انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 955 100 1

robe

تلفظ robe
تلفظ robe به آمریکایی/roʊb/ تلفظ robe به انگلیسی/rəʊb/

معنی: پوشش، رداء، خرقه، جامه بلند زنانه، لباس بلند و گشاد، خلعت، جامه دربر کردن
معانی دیگر: ردا پوشیدن یا پوشاندن، جامه برتن کردن، جبه، لباس رسمی (قضات و استادان و غیره)، لباس حمام، رب دوشامبر، (قدیمی) جامه، رجوع شود به: lap robe

بررسی کلمه robe

اسم ( noun )
(1) تعریف: a long, loose gown or outer garment, such as one worn by certain officials or during certain ceremonies.
مترادف: gown, vestment

(2) تعریف: a similar garment for informal use at home; bathrobe.
مترادف: bathrobe, dressing gown, housecoat, wrapper
مشابه: gown

(3) تعریف: a blanket or other covering used for warmth.
مترادف: afghan, lap robe, wrap

واژه robe در جمله های نمونه

1. She was wearing only a thin robe over a flimsy nightdress, and her feet were bare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیراهن نازکی به تن داشت که لباس‌خواب نازکی به تن داشت و پاهایش برهنه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها یک کت و شلوار نازک روی یک لباس شبنم نازک پوشید و پاهای او لخت بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The robe was held at the waist by a cord.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ردایش را طنابی به کمر گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روپیه در کمر توسط بند ناف نگه داشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Ryle put on a robe and went down to the kitchen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Ryle لباس پوشید و به آشپزخانه رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ریل بر روپوش گذاشت و به آشپزخانه رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The emperor was clad in a rich robe encrusted with jewels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امپراطور لباس پوشیده از جواهرات را پوشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امپراتور در لباس غنی پوشیدنی با جواهرات پوشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The outer garment was a loose-fitting robe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباس بیرونی یک ردای گشاد گشاد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لباس بیرونی یک ریمل شلاق بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He huddled on his robe and ran into the room to answer the telephone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او روی ردایش کز کرد و به اتاق دوید تا به تلفن جواب دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در رختخواب خود قرار گرفت و به اتاق پاسخ داد تا به تلفن پاسخ دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He wrapped a robe around himself before answering the door.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه به در جواب بدهد شنل را دور خودش پیچید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از پاسخ دادن به درب، یک لباس را در اطراف خود پیچید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She wore a battered old robe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباس کهنه کهنه‌ای به تن داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او لباس گشاد قدیمی را پوشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. There's a robe hanging from the back of the door. Throw me your clothes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ردا از پشت در اویزان است لباسات رو بنداز
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دستبند حلق آویز از پشت درب وجود دارد لباسهایت را بفروشی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. That long white robe I had seen him in that night was a sort of hospital gown.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن ردای بلند سفید که او را در آن شب دیده بودم یک نوع لباس بیمارستان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این لباس سفید بلند که او آن شب را دیده بود، یک لباس شیک و مد روز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Mesmerized, she slipped off her robe and eased into the bed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسحور، که مسحور شده بود، ردایش را از تن درآورد و به رختخواب رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسخره بازی کرد، لباسش را تکان داد و به تخت افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. That done, the sick man and the buffalo robe were removed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار تمام شد، مرد مریض و لباس بوفالو دور شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کار انجام شد، مرد بیمار و ریمل بوفالو حذف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. There was something rather nasty about the robe of woven-together eyes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزی نسبتا کثیف در مورد ردا بودن با هم وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چیزی در مورد ریمل چشم بافته شده وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was wearing a dark robe, made darker by constant wear and irregular washings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک ردای سیاه به تن داشت که با پوشیدن لباس‌های مرتب و washings نامنظم تیره‌تر می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پوشیدن یک ریمل تیره داشت، با سایش ثابت و شستشوی های نامنظم تیره تر می شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف robe

پوشش (اسم)
gear , roof , span , shield , cover , armature , coverage , envelopment , coating , covering , overlay , sconce , mantle , robe , capsule , theca , camouflage , capping , sheathing , casing , tunic , casement , incrustation , gaberdine , coverture , shroud , envelope , shale , integument , involucre , involucrum , revetment , roofing
رداء (اسم)
cloak , burnous , burnouse , mantle , robe , toga
خرقه (اسم)
cloak , sackcloth , mantle , robe , gown , stole , hairshirt
جامه بلند زنانه (اسم)
robe , gown
لباس بلند و گشاد (اسم)
robe
خلعت (اسم)
robe
جامه دربر کردن (فعل)
robe

معنی عبارات مرتبط با robe به فارسی

رب دوشامبر، لباس بلند و گشاد، لباس حمام، لباس منزل، لباس خانه، لباس توی خانه
فرش پوست گاومیش، پالتو پوست گاومیش، پوستین گاومیش
خوابگاه
حقوق دان، وکیل
مردمان قضائی، حقوق دانها، وکلاه وداوران
اعطای خلعت، خلعت دادن
(هنگام کالسکه سواری و غیره یا هنگام تماشای مسابقه در زمستان و غیره) پتو یا خز (و غیره) که روی زانو می اندازند، پا گرم کن
nightgown لباس خواب

معنی robe در دیکشنری تخصصی

[نساجی] لباس روی بلند و شل - لباس زنانه یک تکه و لطیف - لباس زنانه محلی یا ملی یا رسمی - ردا - لباس بلند و گشاد - جامه بلند زنانه - پوشش

معنی کلمه robe به انگلیسی

robe
• any long loose garment; dress, gown
• dress oneself in a long loose garment; put on a dress, put on a gown
• a robe is a loose piece of clothing which reaches the ground.
bath robe
• long garment work after a shower or bath
priestly robe
• garment of a priest; garment of the highest religious official

robe را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی robe

حسن امامی ٢٠:٢١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
روپوش
|

پیشنهاد شما درباره معنی robe



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی robe
کلمه : robe
املای فارسی : روبه
اشتباه تایپی : قخذث
عکس robe : در گوگل


آیا معنی robe مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )