انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1022 100 1

Site

تلفظ site
تلفظ site به آمریکایی/ˈsaɪt/ تلفظ site به انگلیسی/saɪt/

معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان
معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن

بررسی کلمه Site

اسم ( noun )
(1) تعریف: the location or proposed location of a town, city, building, or the like.
مترادف: location, situation
مشابه: locality

- Here is the site of the proposed hotel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اینجا محل هتل پیشنهادی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در اینجا سایت هتل پیشنهاد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the location or proposed location of an event or activity.
مترادف: locale, situation
مشابه: location, scene

- This field was the site of the disaster.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این میدان محل وقوع حادثه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فیلد محل فاجعه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Several examples of pottery have been unearthed at the archaeological site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چندین نمونه از سفال در این مکان باستانی کشف شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چند نمونه از سفال در سایت باستان شناسی کشف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- There are some great sites for camping in this state park.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سایت‌های زیادی برای اردو زدن در این پارک ایالتی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برخی از مکان های عالی برای کمپینگ در این پارک دولتی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: shortened form of "website," a location on the World Wide Web that includes a home page and related, linked web pages.

- The company made changes to its site to make it more easily navigable for its users.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شرکت تغییراتی را در سایت خود ایجاد کرد تا به راحتی قابل کشتیرانی برای کاربران خود باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شرکت تغییرات در سایت خود ایجاد کرد تا کاربر را به راحتی قابل حمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I go to this site often for weather updates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من اغلب برای به روز رسانی آب و هوا به این مکان می‌روم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من اغلب برای به روز رسانی آب و هوا به این سایت میروم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sites, siting, sited
• : تعریف: to position, place, or locate in or on.
مترادف: locate, place, position, put, set, situate

- The army sited its guns on the hill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ارتش روی تپه مستقر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ارتش اسلحه خود را بر روی تپه قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Site در جمله های نمونه

1. The agent insisted that the house had one of the best sites in town.
ترجمه مشاور املاک تاکید کرد که این خانه یکی از بهترین جاهای شهر است

2. We were informed by our guide that a monument would be built on the site of the historic battle.
ترجمه راهنما به ما اطلاع داد که بنای یادبودی در محل نبرد تاریخی ساخته خواهد شد

3. For the site of the new school, the committee preferred an urban location.
ترجمه کمیته برای محل مدرسه جدید، یک مکان شهری را ترجیح می دهد

4. the site of a battle
ترجمه رزمگاه،محل وقوع جنگ

5. a good site for a deep well
ترجمه جای خوبی برای چاه عمیق

6. a prime site for building
ترجمه محل عالی برای ساختمان

7. the exact site where the murder took place
ترجمه درست همان جایی که قتل اتفاق افتاد

8. decontamination experts visited the site of the accident
ترجمه کارشناسان آلایش‌بری از محل حادثه دیدن کردند.

9. the building occupies an attractive site along the coast
ترجمه ساختمان در جای زیبایی در امتداد ساحل قرار دارد.

10. the house stood on an elevated site
ترجمه خانه در جای بلندی قرار داشت.

11. It's a logical site for a new supermarket, with the housing development nearby.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک مکان منطقی برای یک سوپرمارکت جدید با توسعه مسکن در همان نزدیکی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک سایت منطقی برای یک سوپرمارکت جدید است، با توسعه مسکن نزدیک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The house is built on the site of a medieval prison.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خانه در محل یک زندان قرون‌وسطایی بنا شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این خانه در محل زندان قرون وسطی ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A site has been chosen for the new school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سایت برای این مدرسه جدید انتخاب شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سایت برای مدرسه جدید انتخاب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Building at the site was halted after human remains were unearthed earlier this month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساختمان این مکان پس از کشف بقایای انسانی در اوایل این ماه متوقف شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساختمان در این محل پس از آنکه بقای انسانها در اوایل ماه جاری کشف شد، متوقف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The site for the new factory has not been decided yet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سایت برای کارخانه جدید هنوز تعیین نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سایت کارخانه جدید هنوز تصمیمی گرفته نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Clearance of the site required the removal of a number of trees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پاک‌سازی منطقه مستلزم حذف تعدادی از درختان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پاکسازی سایت نیاز به حذف تعدادی از درختان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. This mountain used to be the site for a quarry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کوه محل یک معدن سنگ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کوه به عنوان یک مکان برای معدن استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The site must be completely cleared and made safe for children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سایت باید کاملا پاک‌سازی شده و برای کودکان ایمن باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سایت باید کاملا پاک شود و برای کودکان امن باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. A new Danish expedition is again excavating the site in annual summer digs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سفر جدید دانمارکی دوباره به حفاری در محل حفاری‌های سالانه تابستانی می‌پردازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سفر جدید دانمارکی دوباره حفاری سایت را در کاشان سالانه سالانه حفاری می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The workers bulldozed the building site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارگران محل ساختمان را با بولدوزر تخریب کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارگران بولدوزر محل ساخت و ساز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I picked a sheltered site for the tent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من یه محل امن برای چادر انتخاب کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من برای چادر یک مکان پناهگاه گرفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. They used to extract iron ore from this site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها سابقا سنگ معدن را از این محل استخراج می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از استخراج سنگ آهن از این سایت استفاده می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Site

مقر (اسم)
abode , residence , seat , site , domicile , stead , chair
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
موقعیت (اسم)
post , site , place , spot , situation , status , position , plight , setting , ball game , location , circumstances , station , locality , state of affairs , status quo
مکان (اسم)
dwelling , habitation , site , stead , place , spot , position , location , locality , locus
محل (اسم)
site , place , room , spot , position , location , vacancy , locale , locality , situs , whereabout
زمین زیر ساختمان (اسم)
site

معنی عبارات مرتبط با Site به فارسی

در محل،در جا
(آمریکا) وابسته به خانه های ارزان قیمت (سازمانی) که در محله به طور پراکنده ساخته شده اند (در برابر: خانه های ارزان قیمت متمرکز در یک جا)

معنی Site در دیکشنری تخصصی

site
[شیمی] جا ، محل ، موقعیت ، مکان
[عمران و معماری] محل - کارگاه ساختمانی - زمین ساختمانی - کارگاه - خانه ساختمانی
[زمین شناسی] ساختگاه
[نساجی] محل - جا
[خاک شناسی] زیستگاه
[آب و خاک] ساختگاه
[عمران و معماری] زمین زیر بنا - زمین ساختمانی
[عمران و معماری] ویژگیهای محل
[عمران و معماری] تخلیه کارگاه
[زمین شناسی] شبکه زهکشی سطحی
[برق و الکترونیک] خطای پایگحاه خطای ناشی از اعوجاج میدان تابش شده با اجسامی در مجاورت دستگاه ناوبری رادیویی .
[خاک شناسی] نمایه محل
[عمران و معماری] شناسایی محلی - تحقیق محلی
[کامپیوتر] مجوز درون سازمانی - مجوز محلی - مجوزی برای نرم افزاری که امکان می دهد تا تعداد نامحدودی کپی از یک برنامه ی کامپیوتری توسط یک سازمان در محل خاصی استفاده شود . این نوع مجوز بسیار ارزان تر از خرید چندین کپی نرم افزار است. نگاه کنید به software license .
[عمران و معماری] رییس کارگاه
[عمران و معماری] طرح محوطه - نقشه محل - تقشه جایگاه
[زمین شناسی] محله قابل دسترسی ، محوطه کار قابل دسترس
[شیمی] موضع فعال
[نساجی] قسمت فعال در آنزیمها
[پلیمر] موضع فعال
[کامپیوتر] سایت آرشیو ، فایلهای بایگانی .
[کامپیوتر] محل بتا
[کوه نوردی] محل شب مانی
[عمران و معماری] محل ساختمان - کارگاه ساختمانی - محوطه ساختمان
[زمین شناسی] کارگاه ساختمانی ، محل ساختمان ، محوطه ساختمان
[کامپیوتر] سایت مرکزی .
[حسابداری] آماده سازی محل کارگاه
[کامپیوتر] سایت قدیمی.
[نفت] محل ساختمان

معنی کلمه Site به انگلیسی

site
• place, location, area; web site, location on the world wide web which is composed of a group of related html files centered around a home page (computers)
• locate, place in a particular site
• a site is a piece of ground that is or was used for a particular purpose.
• a site is also the place where a particular event took place.
• if something is sited in a particular place or position, it is placed there.
site license
• permit to operate a program on several network workstations
site of the accident
• place where an accident occurred
archeological site
• location where an archaeological dig is or was done, location containing ancient artifacts
beta site
• location in which a beta version of a program is tested
building site
• a building site is an area of land on which a building or group of buildings is in the process of being built.
camp site
• campground, area suitable for camping, camping area
camping site
• place where one can set up a tent, place in the outdoors where one can make a camp
caravan site
• trailer park, area where mobile homes are located
construction site
• area which is being built upon
excavation site
• place where digging occurs (usually for anthropological or rescue purposes)
filming site
• filming location, location at which a movie or scene of a movie is being filmed
historic site
• location or structure well known or important in history
holy site
• place where an event of religious significance occurred, place venerated as or as if sacred
memorial site
• located devoted to the memory of a person or event
mirror site
• site on the internet which holds a copy of files from another site in order to reduce the load on the original site
off site
• not occurring at a particular location, not located at a particular site
on site
• located on a particular premises, taking place at a particular location; (construction) activities and objects that are on a building site
picnic site
• picnic grounds, special place for holding outdoor meals
prominent site
• important location, key site
reconstructed site
• sight that has been rebuilt just as it was in the past
superfund site
• extremely polluted location that was designated to receive superfund money to finance the environmental cleanup (u.s. politics)

Site را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Site

زهره ٢٠:٠٣ - ١٣٩٦/٠٥/٠٥
برای Website و یا همان site،� پایگاه اینترنتی� نیز در دیگر پایگاه ها آورده شده است. می توانید این عبارت را نیز به دیگر واژه های فارسی برای این عبارت بیافزائید.
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٥١ - ١٣٩٦/٠٨/١٣
جایگاه ، پایگاه
|

محمدرضا ایوبی صانع ١٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٢/١٧
جایگاه
|

melika ٢٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨
مکان
|

محمد ١١:٥٧ - ١٣٩٧/٠٤/٢٨
در محل
|

آرزو ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/١١
مربوطه
|

Mj ١٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
به نظر من محل رویداد
|

محسن❤️رضوي❤️ستاره ٢٢:٣٧ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
army
Army and Basij army location
محل ارتش و بسیج
|

تتت ٢٠:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
زیربنا
|

مقداد سلمانپور ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
کارگاه
محوطه کارگاهی
|

نلی ١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
در باستان شناسی: محوطه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Site



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی site
کلمه : site
املای فارسی : سایت
اشتباه تایپی : سهفث
عکس site : در گوگل


آیا معنی Site مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )