برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1182 100 1

Sanction

/ˈsæŋkʃn̩/ /ˈsæŋkʃn̩/

معنی: تصویب، فرمان، جواز، ضمانت اجرایی قانون، فتوای کلیسایی، تایید رسمی، دارای مجوز قانونی دانستن، ضمانت اجرایی معین کردن
معانی دیگر: اجازه، رخصت، دستور، رواکرد، تشویق، حمایت، تصدیق، تایید، پذیرش، ضمانت اجرایی، (قانون و غیره) قوت، اعتبار، پشتبند، پایندانی، هر چیز الزام آور (به ویژه از نظر اخلاقی)، بازدارنده، قید، پایبند، اقدام قهرآمیز (معمولا از سوی چند کشور علیه کشور خاطی)، مجازات، (معمولا جمع) اقدام وادار کننده (مثلا بایکوت برای مجبور کردن)، تحریم، اجازه دادن، مجاز شمردن، تصویب کردن، تصدیق کردن، پذیرفتن، تایید کردن، (مهجور) قانون، حکم رسمی، سوگند

بررسی کلمه Sanction

اسم ( noun )
(1) تعریف: an official or authoritative approval, as of an action, behavior, or the like; permission.
مترادف: approval, authorization, consent, imprimatur, leave, license, permission, warranty
متضاد: interdict
مشابه: approbation, blessing

- Under pressure from citizen groups, the city council refused to give sanction to the building project.
[ترجمه گنج جو] تحت تاثیر فشار انجمن های شهری مقامات شهر از اعطای مجوزبه برنامه ی ساخت و ساز خودداری کردند.
|

[ترجمه ترگمان] شورای شهر تحت فشار گروه‌های شهروندی از پذیرش پروژه ساخت خودداری کرد
[ترجمه گوگل] تحت فشار گروه های شهروندی، شورای شهر از اعطای مجوز به پروژه ساختمان اجتناب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: societal or public support for an action, course of action, or behavior.
مترادف: approval, assent, consent

- The president's decision had the sanction of the people.
[ترجمه ترگمان] تصمیم رئیس‌جمهور به تصویب مردم رسید
[ترجمه گوگل] تصمیم رییس جمهور حکم مردم بود
[ترجمه شما] ...

واژه Sanction در جمله های نمونه

1. azarpad company will not sanction these expenditures
شرکت آذرپاد این هزینه‌ها را نخواهد پذیرفت.

2. norooz ceremonies have the sanction of tradition
اعتبار مراسم نوروز ناشی از سنت است.

3. the government gave its sanction to what he had done
دولت عمل او را مورد تایید قرار داد.

4. fear of criticism is a good sanction
ترس از انتقاد بازدارنده‌ی خوبی است.

5. the refusal to buy is a sanction which will awaken price gougers
خودداری از خرید تحریمی است که گران‌فروشان را بیدار خواهد کرد.

6. this book has been reprinted without the author's sanction
این کتاب بدون اجازه‌ی نویسنده تجدید چاپ شده است.

7. The conference gave its official sanction to the change of policy.
[ترجمه ترگمان]این کنفرانس اجازه رسمی خود را به تغییر سیاست داد
[ترجمه گوگل]این کنفرانس تحریم رسمی خود را به تغییر سیاست تحمیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We received sanction to proceed with our plans.
[ترجمه ترگمان]ما موافقت کردیم که نقشه هامون رو ادامه بدیم
[ترجمه گوگل]ما برای رسیدن به برنامه هایمان تحریم دریافت کردیم
...

مترادف Sanction

تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
جواز (اسم)
pass , immunity , permit , sanction , paper , license , laissez-passer
ضمانت اجرایی قانون (اسم)
sanction
فتوای کلیسایی (اسم)
sanction
تایید رسمی (اسم)
sanction
دارای مجوز قانونی دانستن (اسم)
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن (فعل)
sanction

معنی عبارات مرتبط با Sanction به فارسی

حکم سلطنتی یاتصویب نامه ای که صورت قانون راپیدامی کند
(انگلیس - سابقا) حکم پادشاه (که مانند قانون بود)

معنی Sanction در دیکشنری تخصصی

sanction
[حقوق] تصدیق کردن، تأیید کردن، تصویب کردن، تجویز کردن، جریمه، مجازات، ضمانت اجرا، تحریم، تصدیق، تأیید، تصویب، تجویز

معنی کلمه Sanction به انگلیسی

sanction
• permission, authorization; approve; penalty imposed for disobedience of a law; bonus or reward given for obedience of a law; policy or principle designed to enforce a law
• approve, authorize; endorse, ratify; penalize or encourage as a means of enforcing a law
• if someone in authority sanctions an action or practice, they officially approve of it and allow it to be done. verb here but can also be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. some months later our proposal was given official sanction. sanctions
• a sanction is a severe course of action which is intended to make people obey the law.
• sanctions are measures taken by countries to restrict trade and official contact with a country that has broken international law.
punitive sanction
• sanction imposed as a form of punishment
trade sanction
• international ban on trade with a particular nation

Sanction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سلیمان اصلان گیر
تحریم
jahanaks.blog.ir
مجازات و یا اقدام تنبیهی
مقداد سلمانپور
در اقتصاد: تحریم.
در پروژه: تصویب کردن.
معمولا در پروژه های نفت و گاز بعد از مهندسی پایه تصمیم نهایی اخذ میشود که آیا پروژه اجرا بشود یا خیر؟ لذا معمولا بعد از مهندسی پایه تصویب نامه نهایی اجرای پروژه اعلام میگردد.
اردوان
تحريم- تحريم كردن
🏹آریسان 🏹
They must lift the sanctions اونا باید تحریم هارو بر دارن
leila
impose sanction : تحریم کردن
skirt sanction : تحریم را دور زدن
leave sanction : تحریم را برداشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sanction
کلمه : sanction
املای فارسی : سنکتین
اشتباه تایپی : سشدزفهخد
عکس sanction : در گوگل

آیا معنی Sanction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )