برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1289 100 1

Shadow

/ˈʃæˌdoʊ/ /ˈʃædəʊ/

معنی: ظل، سایه، پنهان کردن، سایه انداختن، سایه افکندن، رد پای کسی را گرفتن، سایه افکندن بر
معانی دیگر: سایه (بویژه سایه ی انسان و غیره)، سایه ی شکل دار، تن نما، تن سایه، (جمع) تاریکی فزاینده (پس از غروب)، تیرگی، اندوه، حزن، غم، (بر آینه یا آب و غیره) تصویر، انعکاس، وهم، تخیل، انگار، روح، شبح، تار دیس، کمترین، کمینه، ذره، بسیار کم، باقیمانده ی ناقص، همدم، یار و یاور، مصاحب همیشگی، (جاسوس یا کارآگاه و غیره که مثل سایه دنبال کسی می رود) تعقیب کننده، ردیاب، دنبال کسی افتادن، همه جا تعقیب کردن، موجب غم، دلگیر، اندوه آفرین، غم افزا، شک آفرین، (عکس دوربین یا اشعه ی ایکس) تیرگی بخشی از تصویر، سیاه شدگی، (قدیمی) از نور یا حرارت حفظ کردن، پناه دادن، (مهجور) پناه، پناهگاه (از گرما یا آفتاب)، سایبان، تیره کردن، تاریک کردن، دلگیر کردن، اندوه انگیز کردن، گرفته کردن، (معمولا با: forth) به صورت شبح به نظر آمدن، سایه وار هویدا شدن، (به تدریج) دگرگون شدن، (کم کم) عوض شدن، (چهره) گرفته شدن (به خاطر غم یا شک و غیره)، (انگلیس) وابسته به کابینه ی احتمالی حزب اقلیت (رجوع شود به: shadow cabinet)

بررسی کلمه Shadow

اسم ( noun )
(1) تعریف: the image cast on some surface by a person or thing blocking the light of the sun or another source of illumination.
مشابه: shade

(2) تعریف: an area of relative darkness.
مشابه: shade

(3) تعریف: (often pl.) the darkness that comes after the sun sets.

(4) تعریف: a trace; suggestion; hint.
مشابه: ghost, kiss, semblance, shade, suggestion

(5) تعریف: remnant.

- a shadow of one's old self
[ترجمه ترگمان] سایه‌ای از خود قدیم بود،
[ترجمه گوگل] یک سایه ی قدیمی خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a time or an instance of sadness or gloom.
مشابه: chill, pall

(7) تعریف: a threat.
مشابه: specter

- in the shadow of starvation
[ترجمه ترگمان] در سایه گرسنگی،
[ترجمه گوگل] در سایه گرسنگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Shadow در جمله های نمونه

1. the shadow of a fat man
سایه‌ی یک مرد چاق

2. the shadow of an armed man slid across the wall
سایه‌ی مردی مسلح بر دیوار لغزید.

3. the shadow of the tree reaches the wall
سایه‌ی درخت به دیوار می‌رسد.

4. an obscure shadow on the wall
سایه‌ای مبهم بر دیوار

5. beyond a shadow of doubt
بدون کمترین شک و تردید

6. beyond the shadow of a doubt
بدون هیچ‌گونه شک و تردید

7. under the shadow of
در خطر چیزی،محکوم به چیزی

8. sin and her shadow death
(میلتون) گناه و سایه‌ی او: مرگ

9. to throw a shadow on something
بر چیزی سایه افکندن

10. at noontime a person's shadow becomes smaller
هنگام ظهر سایه‌ی انسان کوتاه‌تر می‌شود.

11. for a time, the shadow remained stationary
سایه تا مدتی بی‌حرکت باقی ماند.

12. there is not a shadow of hope that they are still alive
کمترین امید به اینکه آنها هنوز زنده باشند وجود ندارد.

13. in (or under) the shadow of
...

مترادف Shadow

ظل (اسم)
shadow , aegis
سایه (اسم)
shadow , protection , patronage , auspices , shade , shading , umbrage , hatching , shadiness , umbra
پنهان کردن (فعل)
cloak , hide , shadow , cover , mask , conceal , closet , cache , wrap , disguise , dissemble , secrete , dissimulate
سایه انداختن (فعل)
shadow , overshadow , cast a shadow , overcast
سایه افکندن (فعل)
shadow , shade
رد پای کسی را گرفتن (فعل)
shadow , sleuth , spoor
سایه افکندن بر (فعل)
adumbrate , shadow , overshadow

معنی عبارات مرتبط با Shadow به فارسی

جعبه آینه، ویترین آویخته از دیوار
(انگلیس) کابینه ی خیالی حزب اقلیت، کابینه ی احتمالی
نمایش از طریق افکندن سایه ی بازیگران بر پرده، سایه نمایی، نمایش سایه ها، نمایش ارواح
(آرایش چشم ها) سایه ی چشم
(عامیانه) ته ریش (به ویژه ته ریش که غروب در صورت کسانی که صبح ریش تراشیده اند دیده می شود)
معمارى : نیم سایه

معنی Shadow در دیکشنری تخصصی

shadow
[سینما] سایه
[کامپیوتر] سایه ، سایه زنی - تاریکترین ناحیه ی یک عکس یا ترسیم که در حال اسکن شدن است . با علامت گذاری تئحی سایه روشن می توان وضوح سک تصویر را برای کامپیوتر تنظیم کرد.
[آب و خاک] سایه
[آب و خاک] منطقه زیرسایه
[سینما] خط سایه
[ریاضیات] هزینه ی سایه ای، هزینه ی سایه
[سینما] فشرده شدن سایه ها
[سینما] جلوه سایه
[برق و الکترونیک] عامل سایه نسبت شدت میدان الکتریکی ناشی از انتشار امواج در کره به شدت میدان ناشی از انتشار آن در صفحه تحت شرایط یکسان .
[فوتبال] یارگیری سایه به سایه
[برق و الکترونیک] لامپ تصویر رنگی ماسک -سایه لامپ تصویر رنگی سه تفنگی که دارای ماسک سایه است .
[برق و الکترونیک] ماسک سایه ؛ماسک روزنه دار ماسک نازک سوراخ داری که درست پشت صفحه نقاط فسفری در لامپ تصویر رنگی سه تفنگی نصب می شود .سوراخهای روی ماسک برای اطمینان از برخورد هر یک از سه باریکه الکترونی فقط با نقطه ی فسفر رنگ مربوط آن قرار داده می شوند .
...

معنی کلمه Shadow به انگلیسی

shadow
• darkness caused when light is blocked by an opaque object; darkness of twilight; trace, hint
• shade, cast a shadow; dim, darken; follow, pursue, trail (especially in a stealthy way
• a shadow is a dark shape made when something prevents light from reaching a surface.
• shadow is darkness caused by light not reaching a place.
• in britain, the shadow cabinet consists of the leaders of the main opposition party. each shadow cabinet member takes a special interest in matters of a particular kind.
• if someone or something shadows you, they follow you very closely.
• if there is not a shadow of doubt about something, there is no doubt about it.
• if you say that someone or something is a shadow of their former self, you mean that they are much less strong or vigorous than they used to be.
shadow cabinet
• government that the opposition establishes
shadow mask
• metal screen in a cathode ray monitor which reduces the distortion in the displayed picture
shadow of
• a trace of -, a hint of -
shadow of a doubt
• small doubt, tiny uncertainty, slightest of suspicions
shadow of death
• darkness or melancholy that is caused by the presence or the approaching of death
shadow ram
• memory above 640k which stores information from the read only memory in order to enable fast access to the information (computers)
afraid of his own shadow
• cowardly, fearful, faint-hearted, timid
cast a shadow
• make shade, block out the light
eye shadow
• woman's cosmetic cream or powder applied to the ...

Shadow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
A dark shape made behind somthing when ligt or sunshinr shines in front of it
خوشگل
سایه
رضا
سری، پنهانی
آرین تیمورخانی
سایه .غم افزا .اندوهگین .شبح .نوعی گروه سیاسی مشهور به حزب اقلیت .shadows of mind یعنی تاریکی های ذهنی و روانی .نوعی بیماری مشابه پارانویا
Amir Mahdi Amiri
سایه ی شئ یا جسم
س.خ.ن
پرتو مثل در پرتو. با لحاظ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shadow
کلمه : shadow
املای فارسی : شدو
اشتباه تایپی : ساشیخص
عکس shadow : در گوگل

آیا معنی Shadow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )