برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1326 100 1

SCOPE

/skoʊp/ /skəʊp/

معنی: هدف، حوزه، وسعت، میدان، قلمرو، ازادی عمل، نوسان نما، میدان دید، طرح نهایی، نقطه توجه
معانی دیگر: فهم، اندریافت، گستره، محدوده، آزادی عمل، فرصت، مخفف: telescope و microscope و radarscope و غیره، (کشتیرانی - به ویژه کابل و طناب) درازی، طول، منظور، فحوا، مفاد، مطمح نظر

بررسی کلمه SCOPE

پسوند ( suffix )
• : تعریف: an instrument or device for seeing or observing.

- microscope
[ترجمه ترگمان] میکروسکوپ
[ترجمه گوگل] میکروسکوپ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- stethoscope
[ترجمه ترگمان] گوشی طبی
[ترجمه گوگل] گوشی پزشکی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: the breadth or range of one's view, thoughts, operation, or the like.
مترادف: compass, reach
مشابه: area, dimension, extent, gamut, magnitude, play, size

- The clients were impressed with the scope of our vision for their project.
[ترجمه ترگمان] مشتریان از دامنه دید ما برای پروژه شان تحت‌تاثیر قرار گرفتند
[ترجمه گوگل] مشتریان با دامنه دید ما برای پروژه خود تحت تاثیر قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These questions are beyond the scope of this investigation.
...

واژه SCOPE در جمله های نمونه

1. philosophy's scope comprehends every aspect of life
گستره‌ی فلسفه شامل کلیه‌ی جنبه‌های حیات است.

2. the scope of this book
چیزهای که این کتاب آنها را دربرمی‌گیرد

3. there is considerable scope for initiative in this job
در این شغل فرصت زیادی برای ابتکار وجود دارد.

4. this problem is beyond his scope
این مسئله از فهم او خارج است.

5. The land was flat, giving no scope for defence.
[ترجمه ترگمان]زمین صاف بود و هیچ نشانه‌ای برای دفاع از خود نشان نمی‌داد
[ترجمه گوگل]این زمین مسطح بود و هیچ گاه برای دفاع نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I should scope out his real goal before I give him a definite reply.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه جوابی قطعی به او بدهم، باید به هدف واقعی او پی ببرم
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه پاسخ دقیق به او بدهم، باید هدف واقعی خود را محاصره کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The extra money will give us the scope to improve our facilities.
[ترجمه ترگمان]این پول اضافی به ما این امکان را می‌د ...

مترادف SCOPE

هدف (اسم)
object , cause , objective , point , sight , aim , purpose , target , goal , mark , prick , scope , butt , bourgeon , bourn , bourne , burgeon , victim , parrot , quintain
حوزه (اسم)
extent , range , circle , area , ambit , sphere , domain , realm , scope , precinct , apanage , appanage , zone , district , department , compass
وسعت (اسم)
tract , limit , extent , spread , space , ambit , scope , gamut , vastness , expanse , width , latitude , tether , purview
میدان (اسم)
amplitude , ground , place , field , plaza , ring , scope , square , battlefield , forum , band , purview
قلمرو (اسم)
region , dominion , circle , sphere , domain , scope , zone , bourn , territory , bourne , orbit , regality , milieu
ازادی عمل (اسم)
scope , latitude , elbowroom
نوسان نما (اسم)
scope , oscilloscope
میدان دید (اسم)
scope , purview , visibility
طرح نهایی (اسم)
scope
نقطه توجه (اسم)
scope

معنی عبارات مرتبط با SCOPE به فارسی

پسوند: - نما، - بین [telescope]
میدان برای ابراز فعالیت
علوم نظامى : صفحه وسیله اندازه گیرى برد و اندازه هدف در صفحه رادار
علوم نظامى : صفحه کاتد رادار
فشار سنج نمودار درجه فشار جوی، ارتفاع سنج هواپیما

معنی SCOPE در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] دامنه کاربرد، گستره
[سینما] اسکوپ [شکل کوتاه شده سینماسکوپ ]
[عمران و معماری] برد - گستره - حدود - میدان
[حقوق] حدود، قلمرو، دامنه، حوزه، فحوی
[حسابداری] محدودیت رسیدگی
[حقوق] دامنه شمول
[حقوق] حیطه یا حدود اختیار
[حسابداری] بند حدود رسیدگی (حسابرسی)
[سینما] نسخه اسکوپ [سینماسکوپ ]
[برق و الکترونیک] A نما صفحه ی دیدرادارکه نمایشگر A را تولید می کند. به یک ایستگاه رادیویی است .پهنای این باند برابر با پهنای باند مورد نظر به علاوه ی دوبرابر قدر تحمل خطای بسامدی است.
[برق و الکترونیک] بی نما صفحه ی نمایش رادار که یک نمایشگر بی ( بی) تولید کند.
[برق و الکترونیک] ( سی ) نما صفحه ی نمایش رادار که نمایش c را تولید می کند .
[سینما] پرده وسیع - سینماسکوپ
[کامپیوتر] یک دستگاه مخصوص نمایش که کانال ارتباطات داده را کنترل نموده و محتوای اطلاعات منتقل شده روی آن را نمایش می دهد.
E scope ...

معنی کلمه SCOPE به انگلیسی

scope
• range; extent; sphere, area; space, expanse; opportunity or room for action and thought
• if there is scope for a particular kind of behaviour, you have the opportunity to act in this way.
• the scope of an activity or piece of work is the area which it deals with or includes.
ample scope
• extensive range, broad extent
beyond his scope
• beyond his capability
enlarged the scope
• increased the extent, broadened the span or reach
starlight scope
• optical device that increases nighttime light and allows one to see in the dark
wide scope
• broad scope, ability to operate
within his scope
• within his range, in the area which he is capable of succeeding in, at arm's reach

SCOPE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Saeideh
ارزیابی
محمدرضا خسروی
گستردگی، دامنه
فاضله
دامنه
علی اکبر منصوری
فعل)اينفرمال
بررسی کردن،ارزیابی کردن، تفتیش کردن، چک کردن، جستجو کردن، يه نگاه اجمالی کردن، اسکن کردن!
They had scoped out their market
آنها بازارشان را ارزیابی کرده بودند.
They watched him scoping the room, looking for Michael
آنها او را دیدند که داشت اتاق را برای پیدا کردن مایکل بدقت تفتیش میکرد.
فارسی را پاس بداریم.
طرح نهایی
قلمرو
زارع پور
پیگیری
S
چهارچوب
Moshtaghi
وسیله ای است که برای مشاهده ی چیز هایی که دیدنشان بطور مستقیم سخت است استفاده می شوند مانند میکروسکوپ یا تلسکوپ
مهناز
گستره
میلاد علی پور
دوربینِ روی اسلحه، دوربینِ تفنگ های دوربین دار
مبین
در صنعت جنگی و بازی های رایانه ای = دوربین تفنگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scope
کلمه : scope
املای فارسی : اسکوپ
اشتباه تایپی : سزخحث
عکس scope : در گوگل

آیا معنی SCOPE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )