برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1281 100 1

Signal

/ˈsɪɡnəl/ /ˈsɪɡnəl/

معنی: راهنما، نشان، اخطار، علامت، سیگنال، اشکار، علامت دادن، با علامت ابلاغ کردن، با اشاره رساندن
معانی دیگر: پیام، آژیر، اشاره، انگیزه، برجسته، سرآمد، چشمگیر، قابل توجه، اشاره کردن، مخابره کردن، مخابراتی، (نادر) نمونه، هر چیزی که به عنوان نشان به کار رود: چراغ قرمز، چراغ سبز، پرچم سفید، پرچم قرمز، (رادیو و تلویزیون و غیره) سیگنال، (رانندگی) راهنما زدن

بررسی کلمه Signal

اسم ( noun )
(1) تعریف: a gesture, action, or device used to give information, directions, or warning.
مترادف: sign
مشابه: alarm, alert, beacon, gesture, indication, token, warning, word

- A flashing yellow light is a signal for drivers to use caution.
[ترجمه ترگمان] یک نور زرد چشمک‌زن، علامتی برای رانندگان است که از احتیاط استفاده کنند
[ترجمه گوگل] چراغ زرد فلش یک سیگنال برای رانندگان برای استفاده از احتیاط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an understood gesture or other sign that is meant to initiate some action.
مترادف: cue, motion, sign
مشابه: token

- A raised flag was the signal to begin the race.
[ترجمه ترگمان] یک پرچم بزرگ نشانه شروع مسابقه بود
[ترجمه گوگل] پرچم برجسته نشان دهنده شروع مسابقه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- On the commanders' signal, the soldiers began to fire.
[ترجمه ترگمان] سربازان به علامت فرماندهان شروع به تیراندازی کردند
[ترجمه گوگل] در مورد سیگنال فرماندهان، سربازان شروع به آتش زدن کردند
[ترجمه ...

واژه Signal در جمله های نمونه

1. a signal achievement
موفقیت چشمگیر

2. a signal flag
پرچم مخابراتی

3. a signal that warns of an air raid
آژیری که حمله‌ی هوایی را اخطار می‌دهد

4. to signal a question by a rising inflection
نشان دادن پرسش از راه بالا بردن آهنگ صدا

5. a bugle signal to attack
شیپور به نشان حمله

6. a busy signal
بوق اشغال (تلفن)

7. a distress signal
علامت اضطرار (یا خطر)

8. his remark was a signal for a storm of weeping
اظهار او انگیزه‌ای بود برای توفانی از گریه و زاری.

9. he reversed his glass as a signal that he did not want any more drinks
او به نشان اینکه دیگر مشروب نمی‌خواهد گیلاس خود را وارونه قرار داد.

10. when you want to change lanes, you must first signal
وقتی می‌خواهید خط عبوری خود را عوض کنید علامت بدهید.

11. When I give the signal, run!
[ترجمه صبا] وقتی علامت میدهم بدو|
...

مترادف Signal

راهنما (اسم)
leader , guidance , adviser , advisor , guide , guideline , index , signal , clue , conductor , cicerone , key , usher , fingerpost , flagman , keynote , keyword , landmark , pacemaker , lead-up , loadstar , lodestar
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
اخطار (اسم)
notification , talking to , notice , monition , alarm , warning , alarum , signal , caveat , premonition , prenotion , tip-off
علامت (اسم)
significant , tally , indication , label , token , sign , index , mark , insignia , signal , emblem , symptom , omen , tag , tick , docket , intimation , milestone , ostent , portent
سیگنال (اسم)
signal
اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
علامت دادن (فعل)
signal
با علامت ابلاغ کردن (فعل)
signal , signalize
با اشاره رساندن (فعل)
signal

معنی عبارات مرتبط با Signal به فارسی

توقف گاه متصدی علائم
(ارتش) رسته ی مخابرات
فاصله علامتی
وفاداری علائم
علامت زا
سطح علامت
متصدی علائم، دیدبان
هنجارسازی علامت
شلیک خطر در کشتی
باززایی علائم
ترادیسی علائم
علامت قیاسی
علامت سمعی
علامت اشغال
علامت زمان سنجی
بزه بی اعتنائی به نشانها، جرم بی توجهی بعلائم la
...

معنی Signal در دیکشنری تخصصی

signal
[شیمی] پیام ، علامت
[سینما] علامت
[عمران و معماری] نشانه - چراغ - چراغ راهنما - علامت - علامت دهنده
[برق و الکترونیک] سیگنال هر نوع ارتعاشی در جریان الکتریکی ، نور مرئی یا غیر مرئی ، انرژی شنیداری یا آکوستیکی که حاوی اطلاعات باشد . سیگنالها را می توان به صورت بسامدی ، فازی یا دامنه ای رمزگذاری کرد تا از نویز ناخواسته جدا شوند. - سیگنال ، علامت
[فوتبال] علامت –نشانه
[مهندسی گاز] فرمان ، علامت ، علامتدادن
[نساجی] علامت - سیگنال - پیام - نشان - راهنما - اخطار - رمزی - اشاره ای - آشکار - برجسته - قابل ملاحظه
[ریاضیات] علامت، نشان، اخطار، راهنما، خبر دادن، با اشاره رساندن
[پلیمر] علامت، نشانه، پیام
[آمار] سیگنال
[عمران و معماری] تابلوی به چراغ راهنما نزدیک می شوید
[برق و الکترونیک] تقویت کننده سیگنال
[برق و الکترونیک] دامنه سیگنال
[برق و الکترونیک] تضعیف سیگنال
[برق و الکترونیک] متوسط گیری از سیگنال تحلیل شکل موج تکرار شونده ی ولتاژی که اغلب دارای نویز است، با تقسیم کردن آن به تکه های کوچک ، تحت کنترل مدار نمونه برداری و مرتب کردن دامنه های نمونه برداری شده . هر تکه سیگنال به ترتیب به تکه قبل اضافه می شود تا نقطه آن در سیکل ذخیره شود . سیگنال مطلوب به مقدار متوسط حسابی افزوده می شود در حالی که نویز سیگنالهای دیگر به مقدار RMS اضافه می شوند. نتیجه آن بهبود دائمی نسبت سیگنال به نویز تا مقدار محدودیت تجهیزات و پایداری سیگنال تکرار شونده است.
...

معنی کلمه Signal به انگلیسی

signal
• out of the ordinary, notable
• gesture which communicates something; cue, sign which initiates a certain action; conveying of information through the modulation of an electronic wave (electronics); current or wave that is transmitted or received (electronics)
• communicate through the use of signals; indicate, gesture, beckon
• a signal is a gesture, sound, or action which is intended to send a particular message.
• if you signal something, or if you signal to someone, you make a gesture or you say something, sometimes indirectly, in order to give a particular message to someone.
• if an event or action is a signal of something, it suggests that this thing exists or is going to happen.
• if something signals an event, it suggests that the event is happening or is likely to happen.
• a signal is also a piece of equipment beside a railway, which tells train drivers whether to stop.
• a signal is also a series of sound or light waves which carry information.
• a signal triumph or failure, is one that is significant and considered to be important or noticeable; a formal use.
signal and electronics corps
• corps that is in charge of establishing the communication devices while on a military mission
signal box
• a signal box is a small building near a railway containing the switches used to control the signals.
signal center
• communications center
signal code
• cipher, secret code for sending messages
signal corps
• soldier in charge of communications
signal equipment vehicle
• military transport vehicle that is used for communications and control
signal gun
• devi ...

Signal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Eli
علامت دادن،راهنما زدن
امیر رستمی
نشانک
مینا ق
ابلاغ کردن
محمدرضا فیروزجایی
علامت چیزی بودن
محمدرضا فیروزجایی
خبر چیزی را دادن
فرهاد سليمان‌نژاد
نشانگر چيزي بودن
محدثه فرومدی
اسم: نشانه
فعل: نشان از چیزی داشتن
Matin
اشاره کردن، علامت دادن
مهدی صباغ
شفاف کردن یک موضوع
فاطمه
خاصی
به عنوان صفت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی signal
کلمه : signal
املای فارسی : سیگنال
اشتباه تایپی : سهلدشم
عکس signal : در گوگل

آیا معنی Signal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )