوسته اقیانوسی بوجود می آید.
[آب و خاک] تاج و بلندی سکو
[خاک شناسی] پشته بسته

معنی کلمه ridge به انگلیسی

ridge
• mountain range, chain of mountains; crest, thin uppermost edge; long raised strip or rib
• mark with ridges; form ridges
• a ridge is a long, narrow piece of raised land.
• a ridge is also a raised line on a flat surface.

ridge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ridge

عبدالرحیم طلائی زاده ٠٣:٠٣ - ١٣٩٦/١٠/١٥
سلسله ( کوه) ridge o mountain as ridge of Alborz moutain
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
[ریخت]

گُرده‌ماهی ، گرده‌ماهی شکل ، گرده‌ماهی حالت
|

پیشنهاد شما درباره معنی ridge



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی ridge
کلمه : ridge
املای فارسی : ریج
اشتباه تایپی : قهیلث
عکس ridge : در گوگل


آیا معنی ridge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )