برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1325 100 1

robust

/roʊˈbʌst/ /rəʊˈbʌst/

معنی: تنومند، ستبر، قوی هیکل، خوش بنیه، هیکل دار
معانی دیگر: نیرومند، پرزور، زورمند، چنبه، قوی، فریبرز، رستم، تهمتن، (کار و غیره) سخت، مستلزم قوت جسمی، شاق، دشوار، خشن، زمخت، زننده، خوش طعم و قوی

بررسی کلمه robust

صفت ( adjective )
مشتقات: robustly (adv.), robustness (n.)
(1) تعریف: physically strong, healthy, and energetic.
مترادف: fit, hale, healthy, hearty, rugged, strapping, strong, sturdy, vigorous
متضاد: delicate, effete, feeble, frail, sickly, weak
مشابه: active, alive, athletic, brawny, buxom, hardy, husky, lusty, stalwart, stout

- Among the marathon runners were several robust middle-aged men and women.
[ترجمه ترگمان] در میان دوندگان دو ماراتن چند مرد و مرد میانسال و متوسط بودند
[ترجمه گوگل] در میان دوندگان ماراتن چندین مردان و زنان قوی میانسال بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having or showing vitality or strength; highly functioning or effective.
مترادف: strong, vigorous
مشابه: active, forceful, powerful, vital

- The real estate market was particularly robust during that period.
[ترجمه ترگمان] بازار املاک و مستغلات در طول این دوره بسیار مقاوم بود
[ترجمه گوگل] بازار املاک و مستغلات در آن دوران بسیار قوی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The robust argument made in favor of the proposal was difficult to op ...

واژه robust در جمله های نمونه

1. robust faith
ایمان قوی

2. robust wine
شراب خوش‌طعم و قوی

3. robust work
کار سخت

4. a robust joke
یک شوخی زننده

5. a robust man
یک مرد تنومند

6. It was a typically robust performance by the Foreign Secretary.
[ترجمه ترگمان]این یک عملکرد عالی از سوی وزیر امور خارجه بود
[ترجمه گوگل]این یک عملکرد معمول بود که توسط وزیر امور خارجه انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The company is taking a more robust approach to management.
[ترجمه ترگمان]این شرکت رویکرد قوی تری برای مدیریت دارد
[ترجمه گوگل]این شرکت رویکردی قویتری در زمینه مدیریت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His robust strength made him survive the disaster.
[ترجمه ترگمان]قدرت قوی او باعث شد که او از این فاجعه جان سالم به در ببرد
[ترجمه گوگل]قدرت قوی او باعث شد که او به فاجعه بماند
[ترجمه شما] ...

مترادف robust

تنومند (صفت)
sturdy , athletic , stout , robust , huge , rugged , burly , stalwart , corpulent , stockish , full-bodied
ستبر (صفت)
gross , sturdy , big , thick , stout , robust , burly , stalwart , elephantine , robustious
قوی هیکل (صفت)
sturdy , robust , giant
خوش بنیه (صفت)
sturdy , strong , robust , healthy , wholesome , hale , strapping , lusty
هیکل دار (صفت)
robust

معنی robust در دیکشنری تخصصی

robust
[کامپیوتر] نیرومند قابل اعتماد ، حتی تحت شرایط متغیر یا غیر قابل پیش بینی ، بر خلاف brittie .
[ریاضیات] نیرومند، قوی
[آمار] نیرومند
[آمار] فاصله استوار
[آمار] برآورد استوار
[آمار] طرح نمونه گیری استوار برای بازرسی
[آمار] رگرسیون استوار
[آمار] خط استوار-مقاوم
[آمار] هموارسازی استوار
[آمار] جانشین استوار
[آمار] آزمون استوار
[آمار] آزمون استوار برای مدل نقطه تغییر

معنی کلمه robust به انگلیسی

robust
• strong, healthy
• someone or something that is robust is strong and healthy.
• robust views or opinions are strongly held and firmly expressed.

robust را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحید
استوار
mahdi
کنترل(مکانیک)
فیض
انعطاف پذیر
فواد بهشتی
استوار، مستحکم
ناهید دریسی
نیروبخش
هتاو نصیری
(شخص) سالم و قوی- خوش بنیه- قبراق
(دستگاه) محکم، مقاوم، مستحکم
(اشتها) زیاد
زمخت، خشن
مصممانه، قاطعانه
یزدان
قدرتمند = قوی
robust technology تکنولوژی قدرتمند (قوی)
فارسی را پاس بداریم.
منسجم
قوی
استوار
محکم
خوب
مستحکم
منطقی
متین
چهارشونه
sajad
دقیق
زهرا حسینی
به قوت سابق
ebi
پابرجا
میثم علیزاده
ستبر، تنومند
محدثه فرومدی
پرتوان، پرمایه
بیومکانیک
قدرتمند، تاب آور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی robust
کلمه : robust
املای فارسی : رباست
اشتباه تایپی : قخذعسف
عکس robust : در گوگل

آیا معنی robust مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )