برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1186 100 1

Site

/ˈsaɪt/ /saɪt/

معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان
معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن

بررسی کلمه Site

اسم ( noun )
(1) تعریف: the location or proposed location of a town, city, building, or the like.
مترادف: location, situation
مشابه: locality

- Here is the site of the proposed hotel.
[ترجمه ترگمان] اینجا محل هتل پیشنهادی است
[ترجمه گوگل] در اینجا سایت هتل پیشنهاد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the location or proposed location of an event or activity.
مترادف: locale, situation
مشابه: location, scene

- This field was the site of the disaster.
[ترجمه ترگمان] این میدان محل وقوع حادثه بود
[ترجمه گوگل] این فیلد محل فاجعه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Several examples of pottery have been unearthed at the archaeological site.
[ترجمه ترگمان] چندین نمونه از سفال در این مکان باستانی کشف شده‌است
[ترجمه گوگل] چند نمونه از سفال در سایت باستان شناسی کشف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Site در جمله های نمونه

1. The agent insisted that the house had one of the best sites in town.
مشاور املاک تاکید کرد که این خانه یکی از بهترین جاهای شهر است

2. We were informed by our guide that a monument would be built on the site of the historic battle.
راهنما به ما اطلاع داد که بنای یادبودی در محل نبرد تاریخی ساخته خواهد شد

3. For the site of the new school, the committee preferred an urban location.
کمیته برای محل مدرسه جدید، یک مکان شهری را ترجیح می دهد

4. the site of a battle
رزمگاه،محل وقوع جنگ

5. a good site for a deep well
جای خوبی برای چاه عمیق

6. a prime site for building
محل عالی برای ساختمان

7. the exact site where the murder took place
درست همان جایی که قتل اتفاق افتاد

8. decontamination experts visited the site of the accident
کارشناسان آلایش‌بری از محل حادثه دیدن کردند.

9. the building occupies an attractive site along the coast
ساختمان در جای زیبایی در امتداد ساحل قرار دارد.

10. the house stood on an elevated site
خانه در جای بلندی قرار داشت.

11. It's a logical site for a new supermarket, with the housing development nearby.
...

مترادف Site

مقر (اسم)
abode , residence , seat , site , domicile , stead , chair
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
موقعیت (اسم)
post , site , place , spot , situation , status , position , plight , setting , ball game , location , circumstances , station , locality , state of affairs , status quo
مکان (اسم)
dwelling , habitation , site , stead , place , spot , position , location , locality , locus
محل (اسم)
site , place , room , spot , position , location , vacancy , locale , locality , situs , whereabout
زمین زیر ساختمان (اسم)
site

معنی عبارات مرتبط با Site به فارسی

در محل،در جا
(آمریکا) وابسته به خانه های ارزان قیمت (سازمانی) که در محله به طور پراکنده ساخته شده اند (در برابر: خانه های ارزان قیمت متمرکز در یک جا)
(noun) وب‌سایت، سایت اینترنتی، تارنما، وب‌گاه، پایگاه اینترنتی

معنی Site در دیکشنری تخصصی

site
[شیمی] جا ، محل ، موقعیت ، مکان
[عمران و معماری] محل - کارگاه ساختمانی - زمین ساختمانی - کارگاه - خانه ساختمانی
[زمین شناسی] ساختگاه
[نساجی] محل - جا
[خاک شناسی] زیستگاه
[آب و خاک] ساختگاه
[عمران و معماری] زمین زیر بنا - زمین ساختمانی
[عمران و معماری] ویژگیهای محل
[عمران و معماری] تخلیه کارگاه
[زمین شناسی] شبکه زهکشی سطحی
[برق و الکترونیک] خطای پایگحاه خطای ناشی از اعوجاج میدان تابش شده با اجسامی در مجاورت دستگاه ناوبری رادیویی .
[خاک شناسی] نمایه محل
[عمران و معماری] شناسایی محلی - تحقیق محلی
[کامپیوتر] مجوز درون سازمانی - مجوز محلی - مجوزی برای نرم افزاری که امکان می دهد تا تعداد نامحدودی کپی از یک برنامه ی کامپیوتری توسط یک سازمان در محل خاصی استفاده شود . این نوع مجوز بسیار ارزان تر از خرید چندین کپی نرم افزار است. نگاه کنید به software license .
[عمران و معماری] رییس کارگاه
[عمران و معماری] طرح محوطه - نقشه محل - تقشه جایگاه
...

معنی کلمه Site به انگلیسی

site
• place, location, area; web site, location on the world wide web which is composed of a group of related html files centered around a home page (computers)
• locate, place in a particular site
• a site is a piece of ground that is or was used for a particular purpose.
• a site is also the place where a particular event took place.
• if something is sited in a particular place or position, it is placed there.
site license
• permit to operate a program on several network workstations
site of the accident
• place where an accident occurred
archeological site
• location where an archaeological dig is or was done, location containing ancient artifacts
beta site
• location in which a beta version of a program is tested
building site
• a building site is an area of land on which a building or group of buildings is in the process of being built.
camp site
• campground, area suitable for camping, camping area
camping site
• place where one can set up a tent, place in the outdoors where one can make a camp
caravan site
• trailer park, area where mobile homes are located
construction site
• area which is being built upon
excavation site
• place where digging occurs (usually for anthropological or rescue purposes)
filming site
• filming location, location at which a movie or scene of a movie is being filmed
historic site
• location or structure well know ...

Site را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهره
برای Website و یا همان site،� پایگاه اینترنتی� نیز در دیگر پایگاه ها آورده شده است. می توانید این عبارت را نیز به دیگر واژه های فارسی برای این عبارت بیافزائید.
melika
مکان
محمد
در محل
آرزو
مربوطه
Mj
به نظر من محل رویداد
محسن❤️رضوي❤️ستاره
army
Army and Basij army location
محل ارتش و بسیج
تتت
زیربنا
مقداد سلمانپور
کارگاه
محوطه کارگاهی
نلی
در باستان شناسی: محوطه
navid
(حوزه) آبخیر
ایمان حجتی
زمینی که روی آن ساختمان ساخته می شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی site
کلمه : site
املای فارسی : سایت
اشتباه تایپی : سهفث
عکس site : در گوگل

آیا معنی Site مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )