انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1018 100 1

Sanction

تلفظ sanction
تلفظ sanction به آمریکایی/ˈsæŋkʃn̩/ تلفظ sanction به انگلیسی/ˈsæŋkʃn̩/

معنی: تصویب، فرمان، جواز، ضمانت اجرایی قانون، فتوای کلیسایی، تایید رسمی، دارای مجوز قانونی دانستن، ضمانت اجرایی معین کردن
معانی دیگر: اجازه، رخصت، دستور، رواکرد، تشویق، حمایت، تصدیق، تایید، پذیرش، ضمانت اجرایی، (قانون و غیره) قوت، اعتبار، پشتبند، پایندانی، هر چیز الزام آور (به ویژه از نظر اخلاقی)، بازدارنده، قید، پایبند، اقدام قهرآمیز (معمولا از سوی چند کشور علیه کشور خاطی)، مجازات، (معمولا جمع) اقدام وادار کننده (مثلا بایکوت برای مجبور کردن)، تحریم، اجازه دادن، مجاز شمردن، تصویب کردن، تصدیق کردن، پذیرفتن، تایید کردن، (مهجور) قانون، حکم رسمی، سوگند

بررسی کلمه Sanction

اسم ( noun )
(1) تعریف: an official or authoritative approval, as of an action, behavior, or the like; permission.
مترادف: approval, authorization, consent, imprimatur, leave, license, permission, warranty
متضاد: interdict
مشابه: approbation, blessing

- Under pressure from citizen groups, the city council refused to give sanction to the building project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شورای شهر تحت فشار گروه‌های شهروندی از پذیرش پروژه ساخت خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تحت فشار گروه های شهروندی، شورای شهر از اعطای مجوز به پروژه ساختمان اجتناب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: societal or public support for an action, course of action, or behavior.
مترادف: approval, assent, consent

- The president's decision had the sanction of the people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصمیم رئیس‌جمهور به تصویب مردم رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصمیم رییس جمهور حکم مردم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something intended to ensure compliance with a law, such as a penalty for disobedience.
مترادف: determent, penalty

- Sanctions are in place to prevent such shady dealings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تحریم‌ها به منظور جلوگیری از چنین معاملات مشکوکی انجام می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تحریم ها برای جلوگیری از چنین معاملات سایه ای وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a principle, consideration, or influence that lends binding force to a moral law, rule of conduct, or the like.

(5) تعریف: an official decree or law.

(6) تعریف: an action taken by one or more nations and designed to force another nation to comply with a legal, ethical, or moral code.

- The Council will impose sanctions on the small country if it continues to violate international laws.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شورا اگر به نقض قوانین بین‌المللی ادامه دهد، تحریم‌هایی را در کشور کوچک اعمال خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شورا اعمال تحریم ها علیه کشور کوچک را در صورتی ادامه خواهد داد که قوانین بین المللی را نقض کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Trade has resumed now that economic sanctions have been lifted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تجارت اکنون از سرگرفته است که تحریم‌های اقتصادی برداشته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در حال حاضر تجارت از سر گرفته شده است که تحریم های اقتصادی لغو شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sanctions, sanctioning, sanctioned
مشتقات: sanctionable (adj.), sanctioned (adj.), sanctioner (n.)
(1) تعریف: to authorize or permit; allow.
مترادف: allow, authorize, empower, permit, warrant
متضاد: interdict
مشابه: accredit, approve, countenance, endorse, entitle, legalize, license, pass, privilege, ratify

- She sanctioned her son to sell her house and her other property.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به پسرش اجازه داد خانه‌اش و املاک دیگر را بفروشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پسرش را مجبور به فروش خانه و اموال دیگرش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to approve of; support.
مترادف: allow, approve, back, endorse
مشابه: condone, consent, countenance, encourage, hold a brief for, OK, ratify, support

- The school does not sanction such behavior, and I can assure you that those who took part will be punished.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مدرسه چنین رفتاری را تصویب نمی‌کند و من می‌توانم به شما اطمینان بدهم که آن‌هایی که شرکت کرده‌اند مجازات خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مدرسه چنین رفتارهایی را تحریم نمی کند و می توانم اطمینان دهم که کسانی که در آن شرکت کردند مجازات خواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Sanction در جمله های نمونه

1. azarpad company will not sanction these expenditures
ترجمه شرکت آذرپاد این هزینه‌ها را نخواهد پذیرفت.

2. norooz ceremonies have the sanction of tradition
ترجمه اعتبار مراسم نوروز ناشی از سنت است.

3. the government gave its sanction to what he had done
ترجمه دولت عمل او را مورد تایید قرار داد.

4. fear of criticism is a good sanction
ترجمه ترس از انتقاد بازدارنده‌ی خوبی است.

5. the refusal to buy is a sanction which will awaken price gougers
ترجمه خودداری از خرید تحریمی است که گران‌فروشان را بیدار خواهد کرد.

6. this book has been reprinted without the author's sanction
ترجمه این کتاب بدون اجازه‌ی نویسنده تجدید چاپ شده است.

7. The conference gave its official sanction to the change of policy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کنفرانس اجازه رسمی خود را به تغییر سیاست داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کنفرانس تحریم رسمی خود را به تغییر سیاست تحمیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We received sanction to proceed with our plans.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما موافقت کردیم که نقشه هامون رو ادامه بدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما برای رسیدن به برنامه هایمان تحریم دریافت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He may now be ready to sanction the use of force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اکنون می‌تواند برای تصویب استفاده از زور آماده باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اکنون ممکن است آماده اعمال زور باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They tried to get official sanction for the scheme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تلاش کردند تا برای این طرح حکم رسمی بگیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها سعی کردند رسمی برای این طرح بگیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Official sanction has not yet been given.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصویب رسمی هنوز اعلام‌نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحریم رسمی هنوز داده نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The book was translated without the sanction of the author.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتاب بدون تصویب نویسنده ترجمه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتاب بدون مجوز نویسنده ترجمه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Apparently, the aide had acted without White House sanction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا دستیار بدون تایید کاخ سفید عمل کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ظاهرا، عالیرتبه بدون مجازات کاخ سفید عمل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. No decision can be taken without the sanction of the complete committee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون تایید کمیته کامل هیچ تصمیمی اتخاذ نخواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدون تصویب کمیته کامل، هیچ تصمیمی نمی توان گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Prison is the best sanction against a crime like this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زندان، بهترین تایید در برابر همچین جنایتی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زندان بهترین تحریم علیه یک جرم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The fear of ridicule is a very effective sanction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترس از تمسخر یک حکم بسیار موثر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترس از تمسخر یک حکم بسیار موثر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The ultimate sanction will be the closure of the restaurant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حکم نهایی بسته شدن رستوران خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجوز نهایی بسته شدن رستوران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The church refused to sanction the king's second marriage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلیسا از تصویب ازدواج دوم پادشاه خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلیسا از تصویب دومین ازدواج پادشاه اجتناب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Sanction

تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
جواز (اسم)
pass , immunity , permit , sanction , paper , license , laissez-passer
ضمانت اجرایی قانون (اسم)
sanction
فتوای کلیسایی (اسم)
sanction
تایید رسمی (اسم)
sanction
دارای مجوز قانونی دانستن (اسم)
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن (فعل)
sanction

معنی عبارات مرتبط با Sanction به فارسی

حکم سلطنتی یاتصویب نامه ای که صورت قانون راپیدامی کند
(انگلیس - سابقا) حکم پادشاه (که مانند قانون بود)

معنی Sanction در دیکشنری تخصصی

sanction
[حقوق] تصدیق کردن، تأیید کردن، تصویب کردن، تجویز کردن، جریمه، مجازات، ضمانت اجرا، تحریم، تصدیق، تأیید، تصویب، تجویز

معنی کلمه Sanction به انگلیسی

sanction
• permission, authorization; approve; penalty imposed for disobedience of a law; bonus or reward given for obedience of a law; policy or principle designed to enforce a law
• approve, authorize; endorse, ratify; penalize or encourage as a means of enforcing a law
• if someone in authority sanctions an action or practice, they officially approve of it and allow it to be done. verb here but can also be used as an uncount noun with a supporting word or phrase. e.g. some months later our proposal was given official sanction. sanctions
• a sanction is a severe course of action which is intended to make people obey the law.
• sanctions are measures taken by countries to restrict trade and official contact with a country that has broken international law.
punitive sanction
• sanction imposed as a form of punishment
trade sanction
• international ban on trade with a particular nation

Sanction را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Sanction

سلیمان اصلان گیر ١٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
تحریم
|

Mostafa110ali@gmail.com ١٤:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/١٠
مجازات و یا اقدام تنبیهی
|

مقداد سلمانپور ١٥:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/١٦
در اقتصاد: تحریم.
در پروژه: تصویب کردن.
معمولا در پروژه های نفت و گاز بعد از مهندسی پایه تصمیم نهایی اخذ میشود که آیا پروژه اجرا بشود یا خیر؟ لذا معمولا بعد از مهندسی پایه تصویب نامه نهایی اجرای پروژه اعلام میگردد.
|

اردوان ٢٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
تحريم- تحريم كردن
|

Arisan anoai ١٥:١١ - ١٣٩٨/٠٤/٣٠
They must lift the sanctions اونا باید تحریم هارو بر دارن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Sanction



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی sanction
کلمه : sanction
املای فارسی : سنکتین
اشتباه تایپی : سشدزفهخد
عکس sanction : در گوگل


آیا معنی Sanction مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )