انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1015 100 1

Scratch

تلفظ scratch
تلفظ scratch به آمریکایی/ˈskræt͡ʃ/ تلفظ scratch به انگلیسی/skræt͡ʃ/

معنی: خدشه، چرک نویس، تراش، خراش، قلم زدن، خراشیدن، خارش کردن، خراش دادن، خاراندن، خراشاندن، خط زدن
معانی دیگر: (با آلت تیز یا زبر) خراشاندن، (گربه و غیره) چنگ زدن، خراش انداختن، خط انداختن، شخاییدن، پنجول زدن، پنجه کشیدن، (با چاقو و غیره) کندن، خارش دادن، (با صدا) مالیدن، کشیدن، (نوشته را) پاک کردن، حذف کردن، باطل کردن، خراشیدگی، پوست رفتگی، زخم، خط افتادگی، شخال، پیش نویس، سوده، یادداشت، (بدون آمادگی یا با شتاب) گردآوری شده، جور شده، (در اثر مالش) آزرده کردن، خراشیده کردن (chafe هم می گویند)، (با شتاب یا بی دقتی) نوشتن، رسم کردن، نیش قلم، نوشته ی ناخوانا، (با اشکال) گرداوری کردن، فراهم کردن، گذران کردن (scrape هم می گویند)، (به ویژه اسبدوانی) در مسابقه شرکت ندادن یا نکردن، (با پنجه یا چنگال یا ناخن) کاویدن، (با خراشاندن) صدا ایجاد کردن، خش خش کردن، (بیلیارد و غیره) اسکراچ کردن، (مسابقه) خط شروع، (امریکا - خودمانی) پول، شیطان (معمولا به صورت: old scratch)

بررسی کلمه Scratch

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scratches, scratching, scratched
(1) تعریف: to mark or damage the surface of by scraping with or against something sharp.
مترادف: abrade, rasp, scrape
مشابه: carve, cut, etch, furrow, gash, gouge, graze, groove, lacerate, man, mar, mark, nick, score, scuff, skin, slash, slice, striate

- The boy scratched the surface of the desk with his scissors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسر با قیچی روی میز را خاراند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر با قیچی اش سطح میز را خراشیده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Parking too close to the fence, she scratched the paint on her car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پارکینگ کنار نرده ایستاد و رنگ ماشینش را خاراند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پارکینگ بیش از حد نزدیک به حصار، رنگ او را بر روی ماشینش خراشیده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (of something sharp) to mark or damage the surface of.

- The branches scratched the car as it made its way through the woods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همچنان که راه خود را در میان جنگل پیش می‌گرفت، شاخه‌ها اتومبیل را چنگ می‌زدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شاخه ها ماشین را خراشیده می کنند، همانطور که در جنگل راه می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to scrape or dig at with the nails or claws.
مترادف: itch
مشابه: chafe, claw, gouge, rub, scrabble, scrape, slash

- I scratched the mosquito bite on my arm.
ترجمه کاربر [ترجمه ریدم رو اقبال] من نیش پشه روی دستم را خارانده ام
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نیش پشه را روی بازویم چنگ زدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نیش پشه را بر روی دستم خراشیده کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The cat scratched the living room carpet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گربه فرش اتاق نشیمن را خاراند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گربه اتاق فرش اتاق را خراشیده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to cancel (something written) by drawing a line through or scribbling over (often fol. by out).
مترادف: cross out, delete, expunge
مشابه: cancel, cross, cut, edit out, erase, excise, omit, rub out

(5) تعریف: to withdraw (an entry) from a competition or race.
مشابه: cancel, default, disqualify, eliminate, nullify, rule out, scotch, withdraw

(6) تعریف: to write or draw hastily or illegibly; scrawl.
مترادف: scrawl, scribble
مشابه: doodle

- The doctor scratched out a prescription.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر نسخه را خاراند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر یک تجویز را خراشیده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: to make barely enough for (a living) (usu. fol. by out).
مترادف: eke out
مشابه: carve, garner, glean, scrape together
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to use the nails or claws to dig, scrape, or tear.
مترادف: claw
مشابه: dig, gouge, scrabble, scrape, slash, tear

(2) تعریف: to attempt to relieve itching by scraping one's skin.
مترادف: itch
مشابه: rub

(3) تعریف: to succeed only with difficulty; earn or save barely enough to live (often fol. by by).
مترادف: make do, scrape by, squeak by
مشابه: manage, survive

(4) تعریف: to withdraw or be withdrawn from a competition, race, or the like.
مترادف: withdraw
مشابه: default, foul out

(5) تعریف: in certain games, to earn no points in a given play or round.
مشابه: scribble
اسم ( noun )
عبارات: from scratch
(1) تعریف: a mark or slight injury caused by rubbing against something sharp.
مترادف: abrasion, graze, nick, scrape
مشابه: score

(2) تعریف: the act or process of scratching.
مترادف: abrasion, rasp, scrape

(3) تعریف: a scraping or grating sound.
مترادف: rasp, scrape
مشابه: creak

(4) تعریف: in pool or billiards, a shot that results in a penalty, esp. when the cue ball jumps the cushion or enters a pocket.

(5) تعریف: in certain games, a score of zero points in a given play or round.

(6) تعریف: a contestant that has been withdrawn from a competition or race.

(7) تعریف: (slang) money.
مترادف: bread, dough, green
صفت ( adjective )
مشتقات: scratcher (n.)
(1) تعریف: used for short notes, drafts, or doodling.
مشابه: draft

- She did the calculations quickly on scratch paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او محاسبات را به سرعت روی کاغذ باطله انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او محاسبات را به سرعت روی کاغذ خراش انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (informal) collected hastily and haphazardly; randomly chosen; thrown together.
مشابه: haphazard, impromptu, improvised, random, spontaneous

- a scratch soccer team
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک تیم فوتبال آمریکایی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک تیم فوتبال ابتدایی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in baseball, indicating a lucky hit, esp. a single.

واژه Scratch در جمله های نمونه

1. scratch marks on the child's knees
ترجمه نشانه‌های خراشیدگی بر زانوهای بچه

2. scratch paper
ترجمه کاغذ چرکنویس

3. scratch (something) away (or off)
ترجمه (با ساییدن) زدودن

4. scratch about (for something)
ترجمه (با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن

5. scratch one's head
ترجمه از شدت تعجب یا گیجی یا ندانم‌کاری سر خود را خاراندن

6. scratch something out of something
ترجمه (با مداد پاک کن یا خراشاندن) حذف کردن،پاک کردن،زدن

7. scratch something up
ترجمه کاویدن و درآوردن

8. scratch the surface
ترجمه به طور سطحی انجام دادن

9. a scratch football team
ترجمه تیم فوتبال با عجله تشکیل شده

10. to scratch a match on a wall
ترجمه کبریت را به دیوار کشیدن

11. to scratch the rust off the pipe
ترجمه لوله را ساییدن و زنگ زدگی آن را زدودن

12. from scratch
ترجمه 1- از آغاز،از اول 2- از هیچ،بدون پول یا منابع

13. you scratch my back and i'll scratch yours
ترجمه اگر تو به من کمک کنی من هم به تو کمک خواهم کرد

14. there were scratch marks all over the wall
ترجمه جای خراشیدگی همه‌ی دیوار را پوشانده بود.

15. start from scratch
ترجمه از هیچ شروع کردن

16. up to scratch
ترجمه 1- آماده‌ی آغاز کردن 2- در حد مورد قبول

17. escape without a scratch
ترجمه اصلا صدمه نخوردن،بی‌آسیب جان به در بردن

18. she asked her mother to scratch her back
ترجمه از مادرش خواهش کرد که پشت او را بخاراند.

19. don't vex the cat; it might scratch you
ترجمه سربه‌سر گربه نگذار; ممکن است تو را چنگ بزند.

20. don't go close to the rose bush, you'll scratch yourself
ترجمه نزدیک بته‌ی گل نرو،خراشیده خواهی شد.

21. Scratch a Russsian, and you('ll) find a Tartar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]a را کنار بگذار و شما هم یک تاتار را پیدا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خراش یک روستایی، و شما ('LL) یک دندانپزشک پیدا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Scratch my back and I'll scratch yours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دست ازسر من بردار و من هم مال تو رو می‌گیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خراش پشت و من شما را خراشیده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Scratch the subject of defence and acronyms, abbreviations, and buzzwords fly out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوژه دفاع و واژه‌های اختصاری، اختصارات و buzzwords را کنار بکشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمدید موضوع دفاع و مخفف ها، اختصارات، و buzzwords پرواز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. We had to scratch two players from the team because of damaged knee joints.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما مجبور شدیم تا دو بازیکن از تیم را از دست بدهیم، به دلیل اینکه مفصل مفصل زانو زده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید دو بازیکن از تیم را به علت مفاصل آسیب دیده زانو خراشیده کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. That cat will scratch you with its claws.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گربه تو رو با پنجه هاش می ریزه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گربه شما را با پنجه هایش خراش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Is her schoolwork up to scratch?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درس دادن تکالیف مدرسه است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا مدرسه او به ابتکار است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Don't worry, it's only a scratch .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگران نباش، فقط یک خراشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگران نباشید، این فقط یک خراش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. There'll be the devil to pay if you scratch my car!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر ماشین مرا خراش بدهی، شیطان خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر ماشین شما را خراشیدید، شیطان به شما پرداخت خواهد کرد!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. I hope you are not going to scratch me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم که مرا scratch
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم که شما مرا نخواهید زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Ben built the shed from scratch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بن اون آلونک رو از اول درست کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بن برف را از ابتدا ساخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Scratch

خدشه (اسم)
loss , scratch , damage , flaw
چرک نویس (اسم)
scratch , proof , draft , scratchpad
تراش (اسم)
scratch , shaving , shave , excoriation , rasure , exfoliation
خراش (اسم)
abrasion , attrition , scratch , scrape , scuff , graze , rift , chafe , chap , scab , scotch
قلم زدن (فعل)
scratch , cancel , etch , enchase , engrave
خراشیدن (فعل)
erase , scratch , scrape , graze , chafe , scrub , glance , scab , rase
خارش کردن (فعل)
scratch , itch , tickle
خراش دادن (فعل)
scratch , scrub , rase
خاراندن (فعل)
scratch , scrape
خراشاندن (فعل)
scratch , scrape
خط زدن (فعل)
scratch

معنی عبارات مرتبط با Scratch به فارسی

(با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن
(با ساییدن) زدودن
خط آغاز (مسابقه)، خط شروع مسابقه
از شدت تعجب یا گیجی یا ندانم کاری سر خود را خاراندن
کاغذ یادداشت، کاغذ مسوده، کاغذ سیاهه
فهرست نام اسب هایی که در مسابقه شرکت نخواهد کرد، فهرست حذفی ها
(با مداد پاک کن یا خراشاندن) حذف کردن، پاک کردن، زدن
کاویدن و درآوردن
نوار چرکنویس
(پزشکی) آزمایش حساسیت (که با خراشاندن پوست توسط مواد مورد حساسیت انجام می شود)
اصلا صدمه نخوردن، بی آسیب جان به در بردن
1- از آغاز، از اول 2- از هیچ، بدون پول یا منابع
از هیچ شروع کردن
1- آماده ی آغاز کردن 2- در حد مورد قبول

معنی Scratch در دیکشنری تخصصی

scratch
[سینما] خراش / خش
[کامپیوتر] چرکنویس ؛ خط زدن ؛ پاک کردن ؛ خراش ؛ حذف کردن
[مهندسی گاز] خراش ، خراشیدن
[نساجی] خراشیدن - خراش
[ریاضیات] خراشیدن، خش، خط انداختن، سایش، ساییدن، خراشیدگی
[سینما] فیلمسازی خط و خراش
[نساجی] سوزن خط کشی
[نساجی] شانه زنی جزئی
[کامپیوتر] دیسک و نوار چرکنویس دیسک یا نواری که می توان در هر زمانی آن را پاک و مجدداً استفاده کرد . زیرا چیزی ندارد که در آینده استفاده از آن لازم باشد.
[کامپیوتر] فایل چرکنویس ؛ فایل موقتی
[زمین شناسی] فایل موقتی ، فایل چرکنویس ، فایل موقتی ایجاد شده در حین فرآیند رایانهای به منظور ذخیره نتایج حد واسط که پس از تکمیل و اتمام فرآیند گفته شده پاک می شود.
[زمین شناسی] سختى در برابر خراش ، سختى خراشى
[سینما] فیلمبرداری به طریقه حذفی
[کامپیوتر] حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
[سینما] نسخه خش دار - نسخه کار صداگذاری
[نساجی] مقاومت در برابر خراشیده شدن
[پلیمر] مقاومت خراش
[زمین شناسی] خراش لغزشی - علاوه بر سطوح چینه بندی متعلق به تشکیلات یخچالی ، در سایر تشکیلات زمین شناسی نیز حرکت تود ه های سنگی بر سطح رسوبات ، آثار مهمی را بر جای می گذارد . مثلا بر روی دامنه های کوهستانی ، لغزش های ساحلی و لغزش های زیر دریایی و ... آثار(slip .scratch) فراوانی دیده می شود . - نگاه کنید به : تول مارک ها (tool marks)

معنی کلمه Scratch به انگلیسی

scratch
• scrape, abrasion; cut, small laceration; grating sound produced by scratching; scrawl, scribble; score of zero; starting line for a race; cash, money (slang)
• scrape, rub; make a small cut or laceration; scrape with the fingernails to relieve an itch; make a grating sound; scribble, scrawl; achieve or obtain with difficulty; delete, cross out
• if a sharp object scratches you, it rubs against your skin, cutting you slightly.
• if you scratch an object, you accidentally make small cuts on it.
• scratches on someone or something are small cuts or marks.
• if you scratch a part of your body or scratch yourself, you rub your fingernails against your skin because it is itching.
• if someone scratches from a race in which they had been entered or if they are scratched from it, they do not take part in it.
• if you say that someone is scratching their head, you mean that they are thinking hard and trying to solve a problem.
• if you do something from scratch, you do it without making use of anything that has been done before.
• if something is not up to scratch, it is not good enough.
• if you only scratch the surface of a problem or subject, you deal with it in some way, but not enough to solve or understand it fully.
scratch a few lines
• scribble some lines, jot down a few lines of writing
scratch a ticket
• remove a name from a list of candidates
scratch along
• manage somehow, make it somehow
scratch awl
• chisel, stylus
scratch my back and i'll scratch yours
• state of mutual dependence, one hand washes the other
scratch of the pen
• stroke of the pen, movement of a writing implement
scratch on the face
• light wound on the face
scratch one's head
• be confused, hesitate due to bewilderment
scratch pad
• a scratch pad is a small book or pad for writing rough notes and ideas.
scratch paper
• extra paper, leftover paper, note paper
scratch race
• race in which conditions are equal
scratch team
• team which has been organized quickly, improvised team
chicken scratch
• illegible writing
come up to scratch
• meet the minimal requirements of an exam
come up to the scratch
• conduct yourself according to what is expected of you; meet the minimal requirements of an exam
on a scratch
• at the time of a test, during a test
start from scratch
• begin from zero, begin with nothing
started from scratch
• had nothing when he began, began without any resources
up to scratch
• appropriate, satisfactory
without a scratch
• without trouble, without any damage, without causing an abrasion

Scratch را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Scratch

محمد جواد ١٧:٢٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٠
ابتدا-شروع یک چیزی
|

EF Kaf ١٦:٣٨ - ١٣٩٧/٠٤/٠١
گوشه ای،شمه ای
|

Setayesh-Arya ١٢:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
!!don't scratch your mosquito bites
جای نیش پشه را نخاران!
|

Mohammad ١٨:١٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٧
عوض کردن — جابه جا کردن
|

فرانک غروی ٢١:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
ابتدا و اولِ خط
|

امین جهانگرد ٠١:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
1-خاراندن
2- خراشیدن
prisoners scratched their names on the walls
3- خط انداختن
sorry ive scratched your car
4- cross out خط زدن،قلم زدن
i scratched his name from tha list
from scratch از صفر، از هیچ
you scratch my back and ill scratch yours تحت الفظیش میشه پشتم و بخارونی پشتت و میخارونم یعنی کمکم کنی کمکت میکنم
|

Arisan anoai ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
I'm scratching my eye دارم چشمم رو میخارونم
|

پیشنهاد شما درباره معنی Scratch



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scratch
کلمه : scratch
املای فارسی : سکرتچ
اشتباه تایپی : سزقشفزا
عکس scratch : در گوگل


آیا معنی Scratch مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )