برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1322 100 1

Scent

/ˈsent/ /sent/

معنی: عطر، رایحه، بو، خوشبویی، ادراک، رد پا، پی، بو کشیدن، عطر زدن
معانی دیگر: بو (به ویژه بوی خوش)، بو کردن، بوییدن، استشمام کردن (به ویژه در مورد سگ شکاری)، (به ویژه سگ - از راه بویایی) شکار کردن، ردیابی کردن، رد بوی شکار را گرفتن، دریافتن، بو بردن، پی بردن، بودار کردن، معطر کردن، شم، استعداد فهم و دریافت، حس شامه، بویایی، عطر (perfume هم می گویند)، بوی شکار (که به کمک آن سگ شکار را ردیابی می کند)، رد شکار، ردیابی شکار، پی گیری، (در کشف هر چیز) کلید، نشانه، سراه، سررشته

بررسی کلمه Scent

اسم ( noun )
(1) تعریف: a characteristic odor, esp. a pleasant one.
مترادف: fragrance, perfume, smell
مشابه: aroma

- We could smell the scent of roses in the air.
[ترجمه A.A] ما میتوانیم بوی گلهای سرخ را در هوا استشمام کنیم
|
[ترجمه ترگمان] می‌توانستیم بوی گل رز را در هوا استشمام کنیم
[ترجمه گوگل] ما می توانیم بوی عطر گل رز در هوا را ببافیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the distinctive, traceable odor given off by a person or animal.
مترادف: odor, trail

- The hounds lost the scent of the fugitive.
[ترجمه A.A] سگهای شکاری رد پای فراری را گم کردند|
[ترجمه ترگمان] سگ‌ها بوی فراری را از دست دادند
[ترجمه گوگل] اسب ها عطر فراری را از دست دادند ...

واژه Scent در جمله های نمونه

1. a scent for politics
شم سیاسی

2. the scent of apple blossoms
بوی شکوفه‌های سیب

3. to scent a plot
به توطئه پی بردن

4. to scent danger
احساس خطر کردن

5. a false scent
(در ردپا گیری شکار یا فراریان) بوی فریب‌انگیز

6. a hot scent
بوی تند

7. a keen scent
بوی تند

8. on the scent of something (or somebody)
در شرف پی بردن به چیزی،نزدیک به چیزی

9. the police are on the scent of the thief
پلیس‌ها دارند دزد را گیر می‌آورند.

10. the air is permeated by the scent of tobacco
بوی توتون در هوا پخش شده است.

11. put (or throw) somebody off the scent
(به ویژه با دادن اطلاعات غلط) گمراه کردن،موجب پی گم کردن شدن

12. The hounds followed the stag's scent.
[ترجمه ترگمان]سگ‌ها بوی گوزن را دنبال کردند
[ترجمه گوگل]اسبها به دنبال عطر استگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Scent

عطر (اسم)
aroma , perfume , fragrance , scent , odor , attar , redolence , essential oil
رایحه (اسم)
breath , aroma , scent , odor , smell , aura
بو (اسم)
savor , aroma , scent , odor , smell , redolence , whiff
خوشبویی (اسم)
aroma , scent , balm , flavour , flavor
ادراک (اسم)
understanding , impression , notion , perception , realization , conception , uptake , scent , cognition , headpiece , savvy , cognizance , conceptualization , hindsight , mother wit , sentience
رد پا (اسم)
trace , run , runway , scent , track , footstep , footprint , footmark , spoor , wake
پی (اسم)
scent , foundation , substratum , tendon , nerve , footstep , fundament , sinew
بو کشیدن (فعل)
scent , nose , snuffle , sniff , snook
عطر زدن (فعل)
perfume , scent , use perfume

معنی عبارات مرتبط با Scent به فارسی

نافه، عنبرچه
عطر دان، شیشه عطری
نافه مشک
(به ویژه با دادن اطلاعات غلط) گمراه کردن، موجب پی گم کردن شدن

معنی کلمه Scent به انگلیسی

scent
• smell, odor, aroma; sense of smell; perfume, cologne; inkling, hint; trace, track
• smell; follow a trail of odor; perfume, fill with an odor; sense, perceive
• a scent is a pleasant smell.
• scent is a liquid that women put on their skin in order to smell nice.
• an animal's scent is the smell that it gives off.
• when an animal scents something, it becomes aware of it by smelling it.
• if you scent something, you feel that it is going to happen or that it is possibly the case; a literary use.
scent a handkerchief
• put perfume on a handkerchief
scent bag
• perfumed bag, sachet
scent bottle
• bottle of perfume
scent danger
• sense a risk, perceive a danger
scent out
• recognize as if by smelling; detect as if by smelling
scent spring in the air
• sense that spring has arrived
cool scent
• light or weak scent
nasty scent
• bad smell, foul odor
on the scent
• following, pursuing, chasing
sweet scent
• good smell, aroma, fragrance
throw one off the scent
• mislead, lead astray, deceive

Scent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا سادات
بو ، عطر ، رایحه ی خوش، بو کشیدن (سگ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scent
کلمه : scent
املای فارسی : سکنت
اشتباه تایپی : سزثدف
عکس scent : در گوگل

آیا معنی Scent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )