برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1323 100 1

room

/ˈruːm/ /ruːm/

معنی: خانه، اتاق، محل، جا، فضا، مسکن گزیدن، منزل دادن به، وسیعتر کردن
معانی دیگر: جای کافی، گنجایی، امکان، شایش، (مجازی) جا، (جمع) مسکن، جای زندگی، آپارتمان، منزل، حاضران (در اتاق)، اهل اتاق، (قدیمی) به جای، از جانب، اتاق گرفتن (یا اشغال کردن یا کرایه کردن)، زندگی کردن (در محل بخصوص)، اتاق دادن (به)، به اتاق بردن، (مهجور) مقام، شغل، موقع، مجال

بررسی کلمه room

اسم ( noun )
(1) تعریف: space that is occupied or available for occupation.
مترادف: place, space
مشابه: cabin

- plenty of room for dancing
[ترجمه ترگمان] کلی جا برای رقص داریم
[ترجمه گوگل] مقدار زیادی از اتاق برای رقصیدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a subsection of a building separated from similar sections by walls or partitions.
مترادف: chamber
مشابه: compartment, ward

(3) تعریف: the people present in a room of a building.

(4) تعریف: (pl.) living quarters; lodgings.
مترادف: apartment, flat, lodgings, pad, place, quarters, rental

(5) تعریف: scope.
مترادف: elbowroom, latitude, leeway, play
مشابه: scope

- There's no room for laziness in this business.
[ترجمه ترگمان] تو این کار هیچ جا برای تنبلی نیست
[ترجمه گوگل] در این کسب و کار نیازی به تنبلی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فع ...

واژه room در جمله های نمونه

1. room and board
مسکن و غذا

2. room for doubt
جای شک

3. room for up to five passengers
جا برای حداکثر پنج مسافر

4. room number 104
اتاق شماره‌ی 104

5. room number ten
اتاق شماره‌ی ده

6. a room abovestairs
اتاقی در بالاخانه

7. a room arrangement that suits one person may not suit another
اتاق آرایی مورد علاقه‌ی یک فرد ممکن است دلخواه فرد دیگری نباشد.

8. a room for sleeping
اتاقی برای خوابیدن

9. a room with a southwest aspect
اتاق رو به جنوب غرب

10. a room with two large windows
یک اتاق با دو پنجره‌ی بزرگ

11. delivery room
اتاق زایمان

12. each room has an air-conditioning vent
هر اتاق یک هواکش تهویه‌ی مطبوع دارد.

13. file room
اتاق بایگانی

14. guest room
اتاق مهمان

15. her room looks a mess
...

مترادف room

خانه (اسم)
house , domicile , home , lodge , room , building , cell , shack , socket , quarterage
اتاق (اسم)
room , chamber
محل (اسم)
site , place , room , spot , position , location , vacancy , locale , locality , situs , whereabout
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
فضا (اسم)
region , place , room , space , air , area
مسکن گزیدن (فعل)
settle , inhabit , room , bield , guest
منزل دادن به (فعل)
room
وسیعتر کردن (فعل)
room

معنی عبارات مرتبط با room به فارسی

(خوابگاه و پانسیون و غیره) اتاق و خوراک
(هتل و متل) متصدی ثبت نام مهمانان و تعیین اتاق آنان
هم اتاق
اطاق شماره 3
حرارت اتاق (معمولا میان 20 و 25 درجه ی سانتی گراد)، حرارت معمولی، حرارت معمولی this medicine is to be kept at room temperature این دارو باید در حرارت معمولی نگهداری شود
(در بیمارستان ها و آزمایشگاه های فضایی و غیره - اتاق یا محفظه ای که داخل آن صد در صد از مواد خارجی مانند گرد و خاک و ترکیزه و گرده های گیاهی و هاگ و غیره پالوده است) پالودگاه، محوطه ی تمیز
اطاقی که کلاه وبالاپوش واسبابهای دیگردرانجامی سپارند
خوارک خانه، اطاق ناهارخوری درمهمانخانه
(انگلیس - در دانشگاه)، اتاق استادان، تالار دانشجویان
(در چاپخانه) اتاق حروفچینی
دفترخانه
گردش گاه بازیگرخانه
گردش ماه، دورقمر
...

معنی room در دیکشنری تخصصی

room
[معدن] اتاق (معادن زیرزمینی)
[کوه نوردی] تالار
[زمین شناسی] روش اتاق و پایه - از روشهای استخراجی بدون نگهداری که درکانسارهای لایه ای افقی ،مسطح ونسبتانازک به کارگرفتهمی شود .فضاهای استخراجی به صورت راست گوشه وبه فواصل منظم ازیکدیگروپایه هاباسطح مقطع مستطیلی یامربعی به منظورنگهداری طبیعی ایجادمی گردند.این روش برای استخراج زغال، مواد غیرفلزی وبرخی ازکانیهای فلزی مناسب است.
[معدن] روش استخراج اطاق و پایه (معادن زیرزمینی)
[زمین شناسی] نوعی روش معدنکاری زیرزمینی که تقریبا نصف زغال برای حمایت سقف منطقه فعال استخراج در محل باقی گذاشته می شود
[معدن] شاخص فضا (خدمات فنی)
[زمین شناسی] راهرو کوتاه از ورودی به یک اتاق
[شیمی] دمای اتاق
[نساجی] دمای اتاق
[برق و الکترونیک] سیلیکن جوش خورنده در دمای اتاق صمغی باری روکش کردن یا محبوس کردن مدارهای الکترونیکی و آب بندی سیمها و کابلها در برابر رطوبت ذرات نمک و مواد موجود در محیط که در دمای عادی اتاق سفت می شود ،تا به ترکیب کشسان پلاستیک مانندی تبدیل شود .
[سینما] اتاق دستگاه فزون ساز
[برق و الکترونیک] اتاق بی پژواک 1. اتا ...

معنی کلمه room به انگلیسی

room
• compartment of space marked off by walls within a building; space, two- or three-dimensional area
• occupy a room, lodge, dwell
• a room is one of the separate sections in a building, which has its own walls, ceiling, floor, and door.
• if there is room for something, there is enough space for it.
• if there is room for a particular kind of behaviour, people are able to behave in that way.
• see also common room, consulting room, dining room, double room, drawing room, dressing room, ladies' room, leg room, living room, locker room, men's room, morning room, powder room, reading room, reception room, rest room, spare room, standing room.
room and board
• lodging including meals
room and to spare
• extra space, a lot of room
room at the top
• respectable place, honored position, fitting into the big league
room service
• service offered by a hotel to have meals delivered directly to one's room
• room service is a service in a hotel by which meals or drinks are provided for guests in their rooms.
room temperature
• average comfortable temperature inside a building where people live or work
ample room
• enough space, space that is big enough, sufficient room
assembly room
• meeting room, conference hall
auction room
• room or place where an auction takes place
audience room
• hall where people are received and heard or interviewed
be confined to one's room
• be locked in one's quarters, be punished
bed and b ...

room را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سینا
اتاق
Anis
اتاق...مکانی کوچک تر از خانه
Sania
اتاق كه زياد بزرگ نيست
محبوبه
مجال. فرصت
فرانک زارع
فضا

مثال:
electrical room = فضای الکتریکی
S.p
اتاق
رها
sleeping place
بهزاد صا
جا و مکان
سارا
یک اتاق کوچک
حمید زیران
غرفه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی room
کلمه : room
املای فارسی : روم
اشتباه تایپی : قخخئ
عکس room : در گوگل

آیا معنی room مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )