برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

rolling

/ˈroʊlɪŋ/ /ˈrəʊlɪŋ/

معنی: غلت
معانی دیگر: نوردکاری، غلتان، غلتشی (رجوع شود به: roll)، پیچش، غلتنده، گردنده، برگردنده

بررسی کلمه rolling

اسم ( noun )
• : تعریف: the motion or sound of a thing that rolls.
صفت ( adjective )
مشتقات: rollingly (adv.)
(1) تعریف: moving by rotating or turning over repeatedly.

(2) تعریف: moving with wavelike motions.

- the rolling ocean
[ترجمه ترگمان] اقیانوس غلتان
[ترجمه گوگل] اقیانوس نورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: resembling waves or billows.

- rolling hills
[ترجمه ترگمان] در حالی که تپه‌ها می‌چرخید
[ترجمه گوگل] تپه نورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: swaying; rocking.

(5) تعریف: having a deep, rumbling, or steadily vibrating sound.

- rolling thunder
[ترجمه ترگمان] رعد و برق می‌زد،
[ترجمه گوگل] رعد و برق
[ترجمه شما ...

واژه rolling در جمله های نمونه

1. rolling in wealth
غرق در ثروت

2. a rolling stone gathers no moss
آدم فعال خمود نمی‌شود،شمشیری که مرتب به کار می‌رود زنگ نمی‌زند

3. the green rolling hills of iowa
تپه‌های سرسبز و کم شیب آیوا

4. that country is rolling in petroleum
آن کشور نفت بسیار دارد.

5. the project is rolling along well
طرح دارد خوب پیش می‌رود.

6. the sea was rolling in immense surges
موج‌های عظیم در دریا می‌خروشیدند.

7. the waves (were) rolling against the boat
امواج به قایق برمی‌خوردند.

8. the waves were rolling the boat along
امواج قایق را به نوسان درمی‌آوردند و (به پیش) می‌راندند.

9. firming a soil by rolling
سخت کردن زمین از راه غلتک زنی

10. now the camera is rolling
حالا دوربین (فیلمبرداری) مشغول کار است.

11. get (or keep) the ball rolling
(امریکا - عامیانه) شروع به کار یا فعالیت کردن،ادامه دادن

12. Use a rolling pin to flatten the dough.
[ترجمه ترگمان]از یک پین rolling برای صاف کردن خمیر استفا ...

مترادف rolling

غلت (اسم)
rolling , tumbling

معنی عبارات مرتبط با rolling به فارسی

گره کنده ای
(فلز کاری) دستگاه نورد، نورد ورق، کارخانه تولید ورق اهن و فولاد، ماشین غلتک دار، کارخانه شیشه جام
غلتک خمیر، وردنه، تیرک
لت فشاری برای دروردن نمونه های چاپی
(راه آهن) لکوموتیوها و واگن ها، گردونه های ریل دار، ترن های روی خط اهن
(امریکا - عامیانه) شروع به کار یا فعالیت کردن، ادامه دادن
دسته بندی سیاسی که درآن همدیگررابستایندویاری کننداصول نان بهم قر­دادن

معنی rolling در دیکشنری تخصصی

rolling
[شیمی] نورد زدن ، نوردکارى
[عمران و معماری] نورد - غلتان - غلتش - غلتک زنی - نوردیدن
[زمین شناسی] نورد ، غلتان ، غلتش ، غلتک زنی ، نوردیدن
[صنعت] نورد ، نورد کردن ، غلتک کردن ، رول کردن
[نساجی] کج افتادن ماکو حین حرکت روی دفتین - به پهلو گشتن ماکو حین حرکت روی دفتین
[ریاضیات] غلتان، نورد کاری، غلتک کاری، نورد، عملیات نورد، غلتزنی، غلتکزنی
[خاک شناسی] غلتک زنی - پستی وبلندی زیادناهموار
[پلیمر] غلتک کاری، نورد کاری
[زمین شناسی] ساحل مدور - بخش بالایی یک تجمع قاعده ای صخره دریایی شامل تخته سنگها و ریگها که به در بالا به ماسه و ذرات ریزتر مبدل می شوند. (شیلر 1895).
[ریاضیات] جسم غلتان
[نساجی] پارچه بافته نمدی پشمی رئکش غلتکهای کششی- ماهوت غلتک - پوشش نمدی غلتک
[آب و خاک] اراضی و یا تپه ماهوری
[نفت] مته ی سنگ برسه کاجه
[عمران و معماری] بیضیگون غلتان
[عمران و معماری] اصطکاک غلتکی
[عمران و معماری] دریچه غلتان
[نساجی] دستگاه غلتک پیچ کردن پارچه - ذستگاه پیچنده پارچه روی غلتک
rollin ...

معنی کلمه rolling به انگلیسی

rolling
• rotating, turning over and over; curling, winding up
• act of moving by turning over and over; act of curling up; act of winding up; perilous action of throwing heavy items from the rear of a moving car
• rolling hills are small with gentle slopes that extend a long way into the distance.
• a rolling walk is slow and swaying, usually because the person is drunk or very fat.
• see also roll.
rolling about
• splashing, wallowing, spinning around, flopping about
rolling down
• deteriorating, tumbling down
rolling in
• rushing inward, streaming inward
rolling in money
• very rich
rolling on the floor
• (internet slang) that's so funny! , haha! (used to express amusement)
rolling on the floor laughing
• rofl, i am laughing a lot, that's so funny (internet chat slang)
rolling on the floor laughing and peeing my pants
• i am laughing a lot, i am laughing uncontrollably, roflapmp (internet chat slang)
rolling on the floor laughing and scaring the cat
• i am laughing so hard that i have fallen off my chair and have frightened the cat (often used in internet slang as: roflastc)
rolling on the floor laughing unable to speak
• rofluts, i am laughing a lot, that's so funny (internet chat slang)
rolling over
• turning over, rolling on to the other side
rolling pin
• long tube used for pressing and flattening dough
• a rolling pin is a cylinder that you roll over pastry to make it flat.
...

rolling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
subject to regular review and updating
done or happening regularly over a period of time, not all at once
continuing in a series of stages
امیر صادقپور
چرخشی
علی ماشا اله زاده
(شهریه ،قیمت)قابل انعطاف،متغیر
محمد کریم
نورد (عمران)
J.M
تدريجي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rolling
کلمه : rolling
املای فارسی : رلینگ
اشتباه تایپی : قخممهدل
عکس rolling : در گوگل

آیا معنی rolling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )