برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

Share

/ˈʃer/ /ʃeə/

معنی: قسمت، قطعه، بخش، خیش، حصه، بهره، سهم، سهمیه، قیچی کردن، بخش کردن، سهم بردن، تسهیم کردن
معانی دیگر: لخت، بخشه، پرمه، بون، بهر، برخ، نقش، رل، سهم شرکت یا کارخانه، تقسیم کردن، حصه کردن، قسمت کردن، مشترکا استفاده کردن (از چیزی)، در میان گذاشتن، سهیم بودن، شریک بودن، انباز بودن، هم سود بودن، هم بهره بودن، دانگ، برخه، (دستگاه شخم و غیره) تیغه، لبه ی خیش (plowshare هم می گویند)

بررسی کلمه Share

اسم ( noun )
(1) تعریف: a portion of a whole, esp. as given to or owed by one member of a group.
مترادف: allotment, lot, portion, quota
مشابه: dose, end, hand, part, split, stake

- He never does his share of the work around here.
[ترجمه ترگمان] اون هیچوقت سهم خودش رو در این اطراف انجام نمیده
[ترجمه گوگل] او هرگز سهم خود را از کار در اینجا نگذاشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What are you going to do with your share of the money?
[ترجمه ترگمان] با این پول چه کار می‌خواهید بکنید؟
[ترجمه گوگل] با سهم خود از پول چه کار میکنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one of the equal parts into which the capital stock of a business organization is divided.
مشابه: interest, stock

- They own several shares of the company.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها صاحب چندین سهم از این شرکت هستند
[ترجمه گوگل] آنها چندین شرکت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Share در جمله های نمونه

1. share prices plunged
قیمت سهام تنزل شدید کرد.

2. share a secret (with somebody)
رازی را (با کسی) در میان گذاشتن

3. share and share alike
با سهم متساوی

4. share in something
در چیزی سهیم بودن

5. share something with somebody
مشترکا از چیزی استفاده کردن،با هم خوردن،با هم در چیزی سهیم بودن

6. a share of the food
حصه‌ای از خوراک

7. a share of the responsibility for this accident falls on him
بخشی از مسئولیت این حادثه متوجه اوست.

8. his share of his father's estate
سهم او از اموال پدرش

9. i share your sentiments
من هم همین نظریات را دارم.

10. to share a platform with somebody else
مشترکا با کس دیگری سخنرانی کردن

11. what share did luck have in his success?
نقش شانس در موفقیت او چه بود؟

12. a hundredth share of the money
یک صدم سهم پول

13. an eleventh share of the money is mine
یک یازدهم پول به من می‌رسد.

...

مترادف Share

قسمت (اسم)
detachment , section , party , leg , share , portion , sect , lot , division , dole , proportion , segment , canton , arm , chapter , department , ratio , plank , feck , parcel , percentage , compartment , snick , grist , internode , kismet , rasher , whang
قطعه (اسم)
section , tract , lump , bit , part , share , portion , lot , passage , stretch , fragment , segment , mainland , block , panel , piece , goblet , dab , bloc , plank , slab , plat , plot , doit , internode , nugget , pane , snip
بخش (اسم)
section , party , region , leg , part , share , portion , sect , lot , division , fate , distribution , precinct , segment , canton , branch , member , zone , district , subregion , department , item , piece , heritage , quarter , borough , parish , sector , parcel , commune , county , riding , moiety , installment , squadron , wing of building
خیش (اسم)
share , tillage , plow , coarse linen cloth , miner , tilling , rooter , ploughshare , tilth , ditcher , tusk , scooter , plowing
حصه (اسم)
share , dole
بهره (اسم)
share , portion , lot , interest
سهم (اسم)
scare , stock , arrow , action , share , contribution , portion , allotment , lot , interest , dividend , quota , ration , blue-sky stock
سهمیه (اسم)
stock , share , quota
قیچی کردن (فعل)
share , shear , snip
بخش کردن (فعل)
assign , share , lot , divide , apportion , minister
سهم بردن (فعل)
share , partake
تسهیم کردن (فعل)
share , portion , whack , whack up

معنی عبارات مرتبط با Share به فارسی

رازی را (با کسی) در میان گذاشتن
با سهم متساوی
زارع، مستاجر، زارع سهم گیر
در چیزی سهیم بودن
(اقتصاد) شاخص سهام
صورت بهای سهام شرکتها
مشترکا از چیزی استفاده کردن، با هم خوردن، با هم در چیزی سهیم بودن
بزرگترین یا بهترین بخش
بخش عمده، بزرگترین سهم، بزرگترین سهم همه‌ی چیزی، تمام

معنی Share در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] سازمانی از استفاده کنندگان سیستم های کامپیوتری متوسط و بزرگ IBM که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است .
[حقوق] شرکت کردن، شریک شدن، تسهیم کردن، سهم، حصه، بخش
[نساجی] سهم - سهم بردن - سهم بندی کردن
[ریاضیات] سهم، تقسیم کردن، به صورت مشترک استفاده کردن
[حقوق] گواهی مالکیت سهم
[ریاضیات] سود سهم
[ریاضیات] نکته های باریک
[ریاضیات] شاخص های سهم
[ریاضیات] انتشار سهام
[حسابداری] صرف سهام
[کامپیوتر] اپل شر.
[حسابداری] ارزش دفتری هر سهم
[حسابداری] محاسبه سود هر سهم
[حسابداری] سهام ممتاز با سود انباشته
[ریاضیات] سود هر سهم
[ ...

معنی کلمه Share به انگلیسی

share
• part; portion; quota, allocation; issue or share of stock; plowshare
• divide, apportion; receive a share or portion; participate, partake; have in common; allow users on a network to access local resources (computers)
• if you share something with another person, you both use it or have some of it.
• if people share a task or duty, they each do part of it or they do it together.
• if you share an experience with someone else, you both have it, either at the same time or at a different time.
• if you share something personal such as a thought or piece of news with someone, you tell them about it.
• if two people or things share a particular quality, characteristic, or idea, they both have it.
• in a competition, if two or more people share the points or share a place, they finish on the same score or at the same time.
• if you have or do a share of something, you have or do part of it.
• the shares of a company are the equal parts into which its ownership is divided. people can buy shares in a company as an investment.
• if you share something out, you give each person in a group an equal or fair part of it.
share and share alike
• distribute everything evenly
share capital
• total face value of a company's shares
share certificate
• certificate of ownership of stock shares
share expenses
• break up the costs amongst several people
share his bread and salt
• share food, dine with -, share a meal
share issue
• entrance of a company into the stock market, offering of a company's shares on the stock market
share out
• distribute, portion out
• if there is a ...

Share را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

......
به اشتراک گذاشتن
امید امیدی
هم‌رسانی کردن ، هم‌رسانی
فیض
در اختیار گذاشتن
Sunflower
intransitive
(در چیزی) سهمی داشتن، نقشی داشتن، جایی داشتن ،

با هم لذت بردن،
Sunflower
tell someone about (something, especially something personal).
در میان گذاشتن،



There is something occupying his mind these days that he hasn't shared it with anyone.

امیرحسین
به اشتراک گذاشتن
Mahdokht
نظر، ايده، ويژگي يا تجربه يکسان و يا مشترک با ديگري داشتن
same [transitive] : to have the same opinion, quality, or experience as someone else
- share somebody’s view/concern/belief etc
ex: Other parents share her belief in the importance of reading.
I believe my view is widely shared.
- share something with somebody
ex: Stubbornness was a characteristic he shared with his mother.
معصومه
اشتراک گذاری _در میان گذاشتن
_iheasti
Have to same _سهیم شدن
zahra.
سهم
Zaza
به اشتراک داشتن
Reza11
قسمت کردن
پروانه
شریک شدن
Aysal
بیشتر به معنی : تقسیم کردن ، در میان گذاشتن
سعیده
مشترک
باران
تسهیم
میلاد علی پور
تقسیم کردن/شدن
میثم علیزاده
♧فعل
●مشترکا استفاده کردن
●سهیم کردن
●تقسیم کردن
●در میان گذاشتن( با یک گروه یا افراد زیادی)
●با هم جایی رو خریدن یا رهن کردن

♧اسم
●سهم

مهناز
مطرح کردن، عنوان کردن
Maryam
قسمت کردن..سهیم شدن.مشترک شدن.سهم
گلی افجه
تبادل , ( بیشتر در تجربه )
محدثه فرومدی
مشترک/مشترکا داشتن
دانش
درمیان گذاری
سعید ترابی
داشتن یک چیز (مانند نظر، کیفیت، تجربه) یکسان
مهرشاد
در پارسی گفتاری غالباً دو فعل شریک شدن و قسمت کردن برای این مفهوم بکار می‌روند

معنی؛ ۱. بکار بردن یا داشتن چیزی هم‌زمان با کسی دیگر، ۲. بخشیدن چیزی میان دو یا چند کس، ۳. دادن پاری از چیزی که دارید به کسی دیگر یا اجازه دادن بدو برای بکار بردن آن چیز، ۴. هم‌فکر، هم‌ایده، هم‌نظر و غیره بودن با کسی ۵. گفتن اندیشه‌ها، ایده‌ها یا احساسهاتان به کسی ۶. همچند یکدیگر در چیزی دخیل بودن

در پارسی فعلی که همه این معنیها را بدهد نداریم ولی می‌توانیم داشته باشیم

ترجمه درست؛ هانپاردن

توجه کنید که هامپاردن تلفظ می‌شود.

ریشه‌شناسی؛ از پیشوند هان؛ بهمدیگر، باهمدیگر. نامواژه‌ی پار؛ پاره، بهره، سهم. پسوند مصدری ـدَن

معنی پایه‌ای این فعل سهم یافتن و سهم دادن از چیزی است و همیشه پَسنِشینِ "را" (نقش‌نمای مفعول مستقیم) را می‌طلبد.

این فعل با compartir در زبان اسپانیایی هم‌ساختار و هم‌معنی است، ساختن و بکار بردن چونین فعلهایی شمار فعلهای یکواژه‌ای و زایای زبان پارسی را می‌افزاید.
Nima
هم نظر بودن
هم عقیده بودن
سجاد صالحی
داشتن چیزی
پرناز
پخش، بخش، برش، پاره، تکه، هم‌رسانی
مقداد سلمانپور
Share Crop System Sukuk
اوراق مساقات.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی share
کلمه : share
املای فارسی : شرح
اشتباه تایپی : ساشقث
عکس share : در گوگل

آیا معنی Share مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )