انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1072 100 1

rock

تلفظ rock
تلفظ rock به آمریکایی/ˈrɑːk/ تلفظ rock به انگلیسی/rɒk/

معنی: تخته سنگ، سنگ، صخره، تکان، تخته سنگ یا صخره، سنگ خاره، جنبش، جنباندن، تکان نوسانی دادن
معانی دیگر: پاره سنگ، قلوه سنگ، سنگ پاره، (هرچیز محکم و صخره مانند) پایه، پناه، (معمولا جمع) تباهی، نابودی، سبب تباهی، تباهگر، (انگلیس) رجوع شود به: rock candy، (خودمانی) الماس، جواهر، (مثل گهواره یا صندلی تکانشی) پس و پیش رفتن، جنبیدن، بشولاندن، لاندن، تکان دادن، به لرزه درآوردن، لرزاندن، یکه خوردن، (کان طلا و غیره - شن یا ریگ را) در لاوک شستن، در لاوک جنباندن، مرتعش بودن، لرزیدن، لرزش، جنبانش، حرکت پس و پیش، حرکت جنبانشی، رجوع شود به: rock-and-roll، (موسیقی) راک، نوسان کردن

بررسی کلمه rock

اسم ( noun )
مشتقات: rockless (adj.), rocklike (adj.)
عبارات: on the rocks
(1) تعریف: a large mass of hard mineral matter that lies under the earth's soil or forms a cliff, mountain, or the like.
مترادف: bedrock, stone
مشابه: adamant, pitch

(2) تعریف: a piece of such matter, such as a boulder, stone, or pebble.
مترادف: boulder, monolith, pebble, stone

(3) تعریف: a person or thing that provides support or acts as a strong foundation.
مشابه: mainstay, mooring, pillar

(4) تعریف: a diamond or other gem.
مترادف: diamond, gemstone, precious stone, stone
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rocks, rocking, rocked
(1) تعریف: to sway strongly back and forth or from side to side.
مترادف: pitch, roll, sway, wobble
مشابه: jerk, lurch, quake, seesaw, shake, swing, toss, turn, waver

(2) تعریف: to move back and forth in a rocking chair.

(3) تعریف: to play, listen to, or dance to rock music.
مشابه: boogie, dance, jam, jive, swing
فعل گذرا ( transitive verb )
عبارات: rock the boat
(1) تعریف: to cause to move back and forth or from side to side, esp. with a gentle motion so as to lull (a child) to sleep.
مشابه: cradle, lull

(2) تعریف: to affect strongly; move emotionally; shock; disturb.
مترادف: floor, jar, jolt, shake, shock, stagger, stun
مشابه: agitate, astound, convulse, rattle, stupefy, unsettle, upset

- The stock market fall rocked the nation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سقوط بازار سهام کشور را لرزاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سقوط بازار سهام کشور را لرزاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to cause to shake violently; disrupt.
مترادف: jolt, rattle, shake
مشابه: agitate, jar, jerk, sway, unsettle, upset

- Stop rocking my tree house!
ترجمه کاربر [ترجمه حمید] تکان دادن خانه درختی من را متوقف کنید!
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ! جلوی خونه درختی من رو تکون نده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] توقف تکان دادن خانه درخت من!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a swinging or swaying movement, as in a boat or rocking chair.
مترادف: pitch, roll, sway
مشابه: swing

(2) تعریف: a form of popular music derived from rhythm-and-blues, with a strongly accented beat and usu. played on electronically amplified instruments, esp. guitars; rock-'n'-roll.
مترادف: rock-'n'-roll
صفت ( adjective )
مشتقات: rockingly (adv.)
• : تعریف: of or pertaining to rock-'n'-roll.
مشابه: pop

واژه rock در جمله های نمونه

1. rock the baby in he cradle
ترجمه بچه را در گهواره‌اش بجنبان.

2. rock a baby to sleep
ترجمه با تکان دادن بچه را خواب کردن

3. rock the boat
ترجمه (عامیانه) وضع موجود را به هم زدن،دردسر ایجاد کردن

4. rock the boat
ترجمه وضع را به هم زدن،اغتشاش ایجاد کردن

5. ancient rock drawings of amazing perfection and complexity
ترجمه نقاشی‌های باستانی بر روی سنگ که از نظر خوبی و پیچیدگی شگفت انگیز است

6. beautiful rock formations in underground caves
ترجمه اشکال زیبای سنگ در غارهای زیرزمینی

7. crushed rock
ترجمه سنگ خرد شده

8. eruptive rock
ترجمه سنگ آتشفشانی

9. foliaceous rock formations
ترجمه ساختارهای سنگی برگ‌برگ

10. inferior rock strata
ترجمه لایه‌های زیرین سنگی

11. massive rock formations
ترجمه ریختارهای سنگی هم‌ساخت

12. pervious rock
ترجمه سنگ نفوذپذیر

13. table rock
ترجمه تخت سنگ،تخته سنگ

14. a jagged rock
ترجمه صخره‌ی پر تیز گوشه

15. a stratified rock
ترجمه سنگ مطبق

16. a tabular rock
ترجمه یک صخره‌ی تخت

17. the porous rock drank water like a sponge
ترجمه سنگ خلل و فرج‌دار مثل اسفنج آب جذب می‌کرد.

18. between a rock and a hard place
ترجمه (عامیانه) در مخمصه،در تنگنا،دارای دو گزینش که هر دو بد هستند،بین بد و بدتر

19. contemporary youth and rock groove together
ترجمه موسیقی راک و نسل جوان با هم تجانس دارند.

20. justice is the rock on which our society rests
ترجمه عدالت صخره‌ای است که جامعه‌ی ما بر آن مستقر شده است.

21. volcanoes shooting molten rock into the air
ترجمه آتش‌فشان‌هایی که سنگ گداخته به هوا پرتاب می‌کنند

22. cut from the living rock
ترجمه بریده شده از سنگ معدن

23. he climbed up the rock using some jutting parts as holds
ترجمه او از برجستگی‌های سنگ‌به عنوان دستگیره استفاده کرد و از صخره بالا رفت.

24. he picked up a rock and was about to launch it
ترجمه او سنگی را برداشت و می‌خواست آن را بیندازد.

25. i levered the big rock into position
ترجمه با اهرم سنگ بزرگ را در جای خود قرار دادم.

26. she fell off the rock and plunged into the river
ترجمه از صخره پرت شد و در رود افتاد.

27. she slipped off the rock and fell into the drink
ترجمه از روی سنگ لغزید و افتاد توی آب.

28. the lord is my rock and my fortress
ترجمه (انجیل) خداوند پشت و پناه و دژ من است.

29. the ship struck a rock
ترجمه کشتی به سنگ خورد.

30. as solid as a rock
ترجمه بسیار قوی هیکل،کوه پیکر،بسیار محکم

31. a mad person throws a rock in a well which a hundred sane people can't take out
ترجمه یک دیوانه سنگی را در چاه می‌اندازد که صد عاقل نمی توانند در بیاورند.

32. an accessory mineral in a rock
ترجمه فلز به مقدار کم در سنگ

33. his foot caught in a rock and he pitched forward
ترجمه پایش به سنگ گرفت و پرت شد به جلو.

34. the projection of a big rock from the bed of the river
ترجمه بیرون زدگی صخره‌ای بزرگ از بستر رودخانه

35. upward pressure has domed the rock surface
ترجمه فشار به سوی بالا سطح صخره را گنبدسان کرده است.

36. a cataract that rasps away the rock
ترجمه آبشاری که صخره را می‌ساید

37. a large recess in the steep rock
ترجمه شکافی بزرگ در صخره‌ی پرشیب

38. the column rests on a large rock
ترجمه ستون روی یک سنگ بزرگ قرار دارد.

39. the well flows from a granite rock
ترجمه چشمه از یک سنگ خارا بیرون می‌جوشد.

40. a clear stream was islanding a black rock
ترجمه جویبار شفافی که صخره‌ی سیاهی را به صورت جزیره درآورده بود

41. a cool spring wells out of the rock
ترجمه یک چشمه‌ی خنک از سنگ می‌جوشد.

42. he spent hours scanning each vein of rock for a sign of gold
ترجمه او ساعت‌ها با دقت به هریک از رگه‌های سنگ‌ها نگاه می‌کرد تا اثری از طلا به دست آورد.

43. the beat of the waves on the rock
ترجمه خوردن امواج به صخره

44. the tunnel was hewn out of solid rock
ترجمه از میان سنگ یک پارچه تونل را کندند.

45. he lay on the bed inert as a rock
ترجمه او همچون سنگ بی‌حرکت در بستر خوابیده بود.

46. he nailed me in the head with a rock
ترجمه با سنگ زد توی سرم.

47. the gases found vent through fissures in the rock
ترجمه گازها از طریق درزهای صخره خارج می‌شد.

48. we had difficulty getting any purchase on the steep rock
ترجمه در پیدا کردن جاپا بر آن صخره‌ی پر شیب دچار اشکال شدیم.

49. the fin spring gushes from a rift in a huge rock
ترجمه چشمه‌ی فین (در کاشان) از یک شکاف در یک صخره‌ی عظیم بیرون می‌جوشد.

50. they were lobbing hand grenades at us from the other side of the rock
ترجمه آنها از آن‌طرف صخره نارنجک به‌سوی ما به‌هوا می‌فرستادند.

مترادف rock

تخته سنگ (اسم)
slate , rock , crag , boulder , slab , bowlder , cliff
سنگ (اسم)
stone , rock , boulder , calculus , flagstone
صخره (اسم)
rock , cliff , roach
تکان (اسم)
stroke , move , movement , motion , hustle , shake , shock , rock , wag , jerk , jostle , jar , convulsion , tremor , jolt , tremour
تخته سنگ یا صخره (اسم)
rock
سنگ خاره (اسم)
rock
جنبش (اسم)
cause , action , stir , move , movement , motion , travel , jiggle , vibration , commotion , inanition , bustle , rock , flicker , locomotion , jar , heartbeat , tremor , libration , tremour , vibratility
جنباندن (فعل)
shake , waggle , bestir , rock , wag , wigwag
تکان نوسانی دادن (فعل)
rock

معنی عبارات مرتبط با rock به فارسی

رجوع شود به: rock-and-roll
با تکان دادن بچه را خواب کردن
(نوعی موسیقی مردمی امریکا که از موسیقی blues ناشی شده) راک اند رول، roll'n'rock رقص راک اندرول، رقص بحنبان و بچرخان
ویسکی چاودار
(جانور شناسی) سنگ ماهی (ماهی آب شیرین: ambloplites rupestris - بومی شرق امریکای شمالی)
زیرترین، کمترین، کمینه، پست ترین، پایین ترین، کمترین و نازلترین قیمت، پایین ترین قسمت
خاره بست، سنگ بست، محاط بصخره، دیریاب، دشوار
(گیاه شناسی) سرخس کوهی (جنس cryptogramma و تیره ی polypodiaceae)، بسفایج معمولی
گل قند، نبات، آبنبات، نبات نبات
انواع ماهیانی که در آب های سنگلاخ زندگی می کنند
پنبه کوهی
رجوع شود به: cornish
کوارتز بی رنگ، کوارتز بلورین، مها، بلور کوهی، سنگ بلور
نوعی موسیقی راک که در دهه های 1960 و 1970 متداول بود
گزبادامی
چیزی را بر تارک چیز دیگری گذاشتن، چیزی را روی چیز دیگری قرار دادن، (زمین شناسی - لایه ی نسبتا رسوخ ناپذیری از سنگ که مستقیما در بالای نهشتی از گاز یا نفت و غیره قرار گرفته باشد) تاقسنگ، پوشسنگ
(سنگ شناسی) سنگ برونگیر (که دور سنگ فلزی یا معدنی را فرا می گیرد و یا سنگ های آذرین در آن رخنه کرده اند)
موسیقی ((راک)) همراه با آواز محلی
(امریکا) هارد راک (نوعی موسیقی ((بلوز)) که تند است و رنگ مکرر دارد)
(موسیقی - آمیزه ی آهنگ های راک با بداهه نوازی جاز) جاز- راک
شهر لیتل راک (مرکز ایالت ارکانزا - آمریکا)
سنگ فسفات (سنگ های رسوبی دارای فسفات کلسیم)
صخره ی پلیموت (در کرانه ی ایالت ماساچوست - محل لنگر اندازی اولین کوچگران شمال امریکا در 1620)
موسیقی پانک، پانک راک (موسیقی تند و بلند و سرودهای حاکی از بیگانگی و تعرض)

معنی rock در دیکشنری تخصصی

rock
[عمران و معماری] سنگ - صخره
[مهندسی گاز] سنگ ، تخته سنگ
[معدن] سنگ (عمومی)
[کوه نوردی] سنگ ، صخره
[آب و خاک] صخره،سنگ
[زمین شناسی] بهمن سنگ ریزش
[زمین شناسی] سنگ ریز ، خاکریز سنگی
[زمین شناسی] سد سنگریز ، سد سنگی
[زمین شناسی] سنگ بستر فرسا - نوعی فرسایش سیلاب ورقه ای که در آن، سیلاب ورقه ای، واریزه و آوار فروریخته را از سطوح سنگی در کوهستانهای بیابانی خارج می کند. (کاتن 1958).
[زمین شناسی] سنگ - سنگ ها متشکل از مجموعه بهم پیوسته ای از کانی ها یا مواد جامدی از قبیل شیشه طبیعی یا مواد آلی هستند که بطور طبیعی تشکیل می شوند.
[عمران و معماری] مهارسنگی
[زمین شناسی] میل مهاری - نوعی وسیله نگهداری است که پس ازنصب تحت کشش قرار می گیرد.در مقایسه با پیچ سنگ استحکام بیشتر وطول بلندتری دارد.میل مهاری را ازفولاد های بامقاومت بالا ومعمولا به صورت کابل می سازند.
[معدن] میلمهاری (نگهداری)
[سینما] پس و پیش کردن (فیلم یا نوار ویدئو هنگام تدوین ) - پس و پیش کردن (فیلم یا نوار ویدئو هنگام تدوین )
[کوه نوردی] بهمن سنگ
[زمین شناسی] بهمن سنگ
[زمین شناسی] سد سنگی - بنگرید : riegel.
[نفت] سنگ مجاور
[نفت] سنگ بادرفت
[زمین شناسی] سنگ دگرسان شده سنگی که از زمان تشکیل اولیه خود تحت تغیراتی در ترکیب شیمیایی یا کانی شناسی خود قرار گرفته است.
[نفت] سنگ تغییر یافته
[زمین شناسی] زاج سنگ رجوع شود به alunite (آلونیت).
[زمین شناسی] آسفالتی یا قیری مترادف asphalt rock.
[زمین شناسی] سنگ جوآواری یک سنگ آواری که از جوآوارهایی که بدون آرایش مجدد توسط باد و آب، دوباره سیمانی شده اند ساخته شده است (gerabau 1924).
[نفت] سنگ برجا
[زمین شناسی] سنگ خودآواری اصطلاح ابداعی (smyth 1891) برای سنگی با ساختارشکسته یا برشی که در محلی ساخته شده است که در نتیجه خرد شدگی، برخورد،دگرگونی دینامیک، نیروهای کوهزایی یا سایر فرآیندهای مکانیکی یافت شده است. مثلا برش گسلی یا دولومیت برشی شده حاصل از انقباض وکوچک شدگی دیاژنزی که با فرآیند دوباره سیمانی شدن دنبال می شود؛ مقایسه شود با: cataclastic rock /epiclastic rock
[زمین شناسی] سنگ آذرین حدواسط یک سنگ فرضی که ترکیب شیمیایی آن شبیه به ترکیب میانگین خارجی ترین لایه سطح زمین فرض شده است.
[معدن] سنگ بستر (ژئوتکنیک)

معنی کلمه rock به انگلیسی

rock
• stone; rock music; back and forth movement, shaking; diamond (slang)
• sway, swing; shock
• rock is the hard substance which the earth is made of.
• a rock is a piece of stone sticking out of the ground or the sea, or one that has broken away from a mountain or cliff.
• when something rocks, it moves slowly and regularly backwards and forwards or from side to side.
• if something rocks people, it shocks and horrifies them; used in written english.
• rock is also the same as rock music.
• rock is also a sweet made in long, hard sticks which are often sold at seaside towns.
• an alcoholic drink that is on the rocks is served with ice.
• if a relationship is on the rocks, it is unsuccessful and is likely to end soon.
rock a boat
• shake a boat back and forth, cause a boat to sway
rock a cradle
• shake a crib
rock and roll
• strong rhythmic popular music that evolved from jazz and the blues
• rock and roll is a kind of music developed in the 1950s which has a strong beat and is played by small groups.
rock back and forth
• swing backwards and forwards
rock bottom
• lowest point; weak point
• a rock-bottom price or level is a very low one.
• if someone reaches rock-bottom, they become extremely poor or extremely depressed.
rock bottom prices
• lowest prices
rock climber
• a rock-climber is a person whose hobby or sport is climbing rocks, cliffs, or mountains.
rock climbing
• rock-climbing is the activity of climbing rocks, cliffs, or mountains as a hobby or sport.
rock concert
• show put on by a rock band
acid rock
• heavy rock music that has references to psychedelic experiences in its rhythm and lyrics (originated in the 1960's)
arthur rock
• (born 1926) american venture capitalist, co-founder of the intel corporation
ayers rock
• largest red monadnock in the world situated in the northern territory (australia), called "uluru" by the aboriginal people of australia
big rock
• large boulder
dislodge a rock
• force a rock out of its place
dome of the rock
• muslim mosque in jerusalem famous for its large golden dome
firm as a rock
• steadfast, unyielding; solid, hard
granite rock
• lightweight hard igneous rock that is typically used in monuments and building
hard rock
• heavy rock or stone
lime rock
• rock formation containing large amounts of calcium
little rock
• capital city of arkansas (usa)
parent rock
• (mineralogy) rock that forms the parent materials of soils
punk rock
• type of rock and roll music noted for its aggressive beats and nonconformist messages

rock را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

negar ١٣:٢٠ - ١٣٩٦/٠٦/٠٥
سنگ
تخته سنگ
صخره
تکان
سنگ خاره
جنبش
جنباندن
تکان نوسانی دادن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٦
ضربه‌ي شديد خوردن / زدن
|

eli ٢١:٢٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
صخره
|

گلبرگ ٠٠:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
اجرا كردن
|

حسین اسماعیلی زاد ١٩:١٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٢
معنی دیگر: شوکه کردن، ناراحت کردن(به صورت مجهول به کار میرود)
مثال:
Football team rocked by scandal.
اعضای تیم فوتبال بخاطر رسوایی ببار آمده، شوکه شدند.
|

میثم علیزاده ١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٨/١١
● تخته سنگ، صخره
● جنباندن، تکان دادن
|

گلی افجه ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٨/١١
سبکی از موسیقی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی rock
کلمه : rock
املای فارسی : راک
اشتباه تایپی : قخزن
عکس rock : در گوگل


آیا معنی rock مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )