برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1320 100 1

Salve

/ˈsɑːv/ /sælv/

معنی: مرهم، ضماد، مرهم تسکین دهنده، ضماد گذاشتن، تسکین دادن
معانی دیگر: هر چیز التیام بخش، مایه ی تسکین، آرامبخش، آرام کردن، خواباندن، التیام دادن، (داروسازی) مرهم، (قدیمی) مرهم گذاشتن (روی سوختگی یا زخم و غیره)، رجوع شود به: salvage، داروی تسکین دهنده

بررسی کلمه Salve

اسم ( noun )
(1) تعریف: an ointment used medicinally to heal or soothe sores and other wounds.
مشابه: ointment, remedy

(2) تعریف: anything that has the effect of healing or soothing, such as a kind word or compliment.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: salves, salving, salved
• : تعریف: to heal or soothe with or as if with a salve.
مشابه: soothe

- We could not salve his wounded feelings.
[ترجمه ترگمان] ما نمی‌توانیم احساسات wounded را مرهم بگذاریم
[ترجمه گوگل] ما نمی توانستیم احساسات زخمی اش را جبران کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Salve در جمله های نمونه

1. a salve for his conscience
مایه‌ی آرامش وجدان او

2. he tried to salve his conscience by giving money to the poor
با دادن پول به فقیران کوشید که وجدان خود را آرام کند.

3. She paid the repair bill as a salve to her conscience.
[ترجمه ترگمان]او صورتحساب را به عنوان مرهم گذاشتن روی وجدان خود پرداخت
[ترجمه گوگل]او لایحه ی تعمیر را به عنوان یارای وجدانش پرداخت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Buying his wife flowers helped to salve his conscience.
[ترجمه ترگمان]خریدن گل برای همسرش کمک کرد تا وجدان خود را مرهم بگذارد
[ترجمه گوگل]خرید گلهای همسرش به وجدانش کمک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's too late to salve your conscience by apologizing.
[ترجمه ترگمان]برای مرهم گذاشتن وجدانت خیلی دیر شده
[ترجمه گوگل]خیلی دیر شده است که با عذرخواهی وجدان خود را جبران کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He took them presents to salve his conscience.
...

مترادف Salve

مرهم (اسم)
plaster , inunction , unction , balm , dressing , balsam , salve , ointment , copaiba , unguent , oil
ضماد (اسم)
compress , plaster , salve , cataplasm , poultice
مرهم تسکین دهنده (اسم)
salve
ضماد گذاشتن (فعل)
salve
تسکین دادن (فعل)
mitigate , appease , soothe , quiet , pacify , propitiate , quell , smooth , salve , mollify , temporalize , palliate , placate , quieten

معنی کلمه Salve به انگلیسی

salve
• balm, healing ointment; remedy, curative, anything that soothes or heals
• soothe, calm, relieve; remedy, cure, heal; salvage, save from destruction, rescue
• if you salve your conscience by doing something, it makes you feel less guilty or worried.
salve his conscience
• quiet his conscience, ease his conscience
lip salve
• (british) lip balm; healing ointment for sore lips

Salve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا صمدی
غلام، بنده، اسیر، زر خرید
یوسف صابری
مرهم و ضماد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی salve
کلمه : salve
املای فارسی : سلو
اشتباه تایپی : سشمرث
عکس salve : در گوگل

آیا معنی Salve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )