برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1189 100 1

Slip

/sˈlɪp/ /slɪp/

معنی: باریکه، اشتباه، روکش، سهو، خطا، گمراهی، اولاد، لغزش، قلمه، زیر پیراهنی، خطا به خواندن، نهال، ستون، نسل، تکه کاغذ، لیزی، از قلم انداختن، لیز خوردن، لغزیدن، سریدن، گریختن، اشتباه کردن
معانی دیگر: (یواشکی) حرکت کردن، جیم شدن، فلنگ را بستن، ورمالیدن، در رفتن، (به آسانی) حرکت کردن، داخل یا خارج شدن، (یواشکی) گذاشتن، داخل کردن، (جامه را به آسانی) در آوردن، پوشیدن (با: into یا out of یا on یا off)، (به سرعت) گذشتن، سپری شدن، (غش و خواب و غیره) فرورفتن، (فرصت و غیره) از دست دادن، (لیز خوردن و) افتادن، لغزیدن (و افتادن)، (سلامتی جسمی و روانی) بدتر شدن، پس رفتن، (کمی) نزول کردن، پایین رفتن، کساد شدن، (از یاد) رفتن یا بردن، (از بند و غیره) رها شدن، در آمدن، (زنانه) زیرپوش بلند، زیرپوش رکابی، انحراف، مرتکب لغزش شدن، سهو کردن، (هواپیمایی) رجوع شود به: sideslip، سراندن، لیزاندن، تراندن، اشکوخیدن، شخشیدن، لخشاندن، (نادر) زیر سبیلی رد کردن، ندیده گرفتن، بچه انداختن، آفگانه کردن (رجوع شود به: slink)، (استخوان و غیره) در رفتن، جابجا شدن، (کشتی را) از لنگر آزاد کردن، لبه ی اسکله، تختگاه کشتی سازی، آبراه لنگرگاه، (سگ) افسار سگک دار، رجوع شود به: half slip، روکش متکا، روبالشتی، لیز خوری، افتادن، سر خوری، لخشش، تصادف، حادثه، (مکانیک) بکسواد، بازماندگی، بکسواد کردن، (فرق میان ظرفیت اسمی و واقعی) کم آیند، (زمین شناسی) زمین لغزش، خاک لغزش، جابجایی، (زمین یا صخره) جابجا شده، (فلز کاری) بلور شکنی، لغزش بلور، دوغاب، جوان باریک اندام، سهی قد، نوباوه، تکه ی کاغذ، برگ، برگه، (کشاورزی) قلمه، (پارچه) نواره، نوار، نیمکت کلیسا، نیمکت باریک، (سفالگری) گل شل، گل آبکی، ملافه، متکا، لیز خودن

بررسی کلمه Slip

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: slips, slipping, slipped
(1) تعریف: to move smoothly or with ease.
مترادف: flow, glide
مشابه: slide, soar, steal

(2) تعریف: to move or leave without being noticed.
مترادف: slide, sneak, steal
مشابه: escape, glide, skulk, slink

(3) تعریف: to slide accidentally, as on a slippery surface.
مترادف: slide
مشابه: skid

(4) تعریف: to slide out of position.
مترادف: slide

(5) تعریف: to decrease in stature or quality.
مترادف: decline, deteriorate, sink, slide
مشابه: decrease, diminish, dwindle, fail, fall, slump

- His health is slipping.
[ترجمه ترگمان] سلامتیش داره از دست میره
[ترجمه گوگل] سلامت او لغزش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: to make an error.
مترادف: blunder, err, goof, stumble
مشابه: fault, lapse, mistake, trip
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to move with an easy or sliding motion.
• مترادف ...

واژه Slip در جمله های نمونه

1. slip one over someone
(امریکا - عامیانه) حیله زدن،کلاه گذاشتن،گوش کسی را بریدن،(به کسی) قالب کردن،انداختن

2. slip through the net
1- از تور رد شدن یا فرار کردن 2- از دستگاه ایمنی یا مالیاتی و غیره رد شدن (و گرفتار نشدن)

3. a slip of the pen
خطای قلم،لغزش در نگارش

4. a slip of the tongue
خطای لفظی،لغزش زبان

5. faty's slip was showing under her skirt
زیردامنی فاطی از زیر دامنش پیدا بود.

6. this slip must be signed by the recipient
این برگه باید توسط دریافت کننده امضا شود.

7. to slip into unconsciousness
به اغما فرورفتن

8. to slip off to sleep
به خواب رفتن

9. your slip is showing!
زیرپوشت پیداست‌!

10. let slip
بدون قصد و منظور حرفی را زدن،ندانسته افشا کردن،ازدهان (کسی) پریدن

11. a charming slip of a girl
یک نوباوه‌ی جذاب

12. an order slip
برگ سفارش (کالا)

13. she tried to slip one over me
او سعی کرد سر من کلاه بگذارد.

...

مترادف Slip

باریکه (اسم)
slip , slice , tab , track , belt , strip , isthmus , berm , listel , slab , stripe
اشتباه (اسم)
slip , error , mistake , errancy , blame , wrong , fault , flounder , fumble , gaffe , boo , inaccuracy , snafu , misgiving , mix-up
روکش (اسم)
slip , facing , coat , coating , plate , blanket , veneer , capote , casing
سهو (اسم)
slip , error , mistake , wrong , blunder , oversight , inadvertence , omission , inadvertency , miscue
خطا (اسم)
slip , error , mistake , transgression , lapse , fault , miss , sin , blunder , miscue , misfeasance
گمراهی (اسم)
aberrance , aberration , misdirection , loss , amusement , slip , obliquity , errancy
اولاد (اسم)
slip , breed , issue , posterity , offsprings , progenies , seeds
لغزش (اسم)
slip , error , slide , offense , lapse , flounder , gaffe , trip , stumble , slippage , peccadillo
قلمه (اسم)
slip , graft , scion
زیر پیراهنی (اسم)
slip , underclothing , underclothes , half-slip , undershirt , t-shirt
خطا به خواندن (اسم)
slip , lapse
نهال (اسم)
slip , plant , scion , sapling
ستون (اسم)
slip , pile , shaft , pole , pier , column , pillar , jamb
نسل (اسم)
slip , race , generation , descendant , descendent , filiation
تکه کاغذ (اسم)
slip
لیزی (اسم)
slip
از قلم انداختن (فعل)
drop , slip , pretermit , omit
لیز خوردن (فعل)
slip , scoot
لغزیدن (فعل)
slip , slide , skid , tumble , stumble
سریدن (فعل)
slip , slide , coast , glide , skid , slither
گریختن (فعل)
slip , abscond , escape , elope , flee , run away , desert , shun , scram , skedaddle
اشتباه کردن (فعل)
slip , mistake , miscarry , fluff , miss , fumble , blunder , gaffe , hallucinate , slip up , miscue

معنی عبارات مرتبط با Slip به فارسی

واگنی که از قطار راه اهن ول میشود
رانگا، رامکا
گره خفت، گره زود گشا
گره طناب دار
(جامه یا کفشی که آسان پوشیده و در آورده می شود) آسان پوش، راحتی، لباس گشاد
(امریکا - عامیانه) حیله زدن، کلاه گذاشتن، گوش کسی را بریدن، (به کسی) قالب کردن، انداختن
(برق) حلقه ی لغزان، حلقه ی اصطکاک
مهاری که دوسرش درکشتی ومیانش بکرانه بسته باشد، کشتی رها شود
صفحه سفیدی که بین دو صفحه چاپی دیگر قرار داده شده، صفحه اضافی
(دوزندگی) بخیه ی نامرئی، بخیه نامریی
1- از تور رد شدن یا فرار کردن 2- از دستگاه ایمنی یا مالیاتی و غیره رد شدن (و گرفتار نشدن)
(عامیانه)، لغزش، خطا، سهو، سرخوردن، اشتباه کردن، شکست خوردن
1- بلند بلند حرف زدن، داد زدن 2- به عمل دعوت کردن، به کار کشیدن 3- (کارگران را) به اعتصاب خواندن، (در کتابخانه) فیش یا کارتی که مشتریان عنوان و شماره ...

مخفف Slip

عبارت کامل: Serial Line Internet Protocol
موضوع: کامپیوتر
پروتکل خط سری اینترنت (SLIP) و پروتکل نقطه به نقطه (PPP) دو نوع حساب اینترنت هستند که اغلب کاربران اینترنت به آنها روی آوردند. SLIP قدیمی تر است. SLIP به شما اجازه میدهد. که از طریق خط ارتباط سری مانند خط تلفن به فراهم کننده سرویس اینترنت ISP منتقل شوید. PPP که بعد از SLIP توسعه یافت نیز طبیعی سری دارد.

معنی Slip در دیکشنری تخصصی

slip
[عمران و معماری] لغزش - لغزیدن - شیب - جابجایی
[برق و الکترونیک] لغزش - لغزش اختلاف بین سرعت سنکرون و سرعت کارماشین القایی .
[مهندسی گاز] لغزش ، جابجاشدن ، جابجائی
[زمین شناسی] لغزش
[نساجی] جابجایی- انتقال - لغزش - سر دادن - خطا - اشتباه - لیزی - افسار - قلمبه - نهال - نوسان کننده - استخوان - از دست رفتن - گریختن - حلقه
[آب و خاک] جابه جا شدن، کناره لغزشی
[کامپیوتر] پروتکل اینترنت خط سری. تطیقی از TCP/IP برای شبکه ی تلفنی . مقایسه کنید با PPP.
[پلیمر] عامل لغزش
[پلیمر] کمک لغزنده
[عمران و معماری] نوار لغزش
[پلیمر] ریخته گری دوغابی
[نساجی] جغجغه نگهدارنده - شیطانک نگهدارنده
[عمران و معماری] دایره لغزش
[عمران و معماری] طریقه دایره لغزش - روش دایره لغزش
[خودرو] پوششی لغزشی
[نساجی] لغزش و کشش توأم الیاف در ماشین فتیله
[زمین شناسی] لغزش میان لایه ای
...

معنی کلمه Slip به انگلیسی

slip
• protocol which allows a simulated full connection to the internet with the help of a telephone line (computers)
• slide, skid; trip, stumble; mistake, blunder, error; type of woman's undergarment; small piece of material (esp. paper); twig that is cut and used to grow a new plant; mixture of clay and water (used to decorate pottery); fabric covering
• glide, move smoothly and easily; sneak, move quietly; slide; slowly move from one position to another; decline, deteriorate; make a mistake, err; remove or put on quickly (of clothes); escape, avoid
• if you slip, you accidentally slide and lose your balance.
• if something slips, it slides out of place.
• if you slip somewhere, you go there quickly, trying not to let other people see you.
• if you slip something somewhere, you put it there quickly and quietly.
• if something slips, its standard or value drops a little, usually in comparison to other things of its kind.
• if you slip into clothes or slip them on, you put them on quickly and easily. if you slip out of clothes or slip them off, you take them off quickly and easily.
• a slip is a small mistake.
• a slip of paper is a small piece of paper.
• if something slips your mind or slips your memory, you forget about it.
• if you give someone the slip, you succeed in escaping from them; an informal expression.
• if you let something slip, you accidentally tell someone something that you or another person did not want them to know; an informal expression.
• if you let an opportunity or a chance slip, you do not try to use it, so you miss it.
• if you slip up, you make a mistake.
slip a cog
• make an error, make a mistake (slang)
slip a peg
• deteriorate slightly
slip cloth
• tablecloth, fabric used to protect or decorate a table ...

Slip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

NightCrawler
slip of the tongue : وقتی هنگام صحبت کردن بطور ناخواسته و اشتباهی حرفی زده میشه
�از دهن در رفتن�
Fatemeh
برگه
آسا
Slip out
به سرعت و به آرامی و با ظرافت لباسی را درآوردن. در این کاربرد به صورت
( slip out of somting) به کار میرود.
She slipped out of her shoes and jacket and made her way noiselessly up the stairs.
Mahdieh
لغزش-لیز خوردن و افتادن-سر خوردن
ریحانه
به معنی لیز خوردن مثلا she slipped on the ice
Elham afshar
یکدست،یکپارچه،یکنواخت
Elham afshar
اشتباه،خطا
ماندانا بهرامی
سفالگری: دوغاب
رسول معین
لیز خوردن
Moon
لیز خوردن
Ali
لیز خوردن :(.slip (v
برگه : (.Slip(n
پژمان
دراز کشیدن روی زمین
mina
to move something quickly so people don't notice
Mehrdad Sayehban
مترادف با petticoat
معنی: ژیپون
تعریف:
a piece of underwear for a woman or girl that is like a dress or skirt
Sahar azizi
سر دادن - با سر دادن چیزی را به کسی رساندن مثلا سر دادن لیوان روی میز
متین خدائی
a small or narrow piece of paper
Matin
لیز خوردن
D Saterland
[ در مالی، حسابداری، بانکداری] برگه، فیش، قبض
Matin
اشتباه
tinabailari
he wrote the name on a slip of paper and put it in his pocket
او اسم رو روی یک برگ کاغذ نوشت و توی جیبش گذاشت⏫

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slip
کلمه : slip
املای فارسی : سلیپ
اشتباه تایپی : سمهح
عکس slip : در گوگل

آیا معنی Slip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )