برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1287 100 1

Scrabble

/ˈskræbl̩/ /ˈskræbl̩/

معنی: تقلا، تلاش، دستمالی، دستمالی کردن، سرسری چیز نوشتن، خط خط کردن
معانی دیگر: (برای یافتن چیزی) پنجه (بر زمین) کشیدن، خراشاندن، چنگ زدن، (با خط بد یا با شتاب) نوشتن، تقلا کردن، تکاپو کردن، (خوراک و غیره) با شتاب تهیه کردن، سرهم کردن، رجوع شود به: scribble، چنگ زنی، خراشیدن (با پنجه یا چنگال)

بررسی کلمه Scrabble

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: scrabbles, scrabbling, scrabbled
• : تعریف: to grab for something in a disorganized or frantic fashion, with or as if with the hands or claws.
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to scrape or scratch at, with or as if with the nails or claws.
اسم ( noun )
مشتقات: scrabbler (n.)
(1) تعریف: an act of grabbing, scraping, struggling, or climbing using or as if using the hands or claws.
مشابه: scramble

(2) تعریف: an awkward or careless bit of writing; scribble.

واژه Scrabble در جمله های نمونه

1. His favourite recreations are golf and playing Scrabble.
[ترجمه ترگمان]سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش بازی گلف و بازی کردنشان است
[ترجمه گوگل]تفریحات مورد علاقه او گلف و بازی Scrabble است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Your mother's a wizard at Scrabble.
[ترجمه ترگمان]))- مادرت جادوگر است
[ترجمه گوگل]مادر شما جادوگر در Scrabble است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They began frantically to scrabble in the stone and dust.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها دیوانه‌وار شروع به بازی در سنگ و خاک کردند
[ترجمه گوگل]آنها شروع به فحاشی كردن به سنگ و گرد و غبار كردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His fingers began to scrabble at the coarse edge of the steel plate.
[ترجمه ترگمان]انگشتانش روی لبه خشن بشقاب فولادی شروع به بازی کرد
[ترجمه گوگل]انگشتان دست خود را در لبه درشت ورق فولادی پیچید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Scrabble

تقلا (اسم)
stress , agony , strife , slog , tussle , scramble , bout , tug , effort , exertion , nisus , wrestle , strain , bustle , muss , scrabble
تلاش (اسم)
scramble , effort , fuss , endeavor , bustle , muss , scrabble
دستمالی (اسم)
grope , scrabble
دستمالی کردن (فعل)
rough , scrabble
سرسری چیز نوشتن (فعل)
scrabble
خط خط کردن (فعل)
streak , fleck , scrabble

معنی کلمه Scrabble به انگلیسی

scrabble
• scribble, scrawl; scratch, scrape; scramble, struggle
• scribble, scrawl; scratch, abrade. scrape; struggle, scramble; snatch, grope
• if you scrabble at something, you scrape at it with your fingers or feet.
• if you scrabble somewhere or scrabble around, you move your hands or feet about in order to find something that you cannot see.
• scrabble is a word game played with letters on a board; scrabble is a trademark.

Scrabble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
گند زدن
غیاثی فر
بازی رومیزی پازل حروف یا جدول کملات
Atoo
The Word game
ashkan
بازی که با حروف کوچک روی بلوک های پلاستیکی کلمه میسازن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scrabble
کلمه : scrabble
املای فارسی : سکرببل
اشتباه تایپی : سزقشذذمث
عکس scrabble : در گوگل

آیا معنی Scrabble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )