انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1021 100 1

robust

تلفظ robust
تلفظ robust به آمریکایی/roʊˈbʌst/ تلفظ robust به انگلیسی/rəʊˈbʌst/

معنی: تنومند، ستبر، قوی هیکل، خوش بنیه، هیکل دار
معانی دیگر: نیرومند، پرزور، زورمند، چنبه، قوی، فریبرز، رستم، تهمتن، (کار و غیره) سخت، مستلزم قوت جسمی، شاق، دشوار، خشن، زمخت، زننده، خوش طعم و قوی

بررسی کلمه robust

صفت ( adjective )
مشتقات: robustly (adv.), robustness (n.)
(1) تعریف: physically strong, healthy, and energetic.
مترادف: fit, hale, healthy, hearty, rugged, strapping, strong, sturdy, vigorous
متضاد: delicate, effete, feeble, frail, sickly, weak
مشابه: active, alive, athletic, brawny, buxom, hardy, husky, lusty, stalwart, stout

- Among the marathon runners were several robust middle-aged men and women.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در میان دوندگان دو ماراتن چند مرد و مرد میانسال و متوسط بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در میان دوندگان ماراتن چندین مردان و زنان قوی میانسال بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having or showing vitality or strength; highly functioning or effective.
مترادف: strong, vigorous
مشابه: active, forceful, powerful, vital

- The real estate market was particularly robust during that period.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازار املاک و مستغلات در طول این دوره بسیار مقاوم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازار املاک و مستغلات در آن دوران بسیار قوی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The robust argument made in favor of the proposal was difficult to oppose.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا] مخالفت با استدلال محکمی که به نفع طرح ارائه شد، دشوار بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مخالفت شدید با پیشنهاد مخالفت با این پیشنهاد دشوار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استدلال محکمی که به نفع طرح پیشنهاد شد، مخالف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: sturdy or durable; well-constructed.
مترادف: durable, solid, staunch, stout, sturdy
متضاد: fragile, frail
مشابه: buxom, strong, substantial, tough, well-knit, well-made

- The new backpacks are made of a highly robust material.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The جدید از مواد بسیار قوی ساخته شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کوله پشتی های جدید ساخته شده از مواد بسیار قوی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: requiring strength and endurance.
مترادف: rugged, tough
مشابه: challenging, demanding, hard

- Containing the flood waters will require robust effort.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا] جلوگیری از (خسارات) سیلاب ها نیازمند تلاشی قوی است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] داشتن آب‌های جاری نیازمند تلاش شدید خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] داشتن آبهای سیلاب نیاز به تلاش قوی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: hearty or boisterous.
مترادف: hearty, rambunctious, vigorous
مشابه: boisterous, bold, energetic, enthusiastic, jovial, rowdy, sturdy

- The fans shouted down at the players in their usual robust manner.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا] تماشاچیان با همان لحن محکم همیشگی بر سر بازیکنان فریاد زدند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تماشاچیان با همان لحن محکم و محکم به بازیکنان فریاد زدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طرفداران در حالت معمولی به طور منظم از بازیکنان خارج شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: full-flavored.
مترادف: flavorful, full-bodied
متضاد: insipid, tasteless
مشابه: pungent, rich, savory, stout, strong, tasty

- I prefer a robust cup of coffee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یک فنجان قوی قهوه را ترجیح می‌دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من یک فنجان قهوه قوی تر را ترجیح می دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه robust در جمله های نمونه

1. robust faith
ترجمه ایمان قوی

2. robust wine
ترجمه شراب خوش‌طعم و قوی

3. robust work
ترجمه کار سخت

4. a robust joke
ترجمه یک شوخی زننده

5. a robust man
ترجمه یک مرد تنومند

6. It was a typically robust performance by the Foreign Secretary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک عملکرد عالی از سوی وزیر امور خارجه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک عملکرد معمول بود که توسط وزیر امور خارجه انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The company is taking a more robust approach to management.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت رویکرد قوی تری برای مدیریت دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت رویکردی قویتری در زمینه مدیریت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His robust strength made him survive the disaster.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت قوی او باعث شد که او از این فاجعه جان سالم به در ببرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت قوی او باعث شد که او به فاجعه بماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He looks robust and healthy enough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به اندازه کافی قوی و سالم به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به اندازه کافی قوی و سالم به نظر می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I want something sequacious now and robust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یه چیز دیگه و قوی میخوام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می خواهم چیزی در حال حاضر و قوی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The formerly robust economy has begun to weaken.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقتصاد قوی سابق شروع به ضعیف شدن کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقتصاد قبلا محکم شروع به تضعیف کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. That chair's not very robust; don't sit on it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این صندلی خیلی قوی نیست، روش نشین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این صندلی خیلی قوی نیست بر روی آن بنشینید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His robust strength was a counterpoise to the disease.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیروی نیرومند و نیرومند او با این بیماری سازگار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت قوی او مقابله با این بیماری بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The market clearing paradigm is reasonably robust and the Rational Expectations assumption is here most plausible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]الگوی پاک‌سازی بازار به طور منطقی مقاوم است و فرضیه انتظارات منطقی در اینجا بسیار محتمل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارادایم پاکسازی بازار به طور قابل توجهی قوی است و فرضیه انتظارات منطقی در اینجا قابل اعتماد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Each was thus able to become a robust and self-aware entity, ready to defend its territory and its independence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نتیجه هر یک قادر به تبدیل به یک نهاد قوی و آگاه بود که برای دفاع از قلمرو خود و استقلال آن آماده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدین ترتیب، هرکسی قادر به تبدیل شدن به یک نهاد قوی و خودآگاه بود، آماده دفاع از قلمرو و استقلال آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Shop around for good fish; active and robust, with well-developed fins and good colour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای ماهی خوب خرید کنید؛ فعال و مقاوم و دارای باله مناسب و رنگ خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای ماهی خوب بخرید فعال و قوی، با باله خوب و رنگ خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف robust

تنومند (صفت)
sturdy , athletic , stout , robust , huge , rugged , burly , stalwart , corpulent , stockish , full-bodied
ستبر (صفت)
gross , sturdy , big , thick , stout , robust , burly , stalwart , elephantine , robustious
قوی هیکل (صفت)
sturdy , robust , giant
خوش بنیه (صفت)
sturdy , strong , robust , healthy , wholesome , hale , strapping , lusty
هیکل دار (صفت)
robust

معنی robust در دیکشنری تخصصی

robust
[کامپیوتر] نیرومند قابل اعتماد ، حتی تحت شرایط متغیر یا غیر قابل پیش بینی ، بر خلاف brittie .
[ریاضیات] نیرومند، قوی
[آمار] نیرومند
[آمار] فاصله استوار
[آمار] برآورد استوار
[آمار] طرح نمونه گیری استوار برای بازرسی
[آمار] رگرسیون استوار
[آمار] خط استوار-مقاوم
[آمار] هموارسازی استوار
[آمار] جانشین استوار
[آمار] آزمون استوار
[آمار] آزمون استوار برای مدل نقطه تغییر

معنی کلمه robust به انگلیسی

robust
• strong, healthy
• someone or something that is robust is strong and healthy.
• robust views or opinions are strongly held and firmly expressed.

robust را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی robust

وحید ٢١:٤٧ - ١٣٩٦/٠٨/٢٣
استوار
|

mahdi ١٧:١٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٠
کنترل(مکانیک)
|

فیض ٠٩:٤٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
انعطاف پذیر
|

فواد بهشتی ١٦:٥٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
استوار، مستحکم
|

ناهید دریسی ١٠:١٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
نیروبخش
|

هتاو نصیری ١٤:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/١٣
(شخص) سالم و قوی- خوش بنیه- قبراق
(دستگاه) محکم، مقاوم، مستحکم
(اشتها) زیاد
زمخت، خشن
مصممانه، قاطعانه
|

یزدان ٢١:٤٧ - ١٣٩٧/١٢/١٣
قدرتمند = قوی
robust technology تکنولوژی قدرتمند (قوی)
|

مقداد سلمانپور ١٤:٤٦ - ١٣٩٨/٠١/١٦
منسجم
قوی
استوار
محکم
خوب
مستحکم
منطقی
|

متین ١٤:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
چهارشونه
|

sajad ١١:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
دقیق
|

زهرا حسینی ١٧:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠١
به قوت سابق
|

ebitaheri@gmail.com ٠٠:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦
پابرجا
|

پیشنهاد شما درباره معنی robust



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی robust
کلمه : robust
املای فارسی : رباست
اشتباه تایپی : قخذعسف
عکس robust : در گوگل


آیا معنی robust مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )