انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 991 100 1

rules

تلفظ rules
تلفظ rules به آمریکایی تلفظ rules به انگلیسی

ورزش : قواعد بازى

واژه rules در جمله های نمونه

1. rules and standards passed down from the elders
ترجمه مقررات و معیارها از نیاکان دست به دست گشته است.

2. rules and regulations
ترجمه قوانین و مقرارت،مقررات پیچاپیچ

3. hygienic rules
ترجمه دستورات بهداشتی

4. parliamentary rules and principles
ترجمه قواعد و اصول پارلمانی

5. restrictive rules hedged him in on every side
ترجمه مقررات دست و پا گیر از هر سو او را احاطه کرده بودند.

6. the rules grew up on the basis of usage
ترجمه این قواعد بر پایه‌ی سنت ایجاد شد.

7. the rules of conduct in the office
ترجمه دستور رفتار در اداره

8. the rules of cooking cannot be telescoped into a single sentence
ترجمه نمی‌شود اصول آشپزی را در یک جمله خلاصه کرد.

9. the rules of versification
ترجمه قواعد شعر پردازی

10. violence rules the plot of this film
ترجمه داستان این فیلم پر از خشونت است.

11. the fundamental rules of arts and sciences
ترجمه اصول بنیادی علوم و ادبیات

12. to make rules for the government of land and naval forces
ترجمه تدوین مقررات برای اداره‌ی نیروهای زمینی و دریایی

13. against the rules
ترجمه خلاف مقررات

14. bend the rules
ترجمه قانون یا مقررات را به نفع خود تفسیر کردن یا تغییر دادن

15. break the rules
ترجمه از مقررات تخطی کردن،قانون شکنی کردن،تخلف کردن

16. deviations from the rules will not be tolerated
ترجمه انحراف از اصول مورد اغماض قرار نخواهد گرفت.

17. observant of the rules of etiquette
ترجمه پایبند آداب معاشرت

18. they know the rules off pat
ترجمه آنها مقررات را خوب می‌دانند.

19. to follow the rules
ترجمه از قواعد پیروی کردن

20. to stretch the rules
ترجمه مقررات را به سود خود تفسیر کردن (کش دادن)

21. a neat set of rules
ترجمه یک سلسله مقررات روشن و ساده

22. he utterly disregarded the rules
ترجمه او اصلا قوانین را رعایت نمی‌کرد.

23. the judge imposed the rules in a cold clinical way
ترجمه قاضی با روشی سرد و عاری از عاطفه مقررات را تحمیل می‌کرد.

24. two infringements of the rules will disqualify a player
ترجمه دو مورد تخلف از مقررات موجب محروم شدن بازیکن خواهد شد.

25. we teach students the rules of word usage
ترجمه ما قواعد کاربرد صحیح واژه‌ها را به شاگردان یاد می‌دهیم.

26. stretch (or bend) the rules
ترجمه مقررات را کش دادن،تبعیض قایل شدن

27. religious in his observance of rules of health
ترجمه وسواسی در پیروی از قواعد بهداشت

28. we are all bound by the rules of our culture
ترجمه ما همه تابع قوانین فرهنگ خویش هستیم.

29. you must obey all of the rules
ترجمه باید از همه‌ی مقررات پیروی کنی.

30. community life obligates us to follow certain rules and traditions
ترجمه زندگی اجتماعی ما را ناچار به رعایت برخی مقررات و سنت‌ها می‌کند.

31. smoking in the movie house is against the rules
ترجمه سیگار کشیدن در سینما خلاف مقررات است.

32. what they did was in breach of trade union rules
ترجمه آنچه آنها کردند خلاف مقررات اتحایه‌ی کارگران بود.

معنی عبارات مرتبط با rules به فارسی

قوانین و مقرارت، مقررات پیچاپیچ
یین جمع بندی، قواعد جمع بندی
داب معاشرت
قوانین یا قواعد فوتبال
خلاف مقررات
کامپیوتر : قواعدى در یک سیستم تولید به عقب
قانون یا مقررات را به نفع خود تفسیر کردن یا تغییر دادن
(مشق نظام) آزاد راه رفتن، قدم رو نکردن، از مقررات تخطی کردن، قانون شکنی کردن، تخلف کردن
قواعدیاقوانین اساسی
(اصول و قوانین مشت بازی مثلا نوع دستکش و طول مسابقه و غیره) آیین مشت بازی

معنی rules در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] قواعد
[حقوق] آیین دادرسی
[حقوق] اصول و قواعد حاکم بر ادله اثبات دعوی
[ریاضیات] قاعده ی ضرب علامت ها
[کامپیوتر] قواعدی در یک سیستم تولید به عقب
[حقوق] قواعد انتخاب قانون حاکم (در موارد تعارض قوانین)
[شیمی] قواعد جابجایی
[حقوق] قواعد حل تعارض قوانین
[ریاضیات] قاعده های دمرگان
[شیمی] قواعد هوند - قواعد هوند
[برق و الکترونیک] قوانین پرواز ابزاری ( آی اف آر ) قواعد حاکم بر پرواز در موقعی که شرایط هواکمتر از حداقل لازم برای قوانین پرواز چشمی است .
[حقوق] مقررات امری
[برق و الکترونیک] قواعد گردش سیگنال میسون
[ریاضیات] قوانین مکانیک

معنی کلمه rules به انگلیسی

rules of conduct
• rules of behavior, code of conduct
rules of engagement
• roe, guidelines created by military authorities that detail under what circumstances the united states will initiate or engage in battle (military)
rules of ethics
• way of behaving morally; orders which forbid members of government from holding other specific jobs
rules of evidence
• laws with regulate the methods for using proof in a court of law
rules of the road
• regulations for motor travel, traffic laws
abidance by rules
• obedience to law; act of abiding by regulations
against the rules
• in opposition to the rules, illegal, not allowed
basic rules
• fundamental guidelines, basic laws
broke the rules
• did not obey guidelines, violated the rules (of a game)
enforce rules
• effectively carry out regulations or laws, compel obedience to rules by force
established hard and fast rules
• set the strictest of guidelines
follow the rules
• comply with the regulations
followed the rules
• complied with the regulations
ground rules
• the ground rules for something are the basic principles on which future action will be based.
laying down rules
• stating the rules
majority rules
• dominant opinion decides, we follow according to what most people want, incline towards the opinion of the majority
mind the rules
• obey the laws, follow the regulations
play by the rules
• obey the rules (of a game, society, etc.), play fair
punctuation rules
• rules that dictate where punctuation marks are to be placed
revamp the rules
• change the rules, modify the laws

rules را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی rules

Mat ١٦:٥٧ - ١٣٩٦/٠٥/١٨
قانون ها و دستورها
|

من هستم ٢٢:٠٤ - ١٣٩٦/١٠/٠٦
قانون ها
|

Saba ٢٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٤/١٦
قوانین و دستورات
|

Rexona ١٩:٤٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
مقررات
|

موسسه تخصصی بوستان ترجمه آروند ١٠:٢٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
آیین نامه ها
|

سیما ٠٩:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
باید یا اجبار
|

پیشنهاد شما درباره معنی rules



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی rules
کلمه : rules
املای فارسی : رولس
اشتباه تایپی : قعمثس
عکس rules : در گوگل


آیا معنی rules مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )