برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1291 100 1

rosy

/ˈroʊzi/ /ˈrəʊzi/

معنی: خوشبو، گل دار، گلگون، سرخ، لعل فام، گل پاشیده
معانی دیگر: گلرنگ، گلی، قرمز، گلین، دارای آینده ی درخشان، امیدبخش، درخشان، روشن، خوش بینانه، مانندگل محمدی، رز مانند، گلسان، گلدیس، (قدیمی) گلدار، گل آذین شده، ساخته شده از گل، گلی کردن

بررسی کلمه rosy

صفت ( adjective )
حالات: rosier, rosiest
مشتقات: rosily (adv.), rosiness (n.)
(1) تعریف: deep reddish pink.
مترادف: rose, rose-colored, roseate
مشابه: florid, flush, pinkish, red, ruddy

- Those rosy peaches look ripe to me.
[ترجمه ترگمان] این هلو پوست‌کنده به من میرسه
[ترجمه گوگل] این هویج های سبز به من رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having a healthy, cheerful glow.
مترادف: blushing, flush, glowing, ruddy
متضاد: cadaverous, pale, sallow, sickly
مشابه: beaming, bright, florid, radiant, rubicund

- The child had recovered well and now had a rosy complexion.
[ترجمه ترگمان] بچه حالش خوب شده بود و حالا چهره گلگون داشت
[ترجمه گوگل] کودک به خوبی بهبود پیدا کرده و در حال حاضر دارای چهره ای شاداب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: optimistic, promising, or favorable.
مترادف: bright, cheerful, cheery, rose-colored, roseate, sunny
متضاد: bleak, dismal
مشابه: auspicious, favorable, hopeful, optimistic, promising, ...

واژه rosy در جمله های نمونه

1. a rosy future
آینده‌ی درخشان

2. her rosy cheeks had been blanched by the cold
سرما گونه‌های سرخش را بی‌رنگ کرده بود.

3. the child's rosy cheeks
گونه‌های سرخ کودک

4. the baby had rosy cheeks
کودک لپ‌های گلگونی داشت.

5. to draw a rosy picture of the situation
تصویر خوش‌بینانه‌ای از وضعیت ارائه دادن

6. to prognosticate a rosy future
آینده‌ی امیدبخشی را پیش بینی کردن

7. (b. jonson) i sent thee late a rosy wreath
اخیرا برایت یک دسته گل سرخ فرستادم.

8. The little girl ran with rosy cheeks.
[ترجمه ترگمان]دختر کوچک با گونه‌های گلگون به دویدن ادامه داد
[ترجمه گوگل]دختر کوچولو با گونه های شفاف فرار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He painted a rosy picture of family life.
[ترجمه ترگمان]تصویر گلی از زندگی خانوادگی را نقاشی کرد
[ترجمه گوگل]او یک تصویر شاداب از زندگی خانوادگی را نقاشی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف rosy

خوشبو (صفت)
aromatic , fragrant , scented , rosy , balmy
گل دار (صفت)
floriferous , florescent , blooming , rosy , floral , floriated , inwrought
گلگون (صفت)
rosy , florid , ruddy , roseate , rose-colored , rose-coloured
سرخ (صفت)
rosy , sanguine , red , gules , scarlet
لعل فام (صفت)
rosy
گل پاشیده (صفت)
rosy

معنی عبارات مرتبط با rosy به فارسی

(جانور شناسی) سهره ی سرخ (جنس leucosticte)

معنی کلمه rosy به انگلیسی

rosy
• having a pinkish or reddish coloring; promising, favorable
• something that is rosy is pink.
• if a situation seems rosy, it seems likely to be good.
rosy future
• bright future, promising future

rosy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azad
خوشبو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rosy
کلمه : rosy
املای فارسی : رسی
اشتباه تایپی : قخسغ
عکس rosy : در گوگل

آیا معنی rosy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )