برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1291 100 1

Slain

/sˈleɪn/ /sleɪn/

معنی: کشته شده، مقتول
معانی دیگر: اسم مفعول فعل: slay

بررسی کلمه Slain

( verb )
• : تعریف: past participle of slay.

واژه Slain در جمله های نمونه

1. i am slain by her black eyes
کشته‌ی چشمان سیاه او هستم.

2. sohrab was slain by his own father, rustam
سهراب به دست پدرش رستم کشته شد.

3. he hath my brother slain
او برادر مرا کشته است.

4. the wretched wife of the slain soldier
زن بدبخت سرباز کشته شده

5. he considered himself the natural heir of the slain dictator
او خود را جانشین طبیعی دیکتاتور مقتول می‌دانست.

6. Where the deer is slain, some of her blood will lie.
[ترجمه فرامرز ستاریان] هر جا گوزنی کشته شود(یا کشته شده باشد) مقداری از خونش هم جریان خواهد داشت(یا: وجود خواهد داشت)
|
[ترجمه ترگمان]جایی که گوزن‌ها کشته می‌شوند، برخی از خون او دروغ می‌گویند
[ترجمه گوگل]جایی که گوزن کشته می شود، برخی از خون او دروغ می گویند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The city was slain by the volcanicity.
[ترجمه فرامرز ستاریان] ۱-مردم شهر در اثرِ فورانِ ...

مترادف Slain

کشته شده (صفت)
immolate , slain
مقتول (صفت)
slain

معنی کلمه Slain به انگلیسی

slain
• kill, murder, slaughter; destroy, exterminate; overwhelm, captivate (slang)
• killed, murdered
• slain is the past participle of slay.
allegedly slain
• reportedly killed, ostensibly murdered

Slain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
مقتول

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slain
کلمه : slain
املای فارسی : سلین
اشتباه تایپی : سمشهد
عکس slain : در گوگل

آیا معنی Slain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )