برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1292 100 1

romp

/ˈrɑːmp/ /rɒmp/

معنی: با جیغ وداد بازی کردن
معانی دیگر: شادی کردن، جست وخیز کردن، بازی و جیغ و داد کردن، ورجه ورجه کردن، (مسابقه و غیره) به آسانی بردن، مغازله کردن، عشق بازی کردن، رازونیاز، جماع، (مسابقه و انتخابات و غیره) برد آسان، (به ویژه دختر) اهل جست و خیز و سروصدا، جیغ و دادی، جیغ جیغو، (بازی) پر سروصدا، پرهیاهو، سر وصدا

بررسی کلمه romp

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: romps, romping, romped
(1) تعریف: to move or play in a carefree and lively or boisterous manner.
مترادف: caper, cavort, frisk, frolic, gambol, rollick
مشابه: bounce, dance, play, sashay

(2) تعریف: to accomplish or perform something without apparent effort.
مترادف: breeze, float, glide
مشابه: fly, sashay, skim, whiz

- She romped through her lessons.
[ترجمه ترگمان] او درس‌های خود را زیر پا گذاشت
[ترجمه گوگل] او از طریق درسهایش از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: rompingly (adv.), romper (n.)
(1) تعریف: lively, boisterous, or humorous play; frolic.
مترادف: frisk, gambol
مشابه: caper, frolic

(2) تعریف: a fast or apparently effortless pace.
مترادف: clip, rush, whirl, whiz

- The horse won the race in a romp.
[ترجمه ترگمان] اسب مسابقه با جست‌وخیز مسابقه را برنده شد
[ترجمه گوگل] اسب مسابقه را به یک قهرمان تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویس ...

واژه romp در جمله های نمونه

1. she won the election in a romp
به آسانی انتخابات را برد.

2. The child went for a romp in the forest.
[ترجمه ترگمان] بچه برای بازی تو جنگل رفته
[ترجمه گوگل]کودک در یک جنگل بی رحم رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Rory expected to romp through the test and interviews.
[ترجمه ترگمان]رو ری انتظار داشت که از طریق مصاحبه‌ها و مصاحبه‌ها با یکدیگر بازی کنند
[ترجمه گوگل]انتظار می رود Rory از طریق تست و مصاحبه ها از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His latest film is an enjoyable romp.
[ترجمه ترگمان]آخرین فیلم او، یک شوخی لذت بخش است
[ترجمه گوگل]آخرین فیلم او یک رویا لذت بخش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Share prices continue to romp ahead.
[ترجمه ترگمان]قیمت‌های سهام همچنان به سر و کار خود ادامه می‌دهند
[ترجمه گوگل]قیمت سهام همچنان به جلو حرکت می کند
[ترجمه شما] ترج ...

مترادف romp

با جیغ وداد بازی کردن (فعل)
romp

معنی کلمه romp به انگلیسی

romp
• frolic, boisterous activity, lively play
• frolic, behave boisterously, play in a lively manner
• when children romp around, they play and move around in a noisy, happy way.

romp را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد یوسف زاده
1- شلتاق کردن، ورجه وورجه کردن، خرغلت زدن،
2- ور رفتن
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
بدمستی کردن ُ خرمستی کردن:to romp

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی romp
کلمه : romp
املای فارسی : رمپ
اشتباه تایپی : قخئح
عکس romp : در گوگل

آیا معنی romp مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )