برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1355 100 1

Show

/ˈʃoʊ/ /ʃəʊ/

معنی: اثبات، نشان، نمایش، جلوه، نشان دادن، ارائه، مظهر، نمودن، نشان دادن، فهماندن، نمایاندن، ابراز کردن
معانی دیگر: نمایان کردن، به نمایش گذاشتن، نمایش دادن، نمودار شدن یا کردن، عیان شدن یا کردن، ظاهر کردن یا شدن، پیدا بودن، هویدا بودن، پدیدار شدن یا کردن، بروز دادن، از خود نشان دادن، (به رای العین) ثابت کردن، روشن کردن (مطلب)، فاش کردن، برملا کردن، راهنمایی کردن، (طرز انجام کاری را) نشان دادن، یاد دادن، آمدن، شو، هنرنمایی، نمایشگاه، تظاهر، وانمود، صحنه سازی، ابراز، هویدا سازی، تجلی، جلوه گری، پز، به رخ کشی، ادا، تفاخر، فیس، زرق و برق، خودنمایی، بالیدن، (عامیانه) قضیه، موضوع، عمل، کار، (کان شناسی - نشانه ی وجود فلز یا نفت و غیره در خاک) نشانه

بررسی کلمه Show

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shows, showing, showed, shown
(1) تعریف: to cause or allow to be seen.
مترادف: exhibit, present, reveal
متضاد: conceal, hide
مشابه: bare, demonstrate, disclose, display, expose, indicate, produce, register, uncover

- He showed me his new watch.
[ترجمه ترگمان] ساعت جدیدش را به من نشان داد
[ترجمه گوگل] او ساعت جدیدی را به من نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She showed her portfolio to all the best agencies.
[ترجمه ترگمان] او کیف خود را به بهترین سازمان‌ها نشان داد
[ترجمه گوگل] او نمونه کارهاش را به بهترین سازمانها نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The children showed the teacher what they were making.
[ترجمه Kamand e] بچه ها به معلم نشان دادند که چه چیزی ساختند.|
[ترجمه ترگمان] ...

واژه Show در جمله های نمونه

1. show biz
کار نمایش و فیلم

2. show me your hand
دستت را به من نشان بده.

3. show me your tickets!
بلیط‌های خود را به من نشان بدهید!

4. show respect for your parents
نسبت به والدین خود احترام بگذار.

5. show your support by deeds, not words!
پشتیبانی خود را با عمل نشان بدهید نه با حرف

6. show (somebody) a clean pair of heel
(خودمانی) فرار کردن (از گیر کسی)،زدن به چاک

7. show a leg
(انگلیسی - خودمانی) از بستر خواب برخاستن

8. show enthusiasm for something
شورنمایی کردن برای چیزی،ذوق و شوق نشان دادن برای چیزی،اشتیاق نشان دادن

9. show in (or out)
به داخل (یا خارج از محلی) راهنمایی کردن

10. show off
به رخ کشیدن،پز دادن،(به چیزی) نازیدن،خودنمایی کردن،بالیدن،جولان دادن،شکوهیدن

11. show one's (or clean pair of) heels
پا به فرار گذاشتن،فلنگ را بستن

12. show one's (true) colors
ماهیت (یا طینت یا نهاد) خود را آشکار کردن

13. show one's face
ظاهر شدن (در م ...

مترادف Show

اثبات (اسم)
affirmation , assertion , proof , show , demonstration , proving , substantiation , argument , ascertainment , positivity , predication
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
نمایش (اسم)
amusement , performance , play , display , show , appearance , demonstration , ostentation , histrionics , representation , presentation , exhibition , portrayal , parade , presentment , staging , showing , exposure , drama , flare , spectacle
جلوه (اسم)
display , sight , show , seeming , parade , flourish , luster , flaunt , bravery , flash , showing , resplendence , resplendency
نشان دادن (اسم)
adumbration , show
ارائه (اسم)
show , offer , representation , presentation , exhibition , presentment , showing , exposure , offering
مظهر (اسم)
show , symbol
نمودن (فعل)
show , seem
نشان دادن (فعل)
introduce , point , display , represent , run , illustrate , show , index , demonstrate , evince , exert , register , indicate
فهماندن (فعل)
show , explain , cause to understand , give to understand , inculcate
نمایاندن (فعل)
display , represent , show
ابراز کردن (فعل)
express , display , exhibit , show

معنی عبارات مرتبط با Show به فارسی

(خودمانی) فرار کردن (از گیر کسی)، زدن به چاک
(انگلیسی - خودمانی) از بستر خواب برخاستن
آگهی، اعلان (به ویژه اعلان نمایش یا جزئیات برنامه)، امر، تابلو اعلان نمایش
حرفه ی هنرپیشگی و نمایش، نمایشگری
جهبه ایینه، قفسه جلو دکان
شورنمایی کردن برای چیزی، ذوق و شوق نشان دادن برای چیزی، اشتیاق نشان دادن
جای اوکنیدکه اشتباه است
بلیط خودرا باو نشان دهید
به داخل (یا خارج از محلی) راهنمایی کردن
دیر باور، شکاک
(هنگام رای گیری) نشان دادن دست، بلند کردن دست (به نشان رای موافق)
به رخ کشیدن، پز دادن، (به چیزی) نازیدن، خودنمایی کردن، بالیدن، جولان دادن، شکوهیدن، ادم خودنما
ماهیت (یا طینت یا نهاد) خود را آشکار کردن
...

معنی Show در دیکشنری تخصصی

show
[فوتبال] نشان دادن
[حقوق] اثبات کردن، مدلل کردن، ارائه دلیل
[ریاضیات] نشان دادن، نمایاندن، صریح کردن، نمایش دادن
[حقوق] دستور حضور در دادگاه و ارائه دلیل در مورد اینکه چرا قرار دادگاه نباید اجرا شود
[سینما] نسخه نمایش اول
[نفت] نمودار ارزیابی آثار نفت
[سینما] نسخه پخش - نسخه نمایش
[ریاضیات] ثابت کنید، نشان دهید
[کامپیوتر] نمایشگاهی در زمینه صنعت وسایل الکترونیکی در لاس وگاس آمریکا
[سینما] نمایش چند پرده ای
[نفت] اثر نفت
[زمین شناسی] نشان نفت، اثر نفت رجوع شود به show (الف).
[سینما] شهر فرنگ
[سینما] نمایش (فیم ) برای مطبوعات
[سینما] نمایش جنبی - برنامه فرعی
...

معنی کلمه Show به انگلیسی

show
• performance; display; demonstration; spectacle; radio or television program; film, movie; exhibition; disclosure; pretense; appearance, impression; venture, undertaking
• exhibit, display; reveal, disclose; explain; prove, demonstrate; guide, instruct; present; appear, be seen
• if something shows that a state of affairs exists, it proves it or makes people aware of it.
• if a picture shows something, it represents it.
• if you show something to someone, you give it to them, take them to it, or point to it, so that they can see it.
• if you show someone to a room or seat, you lead them to it.
• if you show someone how to do something, you do it yourself so that they can watch and learn how to do it.
• if something shows, it is visible or noticeable.
• if something shows a quality or characteristic, you can see that it has it.
• if you show a particular attitude towards someone or something, people can see that you have it from the way you behave.
• when you make a show or put on a show of having a feeling or attitude, you try to make people think that you have it.
• a show is an entertainment at the theatre or on television.
• when a film or television programme is shown, it appears in a cinema or is broadcast on television.
• a show is also an exhibition of things, often involving a competition to judge which of them is the best.
• see also showing, shown.
• if something is on show, it has been put in a place where it can be seen by the public.
• when something is done for show, it is done just to give a good impression.
• if you say that something goes to show that a particular thing is the case, you mean it proves that it is the case.
• what you have to show for your efforts is what you have achieved.
• a show of hands is a method of voting in which people raise their hands to be counted.
• you can say that someone steals the show if they get a lot of atte ...

Show را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلا وطن خواه
در معرض دید گذاشتن
آ-ف
بزنامه ی تلویزیونی
mobina
نشان بده
Milad
اشاره
عبدالخلیل قوطوری
Show- SHō -شو 1-شُو= اون ، اونیکه نشانت می دهم ،با انگشت کسی را نشان دادن ، اشاره به دور ،معرفی کسی که از آنها دور است به دیگری با گفتن شُو (اون)—2- شو(شی) =این ، اشاره یا معرفی وشناساندن شخص نزدیک و کناری خود به دیگری با گفتن شو(شی) -امثال :جملات- شُو آدام منی وُردی= آن شخص مرا کتک زد- شو(شی) قاوی آدام = این شخص خوبی است.- شُونی گؤزلانگ= آنرا نگاه کنید،آنرا به چشم خود ببینید- شونی(شینی) گورینگ= این را تماشا کنید-
ارتباط کلمات انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com-
Amir bagheri
نمایش
Ali
جلوه دادن چیزی.
محدثه فرومدی
نمایانگر/نشانگر/بیانگر/مبین/نشان دهنده/آشکارکننده/ روشنگر/گویای چیزی بودن
امید
برنامه رادیویی
برنامه تلویزیونی
سپیده عشقی
تصریح کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی show
کلمه : show
املای فارسی : شو
اشتباه تایپی : ساخص
عکس show : در گوگل

آیا معنی Show مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )