برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

Sodden

/ˈsɑːdn̩/ /ˈsɒdn̩/

معنی: نیم پخته، اشباع شده، جوشانده، چروکیده و پژمرده، گیج و کندذهن، خیس، بی مصرف، خیس خوردن
معانی دیگر: (مهجور) اسم مفعول: seethe، (قدیمی) جوشانده، آبروت کرده، آب پز شده، خیس کرده، اشباع از آب، (نان و غیره) خمیر مانند، نیمه پخته، غیر برشته، خمیر، رطوبت گرفته کردن، آب دیده کردن، خمیری کردن، خیساندن، در اثر جوشاندن بی مصرف، خیس شدن

بررسی کلمه Sodden

صفت ( adjective )
(1) تعریف: drenched with liquid; saturated; soaked.
متضاد: dry
مشابه: bedraggled, saturate

- His sodden clothes were dripping on the floor.
[ترجمه محسن منتظرالقائم] لباس های خیسش روی کف چکه می کردند
|
[ترجمه ترگمان] لباس‌های خیسش روی زمین می‌چکید
[ترجمه گوگل] لباس هایش خشک شده بود روی کف افتادن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: soggy and heavy, as food that has been cooked too long or improperly.

- sodden vegetables
[ترجمه ترگمان] سبزیجات خیس
[ترجمه گوگل] سبزیجات خشک شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: bloated and expressionless.

- a drunkard's sodden look
[ترجمه ترگمان] ...

واژه Sodden در جمله های نمونه

1. His grey jersey and trousers were sodden with the rain.
[ترجمه ترگمان]پیراهن خاکستری و شلوارش خیس از باران بود
[ترجمه گوگل]پیراهن خاکستری او و شلوارها با باران خشک شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The football pitch was absolutely sodden.
[ترجمه ترگمان]زمین فوتبال کاملا خیس بود
[ترجمه گوگل]زمین فوتبال کاملا خشک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her thin coat quickly became sodden.
[ترجمه ترگمان]کت نازکش به سرعت خیس شد
[ترجمه گوگل]کت و شلوار نازک او به سرعت خم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We stripped off our sodden clothes.
[ترجمه ترگمان] لباسای خیس خیس کردیم
[ترجمه گوگل]لباس های خیس شده ما را از بین بردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. My shoes are sodden from walking in the rain.
...

مترادف Sodden

نیم پخته (صفت)
rare , sodden , half-baked
اشباع شده (صفت)
saturated , sodden , saturant
جوشانده (صفت)
sodden
چروکیده و پژمرده (صفت)
sodden
گیج و کندذهن (صفت)
sodden
خیس (صفت)
wet , bedraggled , soaked , soggy , saturated , sodden , wettish , soppy , sopped
بی مصرف (صفت)
useless , sodden , bootless , otiose , unemployed
خیس خوردن (فعل)
soak , wet , sodden , sop , get wet

معنی کلمه Sodden به انگلیسی

sodden
• soaked, saturated, wet; doughy, lumpy; bloated; expressionless, stupid; drunk; lacking energy
• something that is sodden is extremely wet.

Sodden را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه موسوی
گرفته ، بی حال
محسن بنا
بدون حال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sodden
کلمه : sodden
املای فارسی : سددن
اشتباه تایپی : سخییثد
عکس sodden : در گوگل

آیا معنی Sodden مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )