برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1328 100 1

Scratch

/ˈskræt͡ʃ/ /skræt͡ʃ/

معنی: خدشه، چرک نویس، تراش، خراش، قلم زدن، خراشیدن، خارش کردن، خراش دادن، خاراندن، خراشاندن، خط زدن
معانی دیگر: (با آلت تیز یا زبر) خراشاندن، (گربه و غیره) چنگ زدن، خراش انداختن، خط انداختن، شخاییدن، پنجول زدن، پنجه کشیدن، (با چاقو و غیره) کندن، خارش دادن، (با صدا) مالیدن، کشیدن، (نوشته را) پاک کردن، حذف کردن، باطل کردن، خراشیدگی، پوست رفتگی، زخم، خط افتادگی، شخال، پیش نویس، سوده، یادداشت، (بدون آمادگی یا با شتاب) گردآوری شده، جور شده، (در اثر مالش) آزرده کردن، خراشیده کردن (chafe هم می گویند)، (با شتاب یا بی دقتی) نوشتن، رسم کردن، نیش قلم، نوشته ی ناخوانا، (با اشکال) گرداوری کردن، فراهم کردن، گذران کردن (scrape هم می گویند)، (به ویژه اسبدوانی) در مسابقه شرکت ندادن یا نکردن، (با پنجه یا چنگال یا ناخن) کاویدن، (با خراشاندن) صدا ایجاد کردن، خش خش کردن، (بیلیارد و غیره) اسکراچ کردن، (مسابقه) خط شروع، (امریکا - خودمانی) پول، شیطان (معمولا به صورت: old scratch)

بررسی کلمه Scratch

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scratches, scratching, scratched
(1) تعریف: to mark or damage the surface of by scraping with or against something sharp.
مترادف: abrade, rasp, scrape
مشابه: carve, cut, etch, furrow, gash, gouge, graze, groove, lacerate, man, mar, mark, nick, score, scuff, skin, slash, slice, striate

- The boy scratched the surface of the desk with his scissors.
[ترجمه ترگمان] پسر با قیچی روی میز را خاراند
[ترجمه گوگل] پسر با قیچی اش سطح میز را خراشیده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Parking too close to the fence, she scratched the paint on her car.
[ترجمه ساناز] او با پارک کردن بسیار نزدیک به حصار، باعث خراش برداشتن رنگ ماشینش شد.
|
[ترجمه ترگمان] پارکینگ کنار نرده ایستاد و رنگ ماشینش را خاراند
[ترجمه گوگل] پارکینگ بیش از حد نزدیک به حصار، رنگ او را بر روی ماشینش خراشیده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه Scratch در جمله های نمونه

1. scratch marks on the child's knees
نشانه‌های خراشیدگی بر زانوهای بچه

2. scratch paper
کاغذ چرکنویس

3. scratch (something) away (or off)
(با ساییدن) زدودن

4. scratch about (for something)
(با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن

5. scratch one's head
از شدت تعجب یا گیجی یا ندانم‌کاری سر خود را خاراندن

6. scratch something out of something
(با مداد پاک کن یا خراشاندن) حذف کردن،پاک کردن،زدن

7. scratch something up
کاویدن و درآوردن

8. scratch the surface
به طور سطحی انجام دادن

9. a scratch football team
تیم فوتبال با عجله تشکیل شده

10. to scratch a match on a wall
کبریت را به دیوار کشیدن

11. to scratch the rust off the pipe
لوله را ساییدن و زنگ زدگی آن را زدودن

12. from scratch
1- از آغاز،از اول 2- از هیچ،بدون پول یا منابع

13. you scratch my back and i'll scratch yours
اگر تو به من کمک کنی من هم به تو کمک خواهم ...

مترادف Scratch

خدشه (اسم)
loss , scratch , damage , flaw
چرک نویس (اسم)
scratch , proof , draft , scratchpad
تراش (اسم)
scratch , shaving , shave , excoriation , rasure , exfoliation
خراش (اسم)
abrasion , attrition , scratch , scrape , scuff , graze , rift , chafe , chap , scab , scotch
قلم زدن (فعل)
scratch , cancel , etch , enchase , engrave
خراشیدن (فعل)
erase , scratch , scrape , graze , chafe , scrub , glance , scab , rase
خارش کردن (فعل)
scratch , itch , tickle
خراش دادن (فعل)
scratch , scrub , rase
خاراندن (فعل)
scratch , scrape
خراشاندن (فعل)
scratch , scrape
خط زدن (فعل)
scratch

معنی عبارات مرتبط با Scratch به فارسی

(با کاویدن و غیره) دنبال چیزی گشتن
(با ساییدن) زدودن
خط آغاز (مسابقه)، خط شروع مسابقه
از شدت تعجب یا گیجی یا ندانم کاری سر خود را خاراندن
کاغذ یادداشت، کاغذ مسوده، کاغذ سیاهه
فهرست نام اسب هایی که در مسابقه شرکت نخواهد کرد، فهرست حذفی ها
(با مداد پاک کن یا خراشاندن) حذف کردن، پاک کردن، زدن
کاویدن و درآوردن
نوار چرکنویس
(پزشکی) آزمایش حساسیت (که با خراشاندن پوست توسط مواد مورد حساسیت انجام می شود)
به طور سطحی انجام دادن
هر جایی را که میخاردبخارانید
اصلا صدمه نخوردن، بی آسیب جان به در بردن
...

معنی Scratch در دیکشنری تخصصی

scratch
[سینما] خراش / خش
[کامپیوتر] چرکنویس ؛ خط زدن ؛ پاک کردن ؛ خراش ؛ حذف کردن
[مهندسی گاز] خراش ، خراشیدن
[نساجی] خراشیدن - خراش
[ریاضیات] خراشیدن، خش، خط انداختن، سایش، ساییدن، خراشیدگی
[سینما] فیلمسازی خط و خراش
[نساجی] سوزن خط کشی
[نساجی] شانه زنی جزئی
[کامپیوتر] دیسک و نوار چرکنویس دیسک یا نواری که می توان در هر زمانی آن را پاک و مجدداً استفاده کرد . زیرا چیزی ندارد که در آینده استفاده از آن لازم باشد.
[کامپیوتر] فایل چرکنویس ؛ فایل موقتی
[زمین شناسی] فایل موقتی ، فایل چرکنویس ، فایل موقتی ایجاد شده در حین فرآیند رایانهای به منظور ذخیره نتایج حد واسط که پس از تکمیل و اتمام فرآیند گفته شده پاک می شود.
[زمین شناسی] سختى در برابر خراش ، سختى خراشى
[سینما] فیلمبرداری به طریقه حذفی
[کامپیوتر] حافظه کوچک و سریع که بجای ثبات ها بکار می رود
[سینما] نسخه خش دار - نسخه کار صداگذاری
[نساجی] ...

معنی کلمه Scratch به انگلیسی

scratch
• scrape, abrasion; cut, small laceration; grating sound produced by scratching; scrawl, scribble; score of zero; starting line for a race; cash, money (slang)
• scrape, rub; make a small cut or laceration; scrape with the fingernails to relieve an itch; make a grating sound; scribble, scrawl; achieve or obtain with difficulty; delete, cross out
• if a sharp object scratches you, it rubs against your skin, cutting you slightly.
• if you scratch an object, you accidentally make small cuts on it.
• scratches on someone or something are small cuts or marks.
• if you scratch a part of your body or scratch yourself, you rub your fingernails against your skin because it is itching.
• if someone scratches from a race in which they had been entered or if they are scratched from it, they do not take part in it.
• if you say that someone is scratching their head, you mean that they are thinking hard and trying to solve a problem.
• if you do something from scratch, you do it without making use of anything that has been done before.
• if something is not up to scratch, it is not good enough.
• if you only scratch the surface of a problem or subject, you deal with it in some way, but not enough to solve or understand it fully.
scratch a few lines
• scribble some lines, jot down a few lines of writing
scratch a ticket
• remove a name from a list of candidates
scratch along
• manage somehow, make it somehow
scratch awl
• chisel, stylus
scratch my back and i'll scratch yours
• state of mutual dependence, one hand washes the other
scratch of the pen
• stroke of the pen, movement of a writing implement
...

Scratch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد جواد
ابتدا-شروع یک چیزی
EF Kaf
گوشه ای،شمه ای
Setayesh-Arya
!!don't scratch your mosquito bites
جای نیش پشه را نخاران!
Mohammad
عوض کردن — جابه جا کردن
فرانک غروی
ابتدا و اولِ خط
امین جهانگرد
1-خاراندن
2- خراشیدن
prisoners scratched their names on the walls
3- خط انداختن
sorry ive scratched your car
4- cross out خط زدن،قلم زدن
i scratched his name from tha list
from scratch از صفر، از هیچ
you scratch my back and ill scratch yours تحت الفظیش میشه پشتم و بخارونی پشتت و میخارونم یعنی کمکم کنی کمکت میکنم
Hizan
I'm scratching my eye دارم چشمم رو میخارونم
"""
Scratch به معنی خش افتادن مخصوصا پنجه ی گربه
م.ر.ط
.This is the cat who scratched me
●آن گربه من را چنگ زد.
●آن گربه من را خراشید.
●آن گربه به من پنجه زد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scratch
کلمه : scratch
املای فارسی : سکرتچ
اشتباه تایپی : سزقشفزا
عکس scratch : در گوگل

آیا معنی Scratch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )